محمد قزوینی گلیزوری

ادیب مصحح و لغت شناس سده ۱۴ 

محمد قزويني


میرزا محمدخان گلیزوری قزوینی مشهور به «علامه محمد قزوینی» از دانشمندان و محققین کم نظیر و از اساتید بزرگ ادبیات فارسی در دوران معاصر است.

وی به سال 1294 قمری برابر با 1256 شمسی در محله "دروازه قزوین" تهران به دنیا آمد. البته بعدها خانواده وی در محله «سنگلج» تهران ساکن شدند. پدران محمدُ مردمی دانشمند با فرهنگ و اهل ادب بودند. پدر وی «ملا عبد الوهاب بن حاج عبدالعلی» اهل روستای گلیزور از بخش بشاریات در جنوب حصار خروان بود. پدر بزرگش «حاج عبد العلی گلیزوری» کدخدای روستای گلیزور بود.
«ملا عبد الوهاب» پدر وی از دانشمندان عصر خویش و یکی از نویسندگان «نامه دانشوران» بود که در مدرسه «دوستعلی خان معیر الممالک» در تهران تدریس می کرد. وی به سال ۱۲۶۵ هجری شمسی (۱۳۰۶ قمری) دارفانی را وداع گفت.

محمد فرزند ارشد خانواده بود و در دامان چنان پدری تربیت تربیت یافت و تا زمان رحلت پدر، مقدمات صرف و نحو را نیز او آموخت. سپس در سن 12 سالگی تحت سرپرستی همشهری فاضل خود «شیخ محمد مهدی عبد الرب آبادی قزوینی» قرار گرفت . « عبد الرب آبادی» نیز از ادبای عصر خود و از نویسندگان «نامه دانشوران» بود. علامه قزوینی تحت نظارت وی به تکمیل تحصیلات خود نزد اساتید و مجتهدان بزرگی چون «سید مصططفی قنات آبادی»، «شیخ صادق تهرانی»، «شیخ شهید فضل الله نوری» ، «ملا علی نوری حکمی» ، «ملا محمد آملی»،  «حاج میرزا حسن آشتیانی» پرداخت و در نتیجه استعداد فوق العاده و تمرین و پشتکار مداوم، تبحری عمیق در ادب، لغت، صرف و نحو و اشعار عرب یافت. همچنین در  محافل علمی «شیخ هادی نجم آبادی» ، «سید احمد ادیب پیشاوری»، «محمد حسین فروغی» حضور می یافت و از آنان نیز کسب دانش می کرد. 
علامه قزوینی در ایام تحصیل در تهران با مختصر مستمری که پدرش بابت عضویت در دارالتالیف و دارالترجمه ی ناصری داشت ، امرار معاش می کرد. ضمنا " به تدریس عربی به بعضی از دوستان و آشنایان می پرداخت و به «محمد حسین فروغی» ، در کار ترجمه مقالات و کتب عربی کمک می کرد.
«احمد عبدالوهابی»  برادر کوچک علامه قزوینی در آن اوقات در لندن زندگی می کرد و از برادر دعوت کرد برای دیدن و مطالعه گنجینه هایی از نسخ  عربی و فارسی، عازم لندن شود. علامه با اشتیاق تمام در سال 1282 شمسی در سن ۲۶سالگی عازم لندن شد و سفری که به ظن اول موقتی می نمود، ۳۶ سال به طول انجامید. جاذبه آن همه کتاب نفیس و فراهم بودن آنها در یکجا و سهولت استفاده از آنها، همچنین آشنایی با شرق شناس مشهوری چون «ادوارد براون» همگی عواملی بودند که اقامت دائم او را رقم زدند.

براون پیشنهاد تصحیح و انتشار «تاریخ جهانگشای جوینی» را به «علامه قزوینی» داد و از آنجا که بهترین نسخه در کتابخانه ملی فرانسه بود، پس از دو سال اقامت در لندن رهسپار پاریس شد. یکسال از اقامت وی در پاریس می گذشت که جریان  به توپ بستن مجلس و متواری شدن عده ای از اهالی مجلس به سوئیس، انگلستان  و فرانسه پیش آمد، علامه طی این اتفاق با تمام توان  از تبعید شدگان حمایت و پشتیبانی کرد.
 در همین دوران با همشهری خود «علی اکبر دهخدا» ملاقات کرد و تا زمانی که وی در پاریس اقامت داشت، اغلب اوقات را به مصاحبت با هم می گذراندند.
علامه قزوینی تا شروع جنگ جهانی اول در پاریس ماند و در این مدت موفق به انتشار جلد اول «تاریخ  جهانگشای جوینی» و چند مقاله و رساله درباره ادبیات ایران گردید. در سال 1294 شمسی همزمان با آغاز جنگ جهانی اول، به دعوت سید حسن تقی زاده که سرپرست کمیته ایرانی مقیم برلین بود و  روزنامه ای بنام «کاوه» را منتشر  می کرد  به همراه «حسین قلی خان نواب» که به سفارت ایران درآلمان  انتخاب شده بود، عازم لندن شدند و تا پایان جنگ جهانی اول در آنجا ماند و یکسال بعد از جنگ به دعوت «محمد علی فروغی» برای اتمام  کارهای نیمه کاره  به پاریس  بازگشت و با خانمی ایتالیایی ازدواج کرد که دختر وی که یگانه فرزند وی نیز هست حاصل این ازدواج است . 
در سال 1308 شمسی علامه قزوینی طی دیدار «عبد الحسین تیمور تاش» وزیر دربار وقت  از پاریس با وی ملاقات کرد و به وی پیشنهاد نمود از نسخه های خطی کمیاب موجود در اروپا که در ایران وجود ندارد، نسخه برداری و عکس برداری شود. تیمور تاش این پیشنهاد را پذیرفت و تا زمانی که در منصب وزارت دربار بود یعنی سال 1312 شمسی برای انجام این امر مبالغی را برای علامه قزوینی ارسال می کرد. وی  توانست از ۱۸ نسخه خطی با ارزش نسخه برداری کند و طی ۱۰ سال  از آنان دو تا سه نسخه تهیه نمود و با ضمیمه کردن مقدمه ای آنها را به تهران ارسال کرد. نمونه هایی از این نسخه ها هنوز در دانشکده ادبیات دانشگاه تهران و کتابخانه ملی وجود دارد و بعضی از آنها به چاپ هم رسیده است و مورد استفاده فضلا قرار گرفته است .
«علامه قزوینی» تا اوایل پاییز 1318 شمسی در پاریس اقامت داشت، ولی با شروع جنگ جهانی دوم و مشکلاتی که برای اقامت خارجیان مقیم کشورهای در حال جنگ ایجاد شد وی همراه خانواده خود راهی تهران شد. وی توانست پس از جنگ کتابخانه خود را از پاریس به تهران انتقال دهد و تا پایان عمر در تهران ماند و به مطالعه و تحقیق پرداخت.


