|
انتخابات و سرمايه اجتماعي محمد مهدي شير محمدي يكم) نوپديد شايد دانشواژه سرمايه اجتماعي(سوشال كاپيتال) تركيبي نو و جديد باشد. اما من مخالف كساني هستم كه سرمايه اجتماعي را در "مفهوم" نيز نوپديد ميدانند. گفته ميشود اين دانشواژه نخستين بار از سوي اقتصاددانان مطرح شده است. البته در دنياي سودا زدة امروز، بسياري از مفاهيم بايد هم از بازار به سطح جامعه سرايت كنند. باور برخي از انديشمندان علوم اجتماعي و مطالعات فرهنگي بر اين است كه انباشت سرمايه اجتماعي با سازوكارهاي سياسي-اجتماعي و نوع حكومتها رابطه معيني دارد؛ حكومتهاي مردمي، مردمدار، مردمسالار و... بيش از نظامهاي خودرأي و مستبد از پشتوانه سرمايهاجتماعي بهرهمند ميشوند. همچنان كه سرعت انباشت سرمايه اجتماعي در نظامهاي مرمدار بيش از حكومتهاي مردمگريز است. ضعف سرمايهاجتماعي را هماكنون نيز در دولتهاي عربي منطقه مي توان مشاهده كرد. همچنانكه سرمايه عظيم اجتماعي در جمهوري اسلامي ايران را در مقايسه با حكومتهاي مردمگريز منطقه به خوبي مشاهده ميكنيم. دوم)اراده عمومي گرچه بررسي سرمايهاجتماعي در جوامع و نظامهاي سياسي چندان هم كيلوئي و با سنجههاي محاسبهپذير مادي، قابل اندازهگيري نيست؛ اما اينگونه نيست كه بحران سرمايه اجتماعي در يك كشور و يا انباشت سرمايه اجتماعي در كشوري ديگر را نتوان مشاهده كرد. به بيان ديگر گرچه مولفههاي سرمايه اجتماعي «كميتپذير» نيست اما قابل درك و فهم هست؛ چرا كه بررسي مولفههاي مختلفي مي تواند محقق و صاحب نظر علوم اجتماعي را نسبت به انباشت يا بحران سرمايهاجتماعي رهنمون سازد. براي نمونه مولفههائي چون «تنوع و درهم تنيدگي پيوندهاي اجتماعي»؛ از طريق نهادهاي ديني-فرهنگي، قومي -خانوادگي، سياسي-حزبي و... «تعاون و مشارکت در سازوكارهاي فرهنگي-اجتماعي»، «اعتماد و احترام متقابل بين افراد و اجزاي جامعه»، «سامانيابي هويت جمعي و اراده عمومي» قابل فهم و ظهور آنها در يك جامعه نشانگر انباشت سرمايه اجتماعي در آن جامعه است. مثلا زماني كه ميشل فوكو ظهور اراده عمومي را رد بحبوحه انقلاب اسلامي ايران مشاهده ميكرد و از همآوايي معلم و دانشآموز، روستائي و شهري، دانشجو و استاد، روحاني و دانشگاهي و... شگفت زده شده بود؛ انباشت سرمايه اجتماعي در ايران را ميفهميد و براي همين بود كه ايران را روح يك جهان بيروح ميديد. او اعتراف ميكند كه پيش از اين گمان ميكرد بايد اراده عمومي را تنها در كتابها و مطالعات دانشگاهي جستجو كند اما در ايران اراده عمومي براي او عينيت يافته است. سوم) مقاومت مدام حداقل طي بيش از يك و نيم قرن اخير، جامعه ايراني در فرصتهاي مقتضي توانسته است با تقويت مولفههائي كه در بالا اشاره كرديم، سرمايه اجتماعي خود را انباشته كند. تا جائي كه با اين سرمايه عظيم، ملت ايران به خوبي تمايزها و امتيازهاي خود را بر ملتهاي ديگر و به ويژه ملل منطقه آشكار ساخته است. به ويژه در صفآرائي شفاف در برابر بيگانگان و امتناع از غربيت تمام، برخورد گزينشي با غرب و مدرنيت و انتخاب اختيارمندانه و آزادانه ملت ايران از وجوه غربي و پرهيز از به بندگي درآمدن در برابر تمدن غربي مي توان عظمت اين سرمايه اجتماعي را مشاهده كرد. نهضت تحريم در دوره ناصري، نهضت عدالتخانه در دوره مظفري، مشروطيت، مقاومت در برابر دولت شبه مدرن پهلوي، نهضت ملي دهه 30، نهضت اسلامي دهه 40 و تلاش براي ارائه مدلي بومي در مبارزات ضد استبدادي، انقلاب اسلامي و جنگ تحميلي، برهههاي