|
نظریه"دولت در دولت" در اندیشه سیاسی شیخ صدوق(متوفی: 381 ه.ق) درآمدی بر ضرورت های سیاست ورزی و همکاری با حکومت جائر
اشاره: شیخ صدوق، از فقهای بزرگ شیعه در آغاز عصر غیبت است. از وی آثار بسیاری در فقه و حدیث برجای مانده و به یادگار ماندن بخش مهمی از میراث فکری شیعه، نتیجه تلاش علمی وی در این عرصه است. گرچه از وی آثاری که به طور معین به مباحث سیاسی بپردازد برجا نمانده است اما چنین شخصیتی نمی تواند فارغ از تأملات سیاسی هم بوده باشد. به ویژه آنکه موقعیت سیاسی-اجتماعی شیخ، زمانه ای که در آن می زیسته است و فرصتی که برای فقها در پناه دولت شیعیان آل بویه پدید آمده بود، سکوت مطلق وی را در مباحث سیاسی بعید می نماید. مقاله زیر ضمن معرفی اجمالی شیخ صدوق، تأملات شیخ صدوق در حوزه سیاست و به خصوص چگونگی ورود یک شیعه به دستگاه حکومتی جور از دیدگاه او را مورد توجه قرار داده است. در تهیه این مقاله گرچه از منابع متعدد استفاده شده اما، تکیه اصلی بحث بر جلد هشتم فقه سیاسی اثر عمید زنجانی زنجانی است.
درباره شیخ صدوق محمد بن علـى بن بابویه قمى معروف به ابـن بابـویه و شیخ صدوق، از مفاخر فقهاى دنیاى شیعه و محـدث عالـى مقام در نیمه دوم سده چهارم هجرى است. وی در میانه غیبت صغری به دنیا آمد. چگونگی تولد وی، در تراجم آمده و قابل توجه است. بعد از سـال 305 هـ . ق، که نـایب دوم امام زمـان علیهالسلام از دنیا رفت، شیخ اجل حسین بـن روح نوبختى به عنوان نایب سـوم امام علیهالسلام بیـن شیعیان و حضرت گردید. على بـن بابـویه قمى پدر شیخ صدوق که از علماى قـم بـود، وارد بغداد شد، و چون تا آن زمان صاحب فرزنـدى نشـده بـود، و از ایـن نظر رنج مـى برد لذا فرصت را مغتنم شمرد، و ضمن نامه اى به حسین بـن روح نوبختى، از او تقاضا نمـود که در حیـن شرفیابـى به محضر آقا امام زمان علیهالسلام نامه او را به آن حضرت تقدیم نماید. وى در آن نامه اشتیاق خود را به داشتـن پسرى ابراز کرده بـود، و جواب امام زمان علیهالسلام هـم به او رسید که ما براى تو دعا کردیـم و عنقریب خـداوند پسرى و یا پسرانـى فقیه و پاک سرشت به تـو خواهد داد. به ایـن ترتیب عنایت الهى شامل حال وى شده و دعاى حضرت حجت علیهالسلام به سـال 311 هـ. ق بـا تـولـد شیخ صـدوق تحقق یافت. اسنـاد ایـن روایت معتبـر است، چنـانچه شیخ صـدوق خـود در کتـاب گرانقدرش کمال الدین آورده است. همچنین شیخ طـوسـى در کتـاب غیبت صفحه 195 ایـن حـدیث را آ ورده است. همچنین ایـن حدیث را دانشمند رجال شناس شیخ نجاشى، در کتاب رجال خـود صفحه 184 نقل کرده است.
رشد علمی شیخ صدوق شیخ صدوق، روزگار جـوانى را با فرا گرفتـن علـوم مقـدماتـى، علـم حـدیث و فقه از مفاخـر فقها و محدثیـن قـم سپری کرد. اساتید وی پدرش على بن بابویه و محمد بن حسـن بـن ولید قمی-پیشواى فقهاى قم- احمد بن على بن ابراهیم قمى، حسیـن بـن ادریس قمى و...بودند. چنانکه می دانیم وی در زمانه حکومت امیران آل بویه می زیست. در این دوران، در پناه پادشاهانی که به نشر علم و به خصوص حفظ شعائر شیعی اهتمام نشان می دادند، فضای فرهنگی و علمی ایران و شرق ممالک اسلامی، رونق به سزایی داشت. فردوسی، ابن سینا، رازی و... در همین دوران به سر می برند. شیخ صدوق، از این فرصت بهره برد و طی سفرهای طولانی به شهرهای مختلف کوشید از محضر دانشمندان بزرگ زمان بهره مند گردد. دیـدار مشایخ دیگـر در سایر نقاط شیعه نشیـن، و سیـر و سیاحت به مسافرت دور و درازى همت گماشت. شیخ صدوق در سال 347 هـ . ق، در رى از ابو الحسن محمد بـن احمد بن علـى اسدى معروف به ابـن جراده بردعى، حدیث فراگرفت و در سال 352 هـ . ق، در نیشـابـور ازمحضر علماى آن سـامـان استماع حـدیث نموده مانند: ابـو علـى حسیـن بـن احمد بیهقـى، عبـد الرحمـن محمد بـن عبدوس و همچنیـن در مرو از افرادى همچون ابـو الحسن محمد بن على بن فقیه و ابو یوسف رافع بـن عبدالله به اخذ حـدیث تـوفیق یافت. در سال 347 هـ . ق، به تقاضاى رکـن الدوله دیلمى در رى، اقـامت گزید و به رهبـرى علمـى و مذهبـى شیعیـان عصر پـرداخته است. شخصیت علمى و معنـوى او چنان بـود که فقها و دانشمندان شیعه هر جا به نام وى مى رسیـدند از وى با بهتـریـن عبارات یاد مـى کردنـد چنانچه فقیه عظیـم الشأنى همچون بحر العلوم او را (رئیس محدثیـن) خوانده است.
اساتید: استادان شیخ صدوق را نمى تـوان شمرد، ولى دانشمند محقق مرحوم شیخ عبـدالرحیـم ربانـى شیرازى 252 تـن از آنها را نام برده است که غیر از مواردی که در بالا برشمردیم، محمد بن حسن ولید قمى، على بن محمد قزوینى، جعفر بن محمد بن شاذان[1]، جعفر بن محمد بن قولویه قمى، على بن احمد بن مهریار[2]، ابو الحسن خیوطى، ابـو جعفـر محمـد بـن علـى بن اسـود، ابـو جعفـر محمـد بـن یعقـوب کلینـى[3]، احمـد بـن زیـاد بـن جعفـر همـدانى، علