|
به نام خدا مردم و انقلاب مثل کوه؛ مثل دماوند الف) روح ملی نگاهی تطبیقی به انقلاب اسلامی ایران و دیگر انقلاب ها، می تواند تمایزات این رویداد را از انقلاب های دیگر آشکار سازد. اما من قصد دارم در این مقال، به جلوه ها اجتماعی این تمایزات بپردازم. من از این منظر دیدگاه میشل فوکو را قبول دارم که "تنها در انقلاب ایران، تمام اقشار و طبقات و همه روح ملی ایرانیان به صحنه آمده بود". انقلاب انگلیس، محصول شورش اقشار محدودی که گرد "کرامول" گردآدمده بودند، پدید آمد برای همین بود که شبکه ای از فرامسونرها توانستند به سرعت با انقلاب به اصطلاح شکوهمند در سال 1688 طومار انقلابیان پیشین را درهم پیچیدند و سلطنت را دوباره به جمهوری کرامولی، مستولی ساختند. انقلاب استقلال طلبانه امریکا، جلوه گرا حضور معترضانه نوکیسه های پیوریتن بود که دیگر نمی خواستند زیر یوغ انگلیس باشند. آنان که خود از انگلیس، به ویژه از یورک، انگلش و ولیز آمده بودند البته روحیه اعتراض را از مذهب اعتراض(پورستانانتیسم) آموخته بودند و تحت تاثیر قرائت های کالون از "تکالیف دینی" در قاره جدید ثروتی به هم زده بودند. در جریان استقلال اثری از بومیان که زری سم تازه واتردان قربانی می شدند، یا بردگانی که از قاره سیاه آمده بودند و یا حتی ایرلندی های مهاجر و دیگر اقشار و طبقات حاضر در اتازونی نبود. انقلاب تنها جلوه گر حضور سرمایه داران سیزده ایالت بود. انقلاب فرانسه نیز تنها با شعارهای اغواگرایانه روشنفکران و فراماسونرها پدید آمد. در روسیه و چین ینز تنها دهقانان دست به انقلاب زدند. فوکو که آن روزها دوبار از فرانسه به ایران آمد تا انقلاب اسلامی را از نزدیک درک کند، تنها این وجهه انقلاب اسلامی را درست فهمیده بود، برای همین بود که اعتراف می کرد، در هیچ جای دنیا تصور نمی کرد، اراده عمومی و روح ملی عینیت پیدا کند. برای او شگفت بود که "معلم و دانش آموز، دانشجو و طلبه، شهری و روستائی، کارگر و دهقان همه به صحنه آمده بودند و می دانستند که چه چیزی را نمی خواهند!"
ب) در صحنه می مانیم مرحوم بازرگان می گفت؛ »شب بود، ما در جنگی تاریک بودیم، چشم چشم را نمی دید، جانوری هجوم آورد او را با گلوله ای زدیم و او افتاد، از خستگی خوابیدیم، صبح بیدار شدیم دیدیم، عجب شیر بزرگ و مخوفی را زده ایم، از هول لاشه او غش کردیم!!» بسیاری واقعا عظمت انقلاب را به خوبی ندیده بودند. برای همین بود که مرحوم بازرگان هنوز نه به دار بود و نه به بار، اصرار می کرد؛ "انقلاب کردید، کار شما تمام شد، بروید خانه هایتان و دیگر کار را به دولت بسپارید." اما امام امت(ره)، این مردم را می شناخت، می دانست آنها چه کرده اند می دانست آنها چه می خواهند، می دانست آنها برای تحقق آرمان ها و خواسته های خود چه باید بکنند. برای همین بود که اصرار می کرد؛ "مردم باید همیشه در صحنه باشند." اگر این مردم در صحنه نمی ماند، لیبرال ها انقلاب اسلامی را دو دستی تقدیم شیطان بزرگ می کردند، چپ ها انقلاب اسلامی را جلوی پای خرس کمونیسم می انداختند. منافقان انقلاب اسلامی را سر می بریدند، التقاطیان پوستین آن را وارونه می کردند و اگر هیچکدام از آنها موفق نمی شدند صدام خاک مملکت شیعه را به توبره می کشید. مگر در کربلا و نجف نکردند آنچه کردند؟! مردم پیام امامشان را دریافته بودند و در صحنه ماندند، هنوز هم در میدان دفاع از انقلابشان، ایستاده اند؛ مثل کوه، مثل دماوند.
ج) میزان الحراره اگر از وجه اجتماعی بخواهیم عمر 30 ساله این شجره طیبه را بررسی کنیم؛ میزان هوشیاری و بیداری مردم در صحنه انقلاب اسلامی، می تواند یک میزان الحراره، یک تراز یا یک شاغول برای سنجش باشد. این انقلاب آنجا تنومندتر و سرافرازتر بود که مردم در صحنه بودند، در دفاع مقدس، بودند، این انقلاب با طراوت بود. اجازه بدهید؛ این روزها را که به بازخوانی خاطرات خوش انقلاب خشنودیم، با اشاره به برخی رو.یدادهای ناگوار تلخکامتان نسازم. آن روزها که ما غفلت کردیم و توفان فتنه میآمد و خدا را شکر که به هشداری هوشیار می شدیم؛ 23 تیر ماه را دیگر فراموش نکنیم.