کتابهایی که علامه قزوینی آنها را به تنهایی یا به کمک دیگران تصحیح و منتشر کرده عبارتند از :

- «مرزبان نامه»  اثر «سعد الدین وراوینی»  
- «المعجم فی معائیر اشعار عجم » اثر« شمس الدین محمد بن قیس رازی» . این کتاب در سال 1327 قمری مطابق با 1288 شمسی در بیروت  جزو انتشارات اوقاف گیپ منتشر شده است .
- «چهار مقاله» اثر نظامی عروضی سمرقندی  توسط اوقاف گیپ با مقدمه و حواشی بسیار درسال 1288 شمسی در شهر لیدن هلند به چاپ رسیده است .
- «تاریخ جهانگشای جوینی»  تالیف «عطاملک جوینی» در سه جلد طی سالهای 1912 تا  1937 میلادی به چاپ رسیده است.                                      
- جلد اول «لباب الالباب» اثر «محمد عوفی» با مقدمه و حواشی .
- «دیوان حافظ شیرازی» که معتبرترین و دقیق ترین دیوان حافظ است با همکاری دکتر  «قاسم غنی» به دستور وزارت فرهنگ در سال 1320 شمسی به چاپ رسیده است.
- «شد الازار در مزرات شیراز» تالیف «معین الدین جنید شیرازی» با کمک «عباس اقبال آشتیانی».
- تصحیح کتابهای «هفت اقلیم» تالیف «امین احمد رازی»، «مجمل التواریخ» اثر «فصیح خوانی»، «عتبه الکتبه» تالیف «اتابک منتجب الملک جوینی» با مشارکت اقبال آشتیانی.
- عده ای از مقالات متفرقه تاریخی ، ادبی و انتقادی که بعنوان «بیست مقاله قزوینی» به چاپ رسیده است. جلد اول در سال 1307 شمسی در بمبئی به کوشش «ابراهیم پورداود» و جلد دوم در سال 1312 شمسی توسط «عباس اقبال آشتیانی».
- «یاداشتهای قزوینی» به کوشش «ایرج افشار» ، در ده جلد .
- یک عده مقالات در مجله ی ادبی «یادگار» به مدیریت «عباس اقبال آشتیانی».
مجموعه رسالاتی که به قلم «علامه قزوینی» نوشته شده و اصل یا ترجمه آنه مستقلا" به چاپ رسیده است به قرار ذیل است:
- ترجمه «لوایح جامی» به فرانسه که سپس «ویتقلید» مستشرق انگلیسی آن را به انگلیسی ترجمه
 کرد .
- شرح حال «مسعود سعد سلمان» که فقط ترجمه انگلیسی آن توسط «ادوارد براون» به چاپ
رسیده است .
- مقاله ای انتقادی و تاریخی در باب کتاب «نقشة المصدور» تالیف «محمد نسوی» که در سال 1308 شمسی به کوشش عباس اقبال آشتیانی در تهران به چاپ رسیده است .
- رساله ای در شرح «ابوسلیمان منطقی سجستانی» مولف «صوان الحکمه» در سال 1312 شمسی در پاریس چاپ شده است .
- رساله ای در شرح حال ممدومین سعدی که در ضمن مجموعه ای از مقالات دیگران به نام  «سعدی نامه» در سال 1316 شمسی از طرف وزارت فرهنگ به اهتمام «حبیب یغمائی» انتشار یافته است.
- تصحیح مقدمه قدیم شاهنامه
- رساله ای در شرح حال «شیخ ابوالفتح رازی» مولف تفسیر معروف فارسی که درآخر جلد پنجم از آن کتاب در تهران به چاپ رسیده است .
- مقدمه بر « تذکرة الاولیا» تالیف «عطار نیشابوری» به چاپ پرفسور «نیکلسون» در لندن .
- مقدمه بر«نقطةالکاف» تالیف «میرزا جانی کاشانی» به چاپ «ادوارد براوان».

علامه محمد قزوینی از سال 1318 شمسی تا پایان عمر در وطن ماند و در طول زندگی پربار خویش طی مطالعه و تحقیق به  تصحیح متون قدیمی پرداخت و سرانجام در سال 1328 شمسی دچار کسالتی شد و محتاج عمل جراحی پروستات گردید. در نتیجه این عمل و دچار جراحت و قانقاریا شد و  سه ماه از پای درآمد و در روز جمعه 6 خرداد ماه سال 1328 شمسی برابر با 28 رجب 1368 قمری در سن 72 سالگی دارفانی را وداع گفت. پیکر او را به حرم حضرت عبدالعظیم منتقل و در جوار «شیخ ابوالفتح رازی» به خاک سپردند. دانشگاه تهران  کتابخانه نفیس این دانشمند برجسته و اندیشمند بزرگ را پس از فوت وی از خانواده او خرید و آنها را به کتابخانه دانشگاه ادبیات منتقل کرد.

در ادامه شرح حالي تفصيلي علامه قزويني گليزوري از قول خودش مي آيد.

زندگینامۀ علامه محمد قزوینی

« از قول خود او »

 اسم بنده محمد و اسم پدرم عبدالوهاب بن عبدالعلی قزوینی است . پدرم یكی از مؤلفین اربعۀ «نامه دانشوران » است و تراجم احوال نحاة و لغویین و ادبا و فقها غالبا به او محول بود و اسم او درمقدمه آن كتاب و ترجمه شرح حال مختصری از او در كتاب «المآثر و الاثار » مرحوم اعتماد السلطنه  محمد حسن خان مسطور است . پدرم در سنۀ 1306 در طهران مرحوم شد تولد بنده در طهران در محلۀ دروازه قزوین در پانزدهم ماه ربیع الاول سنۀ هزار و دویست و نود و چهار هجری قمری است . تحصیلات علوم متداولۀ اسلامی را در همان طهران كرده ام . صرف  و نحو را در خدمت پدرم و خدمت مرحوم آقای حاجی سید مصطفی مشهور به قنات آبادی [1] در مدرسه معیرالممالك و فقه را در خدمت همان بزرگوار و مرحوم شیخ محمد صادق طهرانی [2]مدرس مدرسه مزبور و قلیلی در محضر مرحوم حاجی شیخ فضل الله نوری [3]،كلام و حكمت قدیم را در خدمت آقای حاجی شیخ علی نوری در مدرسۀ خان مروی و اصول فقه را در خدمت مرحوم ملامحمد آملی [4] در مدرسه خازن الملك و سپس اصول فقه خارج را در محضر درس مرحوم افضل المتاخرین ، اقا میرزا حسن آشتیانی [5] در سه چهار سال اخیر عمر آن مرحوم .

تبحر و احاطه آن بزرگوار به جمیع جزئیات و شعب علم اصول فی الواقع حیرت آور بود و تا كسی مثل او را ندیده باشد به حدس و قیاس تصوری از درجۀ احاطه فوق العاده یك نفر به جمیع فروع و مسائل یك علمی نمی تواند بكند.

از میان این همه علوم متداوله نمی دانم به چه سبب از همان ابتدای امر شوقی شدید به ادبیات عرب گریبانگیر من شد تا اكثر ایام صبی و شباب در شعب مختلفه این فن بخصوص نحو ،صرف گردید و عمر گرانمایه در اشتغال به اسم و فعل و حرف گذشت و اكنون كه تامل ایام گذشته می كنم و بر عمر تلف كرده تاسف می خورم باز یكی از بهترین تفریحات من مطالعه شرح رضی و مغنی اللبیب است كه برای من احلی من وصل الحبیب است ! العادة كالطبیعة الثانیة.

از جمله بزرگوارانی كه از انفاس قدسیۀ ایشان بدون تدریس و تدرس كتب رسمی به قدر استعداد خود كسب فیوضات نمودم ،مرحوم حاجی شیخ هادی نجم آبادی [6] قدس سره است . قریب دو سه سال هر روز مقارن غروب آفتاب  تا یكی دو از شب رفته با یكی از رفقا به مجلس محاضرۀ مخصوص ایشان كه در بیرونی منزلشان در حسن آباد در روی ریگ و زمین بی فرش منعقد می شد حاضر می شدم و از مفاوضات كثیر البركات آن وجود مقدس و اجلۀ اصحاب و تلامذۀ ایشان مستفیض می گردیدم . سادگی اطوار و حركات و سكنات آن بزرگوار و آزادی خیالشان به تمام معنی كلمه و خدمتی كه دربیداری اذهان و خرق حجب موهومات و باز كردن چشمها و گوشهای طبقات منورالفكر و عناصر مستعدۀ ایران در آن دوره كرده اند و غرابت اوضاع مجالس ایشان و حضور اغلب ارباب مذاهب مختلفه و ملل متنوعه از مسلمان و یهود و غیره هم در آن مجالس و مباحثات آنها در انواع مسائل مذهبی و غیره در حضور ایشان در كمال ازادی ،طنز و استهزا نسبت به موهومات كه بروجنات بیان و فلتات [7] لسان ایشان و عموم اصحاب و تلامذۀ ایشان لایح بود و اطاعت و احترام فوق العاده كه اصحاب آن بزرگوار نسبت به ایشان اظهار می نمودند چنانكه تقریبا حركتی و تبسمی در حضور ایشان از آنها صادر نمی شد همۀ این امور از غرایب وقایع عصر اخیر و مشهور بین الجمهور است .

برای شرح حالات آن مرحوم یك كتاب می توان نوشت . از این جمله معترضه بگذریم .

دیگر از اساتید ی كه از افادات ایشان بی نهایت مستفید شده ام بقیة الفضلاء ، خاتمة الادباء اقای اقا سید احمد ادیب پیشاوری مد الله فی عمره است . چندین سال همه ساله در تابستان در موقع ییلاق كه ایشان عادت داشتند همه روزه به صحن امامزاده صالح تجریش تشریف می اوردند و یك دو سه ساعتی آنجا در گوشه ای می نشستند من به واسطه ترسی كه از تنگی حوصله ایشان داشتم حیله ها انگیخته و بهانه ها اختراع كرده به محضر شریفشان حاضر می شدم و جسته جسته با ترس و لرزگاه گاه سؤالی از ایشان می كردم و جوابی شافی و كافی می شنیدم و فورا آن را در خزانۀ دماغ و دفتر بغل ثبت می كردم .

تبحر ایشان در ادبیات عربی و فارسی و حافظه عجیب فوق العاده كه از ایشان در حفظ اشعار عرب مخصوصا مشاهده كردم  فی الواقع به اصطلاح تازه محیر العقول بود . هر وقت و در هر مجلسی كه از یك شعر عربی مثلا صحبت می شد و هیچكس از اهل مجلس نمی دانست آن شعر از كیست و در چه عصر گفته شده ایشان را می دیدم جمیع اشعار سابق و لاحق آن را با تمام قصیده و اسم شاعر و شرح حال او و تاریخ او و معنی شعر و غیره همه را بلاتامل بیان می كردند هر وقت من ایشان را می دیدم یاد حكایت معروفی كه در كتب ادبیۀ عرب به حماد راویه نسبت می دهند 0كه وی فقط از شعرا قبل از اسلام به عدد هر یك از حروف معجم صد قصیده بزرگ سوای مقطعات ، از حفظ  داشت تا چه رسد به شعرای بعد از اسلام و ولید از خلفای بنی امیه كه این ادعا را باور نمی كرد شخصی را بر او موكل گماشت تا دو هزار و نهصد قصیده به تفصیل فوق ازو تحویل گرفت [8] ) می افتادم . باری در كثرت حفظ و وسعت اطلاع از ادبیات و اشعار و لغات و همچنین در مشرب فلسفه و زهد در دنیا و گوشه نشینی و سایر حالات و اطوار من همیشه ایشان را در پیش خود به ابوالعلاء معری تشبیه می كنم با این فرق كه ابوالعلاء فقط در ادبیات عرب نادره دهر بود و ایشان ذواللسانین و در عربی و فارسی  هر دو نابغۀ عصرند.

دیوان اشعار ایشان را دو سه سال قبل در پاریس پیش شاهزاده نصرة الدوله  ،فیروز میرزا دیدم صد افسوس كه چاپ نشده است [9] .

دیگر از بزرگان كه حق تربیت به گردن من دارند مرحوم  شمس العلما ،شیخ محمد مهدی قزوینی  عبدالرب آبادی است [10] از اجلۀ ادبای عصر و از رفقای پدرم و از مؤلفین اربعۀ «نامه دانشوران » كه پس از فوت مرحوم پدرم ، ما اولاد صغیر را در زیر جناح حمایت خود گرفت و مقداری قلیل از مقرری پدرمان را توانست در حق ما برقرار نماید و به مدد آن قوت لایموت مادر صالحه ما كه روانش پر نور باد ما را بزرگ كرده به حد مردان رسانید.

دیگر از بزرگورانی كه حق تربیت و تعلیم عظیم به گردن این ضعیف دارند مرحوم میرزا محمد حسین خان اصفهانی [11] متخلص به فروغی  ملقب به ذكاء الملك پدر دانشمند معظم آقای میرزا محمد علی خان ذكاء الملك حالیه مد ظله العالی است كه قریب ده دوازده سال از اوایل عهد شباب را غالب ایام و لیالی در محضر انوار ایشان كه محط رحال ادبا و شعرا و اهل ذوق آن عصر بود به سر بردم .تربیت اخلاقی بر حسب استعداد خود و ترویض [12] نفس سركش و قهر طبع توسن و اعتراف به جهل خود همه را كلا مدیون توجهات مشفقانه و تربیت پدرانۀ آن مرحوم می باشم. در تمام این مدت ده دوازده ساله علی سبیل استمرار از مصاحبت دو فرزند دانشمند ان بزرگوار آقای میرزا محمد علی خان ذكاء الملك و آقای میرزا ابوالحسن خان فروغی برخوردار بودم . ابتدا من در خدمت آقای ذكاء الملك حالیه درس فرانسه می خواندم و ایشان پیش من درس عربی ولی به زودی به واسطۀ توافق مشرب طرفین و تجانس اخلاق و خیالات جانبین كار از تعلیم و تعلم گذشته دوستی مؤكد باطنی كه بنای آن مانند رفاقت اغلب ابناء زمانه نه بر جلب منافع و دفع  مضار بلكه اساس آن مانند دوستی  اخوان الصفا و خلان الوفا محض یگانگی مشرب و اتحاد مسلك بود بین ما برقرار و متدرجا مستحكم گشت و امیدوارم كه مادام الحیاة رشته این عروة الوثقای مودت كه نتیجه عمر من است به حال حالیه محكم و مبرم باقی بماند .

دیگر از اعاظم علما كه لطف مخصوصی درباره این ضعیف داشتند مرحوم حاجی شیخ فضل الله نوری[13] بود كه وظیفه تدریس نحو را برای دو پسر خودشان یكی اقای آقا ضیاء الدین و دیگری اقای میرزا هادی به عهده من محول نمودند و من برای هر یك از آن اقازاده گان علی التعاقب مدت دو سه سالی تدریس كرده ایشان را بر حسب معلومات ناقصه خود به علم مزبور اشنا ساختم . در دورۀ اقامت اولی برای من درپاریس احیانا مكاتیب ان مرحوم به خط خودشان برای من می رسید كه برای یادگار انها را نگاه داشته ام .

در اوایل سنه 1322 برادرم میرزا احمد خان (حالیه مفتش در اداره مالیات غیر مستقیم )كه آن وقت در لندن بود چون شوق مفرط مرا به دیدن نسخ قدیمه نادره می دانست به من نوشت كه بد نیست تا من اینجا هستم سفری به لندن بكنی و كتابخانه بزرگ اینجا را تماشایی بنمایی و سپس بعد از چند ماه دیگر با هم مراجعت خواهیم كرد . من به قول معروف كه كور از خدا چه خواهد دو چشم بینا ،بلاتامل پس از وداع ابدی با مادركه دربیرون دروازه قزوین با چشمهای پر از اشك وقتی كه گاری پستی حركت كرد به من گفت من یقین دارم دیگر روی ترا نخواهم دید در پنجم ربیع الثانی 1322 از طهران حركت كرده از راه روسیه و المان و هلاند به لندن سفر كردم پس از مشاهدۀ عظمت كتابخانه آن شهر و تامل آن همه كتب نفیسه نادره از عربی و فارسی و غیره شوق مطالعه آنها چنان بر من غلبه كرد كه بی اختیار اهل و وطن و خانواده را نمی گویم فراموش كردم ولی موقتا كه این موقتا تا كنون به بیست سال كشیده است !) خیال آنها را به كناری گذاردم .

قریب دو سال در شهر لندن به سر بردم كه در آنجا با جمعی از مستشرقین انگلیسی آشنایی پیدا كردم از جمله پروفسور بوان [14] كه متخصص در ادبیات عرب بخصوص اشعارجاهلین و مخضرمین[15] است و درین شعبه كمتر كسی به پایه او می رسد و درین فن در نهایت تبحر و در كار خود در منتهی درجه دقت و احتیاط بلكه وسواس است كتاب نقائص جریر و الفرزدق را در سه جلد بزرگ پس از بیست سال تصحیح در سنوات 1905 – 1912 مسیحی در لیدن (هلاند) به طبع رسانیده است .

طبع این كتاب با این درجه از صحت و دقت یكی از شكاهكارهای ادبی اروپاست درین قرن اخیر.

و دیگر مسترالس [16] كتابدار سابق «بریتش میوزیوم » و عضو امنای اوقاف گیب[17] كه در فن معرفة الكتب و احاطه به اسماء كتب عربی و فارسی و تركی  واطلاع بر شرح حال مصنفین آنها و نسبت هر كتابی به مصنف آن ید طولانی دارد. فهرست كتب مطبوعۀ عربی « بریتش میوزیوم » در دو جلد بزرگ از تالیف [ات ] ذی قیمت اوست .

و دیگر ماسوف علیه مستر آمد روز [18] عضو امنای اوقاف گیب كه طبع تاریخ الوزراء هلال صابی و ذیل تاریخ دمشق لابن القلانسی نتیجۀ زحمات اوست .

و دیگر مستشرق شهیر پروفسور ادوارد براون [19] كه شهرت ایشان مغنی از هر گونه وصف و شرحی است .ایشان سمت ریاست امنای اوقاف گیب را دارند و توسط ایشان بود كه طبع و تصحیح بعضی از كتب كه بعدها مذكور خواهد شد از طرف امنای مزبور به عهده این ضعیف محول گردید [در 20 جمادی الاخرة 1344 (ژانویه 1926) در كمبریج وفات یافت ] در اوایل سنه 1324 امنای مزبور تصحیح و طبع تاریخ جهانگشای جوینی را به من پیشنهاد كردند من نیز با وجود قلت سرمایه علمی و صعوبت فوق العاده این كار متوكلا علی الله دل به دریا زده پیشنهاد مذكور را قبول كردم و برای انجام این مقصد در ماه ربیع الثانی سنه هزار و سیصد و بیست و چهار از لندن به پاریس كه در آنجا نسخ متعدده از كتاب مزبور موجود است آمدم و تا اواخر سنه هزار و سیصد و سی و دو در پاریس متوقف بودم.

در پاریس نیز با جمعی از مستشرقین فرانسه آشنا شدم و از ثمرات زحمات ایشان مستفید گشتم از جمله ماسوف علیه هرتویك درنبورك [20] عربی دان معروف و طابع كتاب سیبویه و صاحب تالیفات مشهور چندی به پای دروس او در خصوص خط حمیری (خط مسند) در یمن و كتیبه ها و احجاری كه به آن خط در موزۀ لوور موجود است حاضر شدم و آن درس ها را اغلب در خود موزۀ لوور می داد.

دیگر ماسوف علیه باربیه دومنار[21] طبایع و مترجم مروج الذهب مسعودی در نه جلد و بسیاری از كتب دیگر . دیگر مسیومیه[22] نحوی و لغوی معروف و صاحب تصانیف مشهوره در مقایسۀ نحو و صرف السنۀ هند و اروپایی با یكدیگر چندی در سوربون به درس های او حاضر شدم.

دیگر مسیو هوارت[23] كه در اغلب علوم و فنون فارسی و عربی و تركی تالیفی یا ترجمه ای نموده یا كتابی از السنۀ مذكوره را تصحیح و طبع كرده است ولی تخصص در یكی از آنها بخصوصه از او مشهود نیست .

درین  مدت توقف خود در پاریس با اقای میرزا علی اكبر خان دهخدا نویسنده مشهور كه در آن اوقات در اوایل «استبداد صغیر» در جزو مهاجرین ملی به پاریس امده بودند ، تجدید عهد مطول مفصل نمودم . در تمام مدت اقامت معظم له در پاریس من اغلب اوقات را در خدمت ایشان به سر می بردم و از مؤانست با آن طبع الطف از ماه زلال و ارق [24] از نسیم صبا و شمال به نهایت درجه محظوظ می شدم و فی الواقع تمتعی كه من از عمر در جهان بردم یكی همان ایام بود و آرزو می كنم كه باز قبل از مرگ یكبار دیگر این سعادت نصیب من گردد.

و دیگر با جناب قدوة الفضلا آقای حاجی سید نصرالله اخوی دامت بركاته از فحول علما و شعرا و ادبای عصر حاضر مرا افتتاح روابط  كتبی و آشنایی غائبانه دست داد. در ایامی كه من مشغول طبع و تصحیح مرزبان نامه بودم ایشان با یك وسعت قلب و انشراح صدری كه فقط از مثل ایشان فاضلی متوقع می توان بود نسخه مصححه خودشان را بدون هیچ سابقه آشنایی و وثیقه اعتمادی برای تكمیل تصحیح آن كتاب برای من فرستادند و به آن مناسبت از آن وقت تا كنون ابواب مكاتبه بین الجانبین باز است و این ضعیف از افاضات آن استاد محترم همواره سرافراز.

در اواخر سنه هزار و سیصد وسی وسه چون به واسطه جنگ عمومی همه كارهای دنیا معوق و تعطیل شده بود و به عللی كه اینجا موقع ذكر آن نیست دیگر برای من درپاریس حسینقلی خان نواب از دوستان قدیم بنده كه آن وقت در پاریس بودند و در همان اوقات به سمت وزارت مختار در دربار برلن معین شده بودند و در همان اوقات به سمت وزارت مختار در دربار برلن معین شده بودند به من پیشنهاد كردند تو كه حالا در پاریس كاری نداری بیا با هم برویم به برلن و دو سه ماهی آنجا بمان و انجا را هم ببین و پس از دو سه ماه دیگر كه جنگ تمام شد (!) و كارها به حالت اولیه عود نمود دوباره به پاریس برگرد.

من نیز پیشنهاد ایشان را با كمال شوق پذیرفته در 14 ذی الحجه 1333( 23 اكتبر 1915) از پاریس حركت كرده از راه سویس در مصاحبت ایشان چهار روز بعد وارد برلن شدم و با وجود اشكالات فوق العاده عبور و مرور در ایام جنگ بخصوص عبور از خاك یكی از دول متحاربه خاك دیگری به مناسبت اینكه ایشان وزیر مختار و دارای تذكره « دیپلوماتیك » بودند و ما هم جزو جلال ایشان بودیم چندان گرفت و گیری در سرحدات به عمل نیامد.

اندكی پس از ورود به برلن دخول و خروج از خاك آلمان به كلی مسدود گردید و دو سه ماه دو سه سال شد و باز جنگ تمام نشد .

الغرض من مدت چهار سال و نیم تا ختام جنگ در برلن ماندم . شرح صدمات و مشقاتی كه من از قحط و غلای عمومی درین مدت مانند همه اهالی آن مملكت فلك زده كشیدم از گنجایش امثال این مختصر مقاله بیرون است یك كتاب به اندازه روضة الصفا برای آن لازم است ،ادای این وظیفه را به عهده مورخین این جنگ وامی گذارم .

اینكه می گویم قحط و غلای «عمومی » مقصودم اینست كه در قحط و غلاهای معمولی غالبا تنگی ارزاق منحصر به یكی دو فقره است ، مثلا نان یا گوشت یا غیر آن دو ولی درین مدت جنگ در المان بواسطه محاصره بری وبحری دول متفقه كه یك زنجیری آهنین غیر قابل خرق و التیام از كشتی های جنگی و پانزده ملیون سرنیزه گرداگرد آن مملكت كشیده بودند همه چیز مطلقا و به طور كلی از نان و آرد و گوشت گرفته الی سیب زمینی و برنج و جمیع حبوبات و شیر و پنیر و روغن و اقسام دهنیات و لبنیات و قند و شكر و مربا و عسل و صابون و حتی ارسی و حوله و ملحفه و پشمینه جات به كلی نایاب و بوجه من الوجوه پیدا نمی شد و ارزاق ضروریه را دولت به دست گرفته به عدد رؤس به هر نفری سهمی معین در مدتی معین توزیع می كرد ولی چه مقدار ! مثلا هفته ای 26 سیر نان سیاه و سه سیر گوشت و 5 مثقال( 25گرام ) روغن ! و ماهی چهار سیر و نیم قند و یك عدد تخم مرغ ! و سایر اشیاء به همین قیاس و تناسب . و این را هم عرض كنم كه ما ایرانیان نسبت به سایر اهالی مملكت خوشبخت تر بودیم زیرا به مساعی و اقدامات آقای تقی زاده به عنوان اینكه ماها خارجۀ بی طرف و مهمان دولت آلمان هستیم به هریك از ماها از ارزاق مذكوره سهم مضاعف می دادند یعنی به جای هفته ای پنج مثقال روغن به ما ده مثقال (50 گرام) و به جای ماهی یك تخم مرغ به ما دوعدد صحیح بی كسر تخم مرغ مرحمت می شد!

باری این مدت چهار پنج ساله را در مصاحبت دائمی دوست قدیمی خود دانشمند معظم محترم آقای سید حسن تقی زاده مدظله به سر می بردم و از مفاوضات علمی و ادبی آن یگانه فاضل علامه همواره مستفیض بودم. ایشان در آن ایام به مساعدت دولت آلمان یك انجمنی به اسم «كمیته ایرانی» تشكیل داده و جمعی از اعزه ایرانیان را كه در آن ایام وانفسا بواسطه انقطاع روابط بین المللی و انسداد طریق همه درحكم ابناء السبیل و اغلب درباب امر معیشت ولو اینكه در بلاد خود شاید متمول بودند سرگردان بودند . آقای تقی زاده به توسط آن كمیته از همه نگاهداری می نمود و به این طریق جمعی كثیر از هموطنان ما از صدمه آن طوفان عالمگیر محفوظ ماندند و از آن سموم آتشین كه تر و خشك را بسوخت جانی به سلامت بدر بردند.

این مدت چهار پنج ساله فی الواقع برلین به وجود جمعی از نخبۀ نجبا و فضلای ایران آراسته بود و عده كثیری ازیشان با تفاوت مسلك و شغل و سلیقه كه بنات النعش وار در اطراف بلاد متفرق بودند بواسطۀ مساعی آقای تقی زاده همه پروین آسا در یك نقطه جمع آمده و مانند رمه گوسفند در هنگام طوفان همه ،سرها را به یكدیگر نزدیك آورده ، در كمال اتحاد با همه به سر می بردند و از كشتار هولناك بیست ملیون نفوس كه در همان اثناء در خارج از حدود آلمان در میدان دور دست جنگ به عمل می آمد بجز صور متحركی كه در سینما تماشا می كردند یا بعضی سربازان مجروح ناقص الاعضاء كه درمعابر بر سبیل تصادف به آنها بر می خوردند با صفوف مطلول زنها و پیرمردها در مقابل دكاكین نانوایی و قصابی و بقالی كه در زیر برف و باران ،همه بی سر و صدا انتظار چند ساعته رسیدن نوبت خود را می كشیدند آثار خارجی دیگری از جنگ نمی دیدند و روزگاری در كمال آرامی و سكونت ظاهری كه اشبه به خواب یا خیال می بود می گذرانیدند.

آقای تقی زاده حضور این اقایان را در برلین مغتنم شمرده یك انجمن ادبی و علمی تشكیل دادند كه هر شب چهارشنبه ده پانزده نفر از فضلای آنها در اداره «كاوه» جمع شده در انواع مسائل علمی و ادبی و فنی گفتگو می كردند و مقرر بود كه هر یك از اعضاء به نوبه خود در موضوعی بخصوص كه خود او قبل از وقت بر حسب دلخواه معین می كرد مقاله با اسنادی نوشته در حضوراعضاء قرائت می نمود.

