#بیوتروریسم یا دهشت افکنی زیستی، سابقه ای دیرپا دارد. اولین گزارش از کاربرد میکرو ارگانیسم‏‌ها به عنوان یک سلاح بیولوژیکی، به روم باستان مربوط می‏‌شود که از اجساد حیوانات مرده برای آلوده کردن چاه‏‌ها و منابع آب دشمنان استفاده می‏‌کردند.

در متون قدیمی آمده است که هانیبال کوزه‏‌های پر از مار و عقرب را با منجنیق به کشتی دشمنان می انداخت که با ورود این جانوران در کشتی و به هم ریختگی اوضاع، کشتی تسخیر می‏‌شد.

 ابن سینا در قانون فی الطب به کاربرد بیوتروریسم اشاره کرده است. همین اشاره را سیداسماعیل جرجانی در ذخیره خوارزمشاهی، بدین گونه نقل می کند: «بعضی از ملوک، کنیزکان را به زهر، بپرورند چنان‏که خوردن آن ایشان را عادت شود و زیان ندارد. این از بهر آن کنند تا آن کنیزک را به تحفه (هدیه) یا به حیله دیگر به خصمی که ایشان را بُوَد برسانند تا به مباشرت آن کنیزک، هلاک شوند.»

دکتر الگود در کتاب تاریخ پزشکی ایران و سرزمین‌های خلافت شرقی، سم مزبور را " هند گیاه البیش" نامیده است. 

جرجانی در کتاب ذخیره خوارزمشاهی و خُفِیه عَلائی برای پیش‏گیری از بیوتروریسم گوارشی، متذکر می‏‌شود: «کسانی را که از این کار، اندیشه باشد احتیاط آن است که طعامی که طعم آن قوی باشد نخورند مثلا طعامی که سخت‌ترش یا سخت شیرین یا سخت شور یا سخت تیز (تند) باشد نخورند، از بهر آن‌که کسانی‏‌که خواهند کسی را چیزهای زیان‏کار دهند، به چنین طعام‌هائی مزه آن بپوشند؛ لذا آن‌جا که تهمت این‏کار باشد هیچ نباید خورد و اگر ضرورت افتاد چنان جای گرسنه و تشنه حاضر نباید شد.»

 تاتارها در سال 1346 .م در شهر کافا که هم اینک Feodissia نام دارد با پرتاب کردن اجساد مردگان طاعون زده، مقاومت شهر را از بین بدرند و آن را تسخیر کردند. برخی از مورخان، علت شیوع طاعون در اروپا را که حدود 25 تا 40 میلیون کشته به جای گذاشت، کاربرد همین تدبیر جنگی علیه یکدیگر می دانند. در سال 1767 .م قوای انگلیسی به فرماندهی جفری امرست با فریب دادن سرخپوستان آمریکایی و تحت پوشش اقدام‏‌های بشردوستانه، با دستان خود پتو و البسه به آن‏‌ها هدیه دادند، اما آن پتو‏ها و وسایل از بیمارستانی که از مبتلایان به آبله نگهداری می‏‌کرد ارسال شده بود؛ با شیوع آبله در سرخپوستان سرانجام بیش از 90% آن‌ها کشته شدند و شرایط برای تسخیر کامل آمریکا مهیا شد.

 

***

در هزار و یک شب، دومین داستان طبی، به ماجرای کاربرد بیوتروریسم، اشاره دارد. پس از اینکه حکیم رویان، ملک یونان را درمان می کند، با حسد وزیر مواجه می شود. وزیر پادشاه را به کشتن حکیم رویان تشویق می کند و حکیم برای اینکه پادشاه را از قتل خود برحذر دارد می گوید که اگر قصد کشتن من کنی، خودت کشته خواهی شد. اما ملک رویان، به هشدار او اعتنا نمی کند و در ادامه چنین می خوانیم:

 

حکیم گفت: پادشاها!... از کشتن من در گذر و به غریبی من رحم کن تا خدای بزرگ به تو رحم کند.

یکی از همراهان پادشاه گفت: پادشاها، او را ببخش، ما که خطایی از او ندیده ایم.

شاه گفت: می ترسم اگر او را نکشم، او مرا بکشد. پزشکی که با دادن یک چوگان به دست من، آن بیماری سخت (برص) را درمان کرد، با دادن دسته گلی به من میتواند مرا بکشد. اصلاً گمان می کنم که او جاسوس است که به لباس پزشک پیش من آمده تا مرا به قتل برساند و ناچارم او را بکشم.

حکیم که دانست ناچار کشته خواهد شد، چاره ای اندیشید و گفت: حالا که پادشاه قصد جان مرا کرده، خواهش می کنم اجازه دهد تا به خانه بروم و وصیت کنم و کتابی بیاورم و به شاه بدهم که این کتاب بسیار سودمند است. کمترین فایده اش این است که وقتی سر بریده شود، پادشاه کتاب را باز کند و از صفحه دست چپ سه سطر بخواند. آنگاه سر من سخن می گوید و هر چه بپرسند، جواب می دهد.

پادشاه بسیار تعجب کرد و حکیم را به پاسبان داد تا او را به خانه ببرد.

حکیم سه روز در خانه ماند و روز سوم به دربار شاه آمد و کتابی با شیشه ای دارو آورد.

اندکی دارو به طشتی که آورده بودند ریخت و گفت: وقتی سر از تنم جدا کردند، سرم را در این طشت بگذارید و به این دارو آغشته کنید و خودِ شاه این کتاب را چنان که گفتم بخواند و از سر بریده هر چه می خواهد بپرسد.

شاه کتاب را گرفت و خواست ورق بزند، برگها به هم چسبیده بود و باز نمی شد انگشتانش را به آب دهن تر کرد و چند صفحه را ورق زد و در آن نوشته ای نیافت.

شش صفحه کتاب را که ورق زد، گفت: نوشته ای در این کتاب نمی بینم.

حکیم گفت: چند صفحه دیگر نیز ورق بزن.

پادشاه به ورق زدن کتاب پرداخت و زهری که حکیم در صفحه های کتاب به کار برده بود، کارگر شد و شاه فریادی کشید و جان به جان آفرین سپرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم مهر ۱۳۹۷ساعت 10:14  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  |