قابل توجهي است كه در ضمن مطالعه آن ميتوان، سرمايه اجتماعي در ايران را به نظاره نشست. در حالي كه مدرنيت و غربيت با طرح هاي شيطاني خود هر روز با طرحي، ملل مختلف جهان را به دام كهنه خود ميافكند، جامعه ايراني هر روز با هوشمندي بيشتر، اين طرحها را به مطالعه نقادانه ميگذارد و به گزينش و استخدام بعضي از وجوه آن ميپردازد و آنجا كه طرح بومي خود را متعاليتر ميبيند طرح بيگانه را عقب ميزند. اين انتخاب اختيارمندانه را در انتخاب «جمهوري اسلامي» نه يك كلمه كم نه يك كلمه بيشتر، «دفاع مقدس»، و اكنون-انشاءالله- در آستانه دهه چهارم انقلاب اسلامي در «رشد مبتني بر عدالت» مييابيم. اين اختيارمندي هوشمندانه، سرمايه اجتماعي ما را افزوده است. چهارم) انتخاب آگاهانه انتخاب خوب يك طرح ميتواند راه را براي انتخابهاي بهتر در آينده باز كند. چنانكه گزينش «جمهوري اسلامي» مبتني بر ولايت فقيه، راه را براي رشد و تعالي جامعه ايراني و نيفتادن به دامان ليبرالدموكراسي گشود. يكي از گشايشهاي پذيرش جمهوري اسلامي، تامين فرصت انتخابات در قانوني اساسي كشورمان است. ميثاق ملي، تعيين رئيسجمهور، نمايندگان مجلس شوراي اسلامي و مجلس خبرگان رهبري و نيز شوراهاي اسلامي را با سازوكار «انتخاباتي» ممكن ديده است. بر اين اساس، ملت ايران در فرصت انتخابات، ميتواند در گزينش مسئولان و مديران كشور نقش جدي ايفا كند. در هر انتخابات، جامعه ايراني فرصت مييابد براساس تجربيات انباشته شده گذشته خود، به انتخابي بهتر، ژرفتر و آگاهانهتر دست بزند. پنجم)نسبت دو سويه بنابراين بين انتخابات و سرمايه اجتماعي جوامع از جمله ملت ايران، رابطه دوسويه اي قابل شناسائي است؛ هرچه سرمايه اجتماعي در ايران انباشتهتر ميشود، انتخاباتي بهتر خواهد داشت و هرچه انتخابات بهتري داشته باشد بازهم بر سرمايه خود خواهد افزود. بگذاريد همينجا به تشبيهي كه رهبر فرزانهما به كار بردهاند، اشاره كنم: «انتخابات، سرمايهگذارى عظيم ملت ايران است؛ مثل اينكه شما سرمايه سنگين و عظيمى را در بانك ميگذاريد، بانك با آن كار ميكند و شما از سودش استفاده ميكنيد؛ انتخابات يك چنين چيزى است. ملت ايران سرمايهگذارى عظيمى را ميكند، سپردهگذارى بزرگى را انجام ميدهد و سود آن را ميبرد. آراء يكايك شما مردم، سهمى است از همان سرمايهگذارى و سپردهگذارى. هر رأيى كه شما در صندوق مىاندازيد، مثل اين است كه يك بخشى از پول آن سپرده را داريد تأمين ميكنيد. يك رأى هم اهميت دارد. هرچه انتخابات پرشورتر باشد، عظمت ملت ايران بيشتر در چشم مخالفان و دشمنانش ديده خواهد شد؛ براى ملت ايران حرمت بيشترى خواهند گذاشت؛ دوستان شما هم در دنيا خوشحال ميشوند. عظمت ملت ايران را حضور مردم در انتخابات نشان ميدهد؛ انتخابات اين است.» [1] بديهي است كه نفس حضور در انتخابات، به دليل سرچشمهگرفتن از «پيوندهاي اجتماعي»، «تعاون و مشارکت»، «هويت جمعي و اراده عمومي» و... سرمايه اجتماعي را دوچندان ميكند. از آن مهمتر انتخاب آگاهانه و گزنيش برترينها از ميان كانديداهاي موجود ميتواند بازهم اين سرمايه را افزايش بخشد. هرچه انتخابات، بهتر، منطقيتر و هوشمندانهتر برگزار شود مي تواند پيوندهاي اجتماعي را تقويت كند، فرهنگ تعاون و مشاركت را ارتقا بخشد، هويت جمعي و اراده عمومي را بيش از پيش متجلي كند و اعتماد و احترام متقابل بين افراد و اجزاي جامعه را بيشتر كند.
+ نوشته شده در یکشنبه دهم خرداد 1388ساعت 14:1  توسط محمد مهدي شيرمحمدي
|
|
|