از فضلای مبرز این انجمن یكی مرحوم میرزا فضلعلی آقا مجتهد تبریزی وكیل سابق آذربایجان بود كه فی الحقیقه در ادبیات عرب او را صاحب یدی طولی ، بل یدی بیضا یافتم . وی در همان برلین در سلخ جمادی الاخره 1339 به رحمت ایزدی پیوست .

و دیگر آقای سید محمد علی خان جمال زاده یكی از بهترین امیدهای آیندۀ ایران كه كتاب «روابط روس و ایران » او نمونه ای از وسعت اطلاعات و قوۀ انتقادی و تدقیق اوست به سبك اروپاییان و كتاب «یكی بود و یكی نبود» او نموداری از شیوۀ انشای شیرین سهل ساده خالی از عناصر خارجی اوست و اگر چه این سبك انشاء كار آسانی نیست و به اصطلاح سهل و ممتنع است ولی معذلك فقط این طرز و شیوه است كه باید سرمشق چیز نویسی هر ایرانی جدیدی باشد كه میل دارد به زبان پدر و مادری خودش چیز بنویسد و نمی خواهد كه به واسطۀ عجز از ادای مقصود خود به زبان فارسی محتاج به دریوزه نمودن كلمات و جمل و اسالیب تعبیر كلام از اروپاییها بشود چنانكه شیوه ناخوش بعضی از نویسندگان دوره جدید است .

و دیگر آقای میرزا محمود خان غنی زاده از شعرای فصیح اللسان شیرین بیان آذربایجان كه نمونه ای از اشعار نمكینش در شماره های «كاوه» و «ایرانشهر» منتشر شده است .

و دیگر اقای میرزا حسین خان كاظم زاده مدیر مجلۀ «ایرانشهر» منطبۀ برلین كه خود آن مجله بهترین معرف ایشان است .

و دیگر آقای میرزا محمد علیخان تربیت ازفضلای مشهور آذربایجان و آقای سید محمد رضا مساوات [25] فاضل و حكمی مشهور.

و دیگر از فضلای مقیم برلین در آن ایام دوست قدیمی من آقای میرزا ابراهیم پور داود بود از شعرای مستعد عصر حاضر با طرزی بدیع و اسلوبی غریب متمایل به فارسی خالص كه تعصب مخصوصی بر ضد نژاد عرب و زبان عرب و هر چه راجع به عرب است دارند و مثلا این بیت خواجه را :

اگر چه عرض هنر پیش یار بی ادبی است

                                                زبان خموش ولیكن دهان پر از عربی است

سخت انتقاد می كنند كه چرا عربی را جزو هنر شمرده است و این ضعیف با وجود اینكه درین تعصب بر ضد زبان عربی با ایشان توافق عقیده ندارم معذلك خلوص نیت و حرارت و شور ایشان را در این خصوص از جان و دل تحسین می كنم.

درین مدت اقامت در برلین با بعضی از مستشرقین آلمان نیز آشنا شدم و از ثمرات علوم ایشان ذخیره اندوختم ، از جمله پروفسور ماركوارت[26] از مشاهیر مستشرقین آلمان صاحب تالیفات جلیله از قبیل كتاب «ایرانشهر» در جغرافیای قدیم ایران و غیره و غیره وفی الواقع درجه احاطه و تبحر و دامنه بسیار وسیع اطلاعات او از عجایب روزگار است ، دریایی است متلاطم از معلومات و محفوظات ،السنه پهلوی و فارسی و عربی و ارمنی و سریانی را به خوبی می داند و با تركها و ادعاهای مضحك آنها كه اغلب مشاهیر دنیا را از اقدام الازمنه الی حال از نژاد ترك می گیرند و حتی گویا حضرت رسول و حضرت زردشت را تركی الاصل می دانند و غیر ذلك از خیالات عجیب و غریب آنها میانه ای ندارد ،ارامنه پیرامون او را گرفته اند و برای استفاده سیاسی از معلومات او فوق العاده نسبت به او احترام می كنند ولی ایرانیان چون او را نمی شناسند و تقدیر نمی نمایند از وجود او استفاده نمی كنند.

دیگر پروفسور زاخائو[27] مستشرق مشهور در اقطار عالم ،وی عربی و سریانی و سانسكریت را به اعلی درجه خوب می داند و فارسی را نیز تا  درجه ای ، و تالیفات نفیسه ابوریحان بیرونی از قبیل الاثار الباقیه و تاریخ الهند [28] زنده كرده اوست كه هم متن آنها را در كمال صحت طبع نموده و هم آنها را به انگلیسی ترحمه كرده است . قریب بیست سال است كه مشغول طبع كتاب مشهور طبقات كبیر ابن سعد كاتب واقدی است در شرح حال صحابه و تابعین كه تا كنون 14 مجلد از آن از طبع خارج شده است.

دیگر دكتر موریتز[29] مدیر كتابخانه السنه شرقیه در برلین كه متخصص در قرائت خطوط متنوعه اسلامی است و كتابی عظیم الحجم مشتمل بر عكسهای خطوط مختلفه اسلامی از اوایل هجرت الی یومنا هذا از روی نسخ و اسناد مختلفه موجوده در كتابخانه های معروف دنیا جمع كرده است . مقاله بسیار مفید راجع به خطوط عربی كه در دایرة المعارف اسلامی مندرج است به قلم اوست .

دیگر ماسوف علیه پروفسور هارتمن [30] مستشرق معروف  و متخصص در زبان عربی و تركی و صاحب تالیفات كثیره مدتی با كبر سن و ریش سفید و قد خمیده در سن هفتاد سالگی پیش من در برلین ادبیات فارسی تحصیل می نمود و تا نه روز قبل از وفات خود این عمل را با پشت كار یك جوان محصل ادامه دارد.

دیگر ماسوف علیه پروفسور مان[31] كه فارسی و كردی را بسیار خوب می دانست و چندین سفر به ایران كرده بود و چندین تالیف در خصوص زبان كردی دارد.

دیگر پروفسور میتووخ[32] عربی دان معروف قسمتی از طبقات ابن سعد مذكور را تصحیح و طبع نموده است.

دیگر پروفسور فرانك [33] متخصص در سریانی.

دیگر سباستیان بك [34] مؤلف صرف و نحو مفصلی به آلمانی در خصوص زبان فارسی كه با وجود كثرت اغلاط آن جامع ترین نحو و صرفی است كه تا كنون برای زبان فارسی نوشته شده است چه به فارسی چه به یكی از السنه اروپایی.

ولی بدبختانه در طول مدت اقامت خود در آلمان به ملاقات بزرگترین مستشرق آلمان و اعلم و اسن انها (امروز 88 سال دارد) استاد نولدكه[35] موفق نشدم . با وجود كمال شوقی كه به این فقره داشتم چه در آن اوقات ایشان در استرازبورك اقامت داشتند و من در برلین بودم و در ایام جنگ نقل وانتقال از شهری به شهری در نهایت اشكال بود بخصوص به الزاس و لورن معلوم الحال . استاد نولدكه كه مؤلف تاریخ معروف ساسانیان و عده كثیری تالیفات گرانبهای دیگر است در انواع علوم و فنون راجع بالسنه عربی و عبری و سریانی و پهلوی و فارسی كه همه این زبانها را به خوبی می دانند و در سنه 1906 مسیحی (1324 هجری) مستشرقین اروپا جشن هفتاد ساله او را گرفتند و كتابی بزرگ در دو جلد راجع به شرح حال او منتشر ساختند در مقدمه آن كتاب 564 كتاب و رساله و مقاله از تالیفات او ذكر كرده اند و از آن تاریخ تا كنون كه هیجده سال می شود لابد مبلغی بر این عدد افزوده شده است .