د)ظرفيت اجتماعي يك سلسله نهادها و هستههاي اجتماعي، حركت جامعه ايراني را به سوي انقلاب اسلامي سوق ميداد؛ در راس هرم اجتماعي جامعه شيعي، مرجعيت و نهاد روحانيت در بستر دين و در قاعده هرم جامعه، خانواده ايراني، به عنوان كانوني كه وارث فرهنگ شيعي بود، در يك تعاطي افكار و مطالبات دو سويه سوق به سوي انقلاب اسلامي را تشديد ميكردند تا جائي كه نهضت انقلاب اسلامي از خرداد سال 1342 عينيت يافت. در فضاي اين مثلث(دين، مرجعيت، خانواده) نهادهاي فعال متعددي، نهضت را وسعت و سرعت ميبخشيد، مساجد و منابر، هيئات و دستهها، مدارس و دانشگاهها و حتي قهوهخانهها و ورزشگاهها، هرچه زمان ميگذشت با نهضت هرماهتر مي شدند و ضمن فراخواني ديگر نهادها براي پيوستن به نهضت اسلامي سرعت تحقق انقلاب اسلامي را نيز شدت ميبخشيدند. تا جائي كه مي توان گفت انقلاب اسلامي از تمام ظرفيت اجتماعي براي عينيت يافتن و پيروزي بهره برد.
ه) ظرفيتسازي انقلاب اسلامي تنها محصول اين ظرفيتهاي اجتماعي نبود؛ چه اگر چنين ميبود يك انقلاب ايستا و ابتر باقي ميماند. اساسا، اسلام حركت، پويائي و تعالي جامعه را مي طلبد و اگر انقلابي اين تعالي و كمال را نداشته باشد، انقلاب اسلامي نخواهد بود. به همين سبب، انقلاب اسلامي ظرفيتهاي بسياري را از جمله در عرصههاي اجتماعي فراهم ساخت. در راس هرم اجتماعي، ولايت مطلقه فقيه، به عنوان ثمره مرجعيت در فضاي انقلاب اسلامي تحقق عيني يافت. نهادهاي انقلابي متعددي مانند كميته امداد امام خميني(ره)-براي رسيدگي به حال محرومان-جهادسازندگي-براي جبراي عقبماندگيها، سپاه پاسداران و انقلاب اسلامي-براي تجلي بخشيدن به فرهنگ ايثار و شهادت-بسيج-براي فراخواندن تودهها به عرصههاي ضروري-و... محصول ظرفيتهاي نوپديدي بود كه انقلاب به جامعه ايراني هديه كرد.
و)جلوههاي انحراف گروهي فنسالار ندانسته يا از سر غفلت -با همان منطق مردم بايد در خانه بنشينند!- كوشيدند، تداوم اين ظرفيت سازي را در حركت انقلاب اسلامي به سد مواجه كنند. مقاومت شگفت بنيصدر در برابر دفاع مردمي و سپاه پاسداران اقنلاب اسلامي در برابر رژيم بعثي، اوج اين كوشش بود. اما اين كوشش پس از او متوقف نماند. مقاومت در برابر شكلگيري بسيج –به ويژه در عرصههاي علمي و دانشگاهي-ادامه همان خط بود. اين خط حتي كوشيد چوب حراج به برخي از اين نهادها بزند و يا آنها را در دستگاه ديوانسالاري ناسازگار با انقلاب مضمحل كند. انحلال جهادسازندگي و فروكاستن آن به وزارت كشاورزي، در آغاز و تلاش براي ايجاد ارتش حرفهاي! به جاي سپاه پاسداران انقلاب اسلامي در پايان مديريت فن سالاران-كه به عنوان شعار انتخاباتي معين از سوي رضاخاتمي آشكار شد- جلوههاي همان خط انحرافي بود. اينها در حالي بود كه جهان شيفته منش بسيج و سپاه پاسداران بود و از لبنان تا آمريكاي لاتين ميكشيدند از پيروزي اين نهادهاي انقلابي مشق كنند.
ز)طرحي نو مردم مسلمان ايران اگر بخواهند فلك را سقف بشكافند و تمدن اسلامي را دوباره احيا كنند، اگر بخواهند مطالبه عدالت را براي جهانيان فرياد كنند و بشريت را به تمناي دادگستر نهائي تاريخ و حضرت موعود فرا بخوانند، بايد ظرفيتهاي اجتماعي پديد آمده در انقلاب اسلامي را پاس بدارند. ممردم مسلمان ايران البته نبايد به اينها بسنده كنند بلكه بايد براي احياي تمدن اسلامي نهادهاي سازگار با روحيه انقلابي و شيعي را براي ديگر عرصههاي مغفول مانده بنا كنند. بازخواني پشتوانه سه دهه تجربه انقلاب اسلامي، سرمايه خوبي براي تاسيس ظرفيتها و نهادهاي اجتماعي جديد است. بعدازتحرير اين مقاله در شماره 20 بهمن 1377 روزنامه سياستروز منتشر شد
+ نوشته شده در جمعه یازدهم بهمن 1387ساعت 21:6  توسط محمد مهدي شيرمحمدي
|
|
|