به مناسبت صحبت از مستشرقین این نكته را نیز كه از تجربیات خود به دست آورده ام ،در ختام  این مقاله بی مناسبت نمی دانم اشاره به آن بنمایم و آن اینست كه بر هموطنان عزیز من پوشیده نباشد كه در اروپا در حوزه مستشرقین ،مدعی و عالم نما و «شالارتان» عده شان به مراتب بیشتر از مستشرقین حقیقی و علمای واقعی است و اگر چه این مسئله از خصایص نوع بشر است در جمیع نقاط و در هر فنی و علمی و تخصیص به مستشرقین اروپا ندارد ولی بخصوصه  درماده مستشرقین اروپا دامنه این مسئله وسعت غریبی دارد و علت این فقره شاید این باشد كه به مضمون مثل معروف فرانسوی : « درمملكت كوران آدم یك چشم پادشاه است بواسطه بی اطلاعی عموم مردم در اروپا از اوضاع مشرق و از السنه و علوم مشرق ،بالطبع وظیفه مستشرقی ،یك میدان وسیع مستعدی می شود برای متقلبین و «شالارتان» ها كه به محض اینكه یكی دو از السنه شرقیه را تا درجه ای آموختند و امتحانی از آن (كه غالبا امتحان كنندگان از امتحان دهندگان با اطلاع تر نیستند ) دادند و به توسل به یكی از وسایل به سمت معلم السنه شرقیه نایل آمدند ،دیگر تدریس آن زبان و غالبا چندین زبان دیگر در آن واحد مثلا فارسی و عربی و تركی با جمیع علوم و فنونی كه به آن زبانها مدون شده اند و جمیع لهجات متكثره متنوعه آنها همه محول به ایشان می شود و از ایشان بدون خجالت و ترس از افتضاح (چون تمیزی در بین نیست) در عموم این السنه و علوم و فنون ادعای اطلاع می كنند و درس می دهند و تالیفات می نمایند و صاحب آراء مخصوصه تازه می شوند و گاه نیز بعضی از كتابهای بیچاره فارسی یا عربی را گرفته آنها را مسخ كرده مملو از اغلاط فاحشه به طبع می رسانند. در صورتی كه معلمین زبان یونانی و لاتینی مثلا كه عموم طبقات ناس كمابیش از آن دو زبان مستحضرند چون گوی و میدان حاضر است هرگز چنین ادعاها بلكه عشری از اعشار آنها را ممكن نیست بكنند و فقط به تخصص در یك شعبه كوچك محدودی از آن دو زبان قناعت كرده ،پا را از گلیم باریك خود جرئت ندارند درازتر كنند.

مقصود اینست كه هموطنان عزیز من به الفاظ با طمطراق «معلم السنه شرقیه» و عضو انجمن علمی فلان یا آكادمی بهمان ، غره نشوند و هر ترهاتی را كه از طرف اروپا به امضای هر مجهولی می آید چشم بسته بدون آنكه آنرا به محك اعتباربزنند وحی منزل ندانند و در هر چیزی عقل خداداد را كه معیار تمیز حق از باطل فقط اوست ،توام با علم اكتسابی میزان قرار داده ،همه چیز را با آن ترازو بسنجند تا راه از چاه و خضر را از غول گمراه باز شناسند.

الغرض من از اوایل جنگ تا یكی دو سال بعد از ختام جنگ را در برلین ماندم و با وجود اینكه بی نهایت میل داشتم برای اتمام طبع جهانگشای جوینی كه ناتمام مانده بود دوباره به پاریس مراجعت نمایم چون هنوز روابط بین المللی درست افتتاح نشده بود و مسافرت از مملكتی به مملكتی موانع و اشكالات فوق العاده داشت ،اسباب كار آن فراهم نمی شد تا از حسن اتفاق مقارن آن اوقات آقای میرزا محمد علی خان فروغی (ذكاء الملك ) به سمت عضو هیئت مامورین ایرانی برای مجلس صلح به پاریس تشریف آوردند ،من برای تسهیل وسایل مسافرت خود به ایشان متوسل شدم ایشان نیز فورا و بدون درنگ اقدامات لازمه را نموده و به مساعدت شاهزاده نصرة الدوله فیروز میرزا وزیر خارجه وقت كه ایشان هم در آن اوقات درپاریس تشریف داشتند و از قدیم لطف مخصوصی نسبت به این بنده دارند ،اشكالات مسافرت و تحصیل تذكره و غیره را رفع كرده ،من در 12 جمادی الاخره 1338(4 ژانویه 1920) از برلین حركت كرده از راه سویس چهار روز بعد در16 جمادی الاخره وارد پاریس شدم و بعد از پانزده شانزده سال مفارقت دوباره تجدید عهدی  با اقای ذكاء الملك نمودم ولی افسوس كه این سعادت دولت مستعجل بود و دوام چندانی نكرد چه آقای ذكاء الملك پس از هفت هشت ماه دیگر كه غالب آن اوقات را  هم درسفر های مختلف و از پاریس غایب بودند در روز 19 صفر 1339 (2 نوامبر 1920) به طرف ایرا ن حركت كردند.

پس از ورود من به پاریس آقای ذكاء الملك به همان تجدید عهد و بشاشت وجه و خرمی دل و بوسیدن روی اكتفا نكرده چون اختلال اوضاع مادی مرا حدس زدند ،خواستند گویا معنی دوستی را به ابناء زمانه بیاموزند بدون درنگ دامن همت بر كمر زده از هیچگونه جدی و تلاشی كوتاهی نكردند. تا آنكه بالاخره به همراهی جوانمردانه شاهزاده نصرة الدوله فیروز میرزا و امضای سریع آقای میرزا حسن خان وثوق الدوله رییس الوزرای وقت یك مقرری سالیانه از دولت كه تا اندازه ای اوضاع معیشت مرا مرتب نمود در حق اینجانب برقرار نمودند و پس از مراجعت به طهران برای اینكه دیگر درجه خجلت و انفعال مرا حدی برایش باقی نگذارند زحمت وصول و ابصال آن وجه را نیز به عهده جوانمردی و آزاگی خود گرفتند و عجالة از آن تاریخ تا كنون پرتو مساعی آن راد مرد خیر یگانه كه خدایش از من جزای خیر دهاد وعمر طولانی و سعادت جاودانی و كامرانی این جهان و آن جهانی عنایت كناد روزگاری نسبة آسوده می گذرانم تا بعد خداوند چه پیش بیاورد و چیزی كه بیشتر بر خجلت و انفعال من می افزاید اینست كه برای تلافی آن همه احسان و مهربانی هیچ وسیله ای جز اظهارشكر خشك خالی زبانی در خود سراغ ندارم.

در این مدت اقامت ثانوی خود در پاریس مجددا با یكی دو نفر از مستشرقین فرانسه آشنایی پیدا كردم یكی مسیو كازانوا[36] كه متخصص در عربی است در تاریخ و جغرافیای بلاد اسلام بخصوص مصر و مذاهب و فرق مختلفه اسلام و مسكوكات دول اسلامی  تتبع كامل نموده و تالیفات نفیسی در این مواضیع دارد و مخصوصا بعضی از مسائل مجهوله بسیار دلكش را تعقیب كرده و با دقت زیاد و موشكافی كه از خصایص اوست حل آنها را تا اندازه ای به دست آورده است مثلا رساله ای تالیف نموده در خصوص الف لیله ولیله و روایات مختلفه آن و اماكن جغرافیایی كه درسفرنامه سند باد بحری اسم برده شده است كه اگرچه اصل حكایت واضح است افسانه است ولی روابط تجارتی و بحر پیمانی تجار عرب و ایرانی بصره و نواحی خلیج فارس را به هندوستان و جزایر بحر هند در قرن دوم و سوم هجری می رساند و آن اماكن كه در آن سفرنامه اسم برده شده است هیچكدام جعلی و افسانه نیست بلكه همه درست و اسماء حقیقی بلاد جزایر بحر هند است كه فقط اسماء آنها اغلب حالا عوض شده است .

دیگر مسیو گابریل فران[37] مدیر «ژورنال آزیاتیك» روزنامه آسیایی كه پیرمرد محترمی است متخصص در جغرافیای جزیرة العرب و بحر هند و روابط تجار و ملاحین ایرانی و عرب با بنادر خلیج فارس و جزایر بحر هند و سوماترا و جاوه و آن نواحی است و تالیفات و مقالات زیاد در این مسائل نموده است .

در این مدت اقامت ثانوی خود درپاریس با آقای میرزا عباسخان اقبال آشتیانی مقیم طهران از فضلا و ادبای جوان ایران آشنایی غایبانه و روابط كتبی پیدا كردم آقای اقبال با تبحر شرقی طریقه انتقادی و تدقیق غربی را جمع دارد و با یك پشت كار ملال ناپذیری توام با حرارت و شور جوانی در احیای آثار ادبی صنا دید عجم می كوشد .

دیگر از فضلایی كه درین سفر به خدمتشان رسیدم ولی بدبختانه به واسطه كوتاهی مدت اقامتشان در پاریس كماینبغی استفاده از حضورشان دست نداد آقای میرمحمد حسین خان عمید الملك حسابی از نویسندگان شیوای دوره جدید است ولی مرابطه كتبی با ایشان برقرار است.

در مدت اقامت در اروپا سه چهار كتاب به اهتمام این ضعیف تصحیح یا تالیف یا ترجمه شده و به طبع رسیده است . از اینقرار: قسمتی از جلد اول از تذكرةالشعرا عوفی موسوم به لباب لالباب ، مرزبان نامه ،المعجم فی معاییر اشعار العجم تالیف شمس قیس رازی ،چهار مقاله نظامی عروضی سمرقندی ،جلد اول و دوم از تاریخ جهانگشای جوینی (كه بالفعل مشغول تصحیح و طبع جلد سوم و اخیر آن می باشم » و دیگر ترجمه لوایح جامی به فرانسه (پس به انگلیسی به توسط وینفیلد [38] انگلیسی) ،دیگر رساله ای در شرح حال مسعود سعد سلمان كه فقط ترجمه انگلیسی آن به قلم مرحوم استاد براون به طبع رسیده است ،دیگر دیباچه تذكرة الاولیاء شیخ عطار در ترجمه حال آن بزرگوار ، دیگر بعضی مقالات متفرقه درباره مجلات فارسی[39].

محمد قزوینی

16ربیع الثانی 1343

مطابق 14نوامبر1924

 [1]  . گویا در حدود 1320 هجری یا اندكی پیش و پس مرحوم شد.

[2]  . گویا در اواخر عهد ناصر الدین شاه یا اوایل مظفر الدین شاه در طهران وفات یافته است .

[3]  . در 13 رجب 1327 در طهران مصلوب گردید.

[4]  . به طور قطع تا فتح طهران به دست ملّیین یعنی تا سنه 1227 در حیات بود و از این تاریخ به بعد نمی دانم در جه نه ای مرحوم شد.

[5]  . گویا در اوایل عهد مظفرالدین شاه شاید در حدود 1316 به بعد در طهران مرحوم شد و تقریبا تمام سكنه طهران در تشیع جنازه آن مرحوم شركت كردند و جمیع دكاكین و بازارها را بستند و آن روز از روزهای یاد نرفتنی است.

[6]  . در اوایل سلطنت مظفر الدین شاه گویا بعد از سنۀ 1314 در طهران وفات یافت .

[7]  . جمع فلته : لغزش ها و خطاها

[8]  . رجوع به ابن خلكان در حرف حاء ،حماد

[9]  . دیوان ادیب پیشاوری در بهمن ماه 1312 شمسی مطابق 1352 قمری با مقدمه علی عبدالرسولی چاپ شده است .

[10]  . در اثناء جنگ عمومی در طهران مرحوم شد سنه وفات او علی التحقیق در نظرم نیست .

[11]  . در سنه 1325 درطهران وفات یافت .

[12]  . ریاضت دادن

[13]  . در 13 رجب سال 1327 در طهران مصلوب گردید.

[14] .A.A.bevan

[15]  . شاعرانی كه جاهلیت و اسلام را درك كرده باشند.

[16]  . A.G.Elis

[17]  . E.J.W.Gibb Memorial

[18]  . H.F.Amedroz  در سال 1917 وفات یافت .

[19]  . Edward G.Browne

[20]  . Hartwig Dernbourg  در 1908 در پاریس وفات یافت

[21]  . Barbier de meynard در 1908 در پاریس وفات یافت .

[22]  . A.Meillet

[23]  . Clement Huart در 30 دسامبر 1926 در پاریس وفات یافت .

[24]  . رقیق تر و شفاف تر

[25]  . در نهم صفر سنه هزار و سیصد و چهل و چهار در طهران مرحوم شد.

[26]  .j.Marquart

[27]  . Eduard Sachau

[28]  . اسم حقیقی این كتاب «تحقیق ماللهند من مقولة مقبولة فی العقل او مرذولة» است .

[29]  . B.Moritz

[30]  . Martin Hartmann در غره ربیع الاول 1337 مطابق 5 دسامبر 1918 در برلین وفات یافت.

[31]  . Oskat Mann در 20 صفر 1336 مطابق 5 دسامبر 1917 در برلین وفات یافت .

[32]  . Eugen Mitwoch

[33]  . Frank

[34]  . Sebastian beck

[35]  . Teodor Noldeke

[36]  . Peul Casanova در عشره رمضان 1334(دهه آخر مارس 1926) در مصر وفات یافت .

[37]  . Gabriel ferand

[38]  . E.H.whinfield 2nd Edition Lonkon, 1914(Oreintal Translation fund)

[39] . استاد فقید دكتر محمد معین شرح حال مفصلی از علامه قزوینی نوشته است كه اولین بار در سالنامه پارس 1324 چاپ شد.این شرح حال در جلد اول مقالات معین ص 128 -156 نیز آمده است .

+ نوشته شده در  سه شنبه دهم آبان ۱۳۹۰ساعت 11:14  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  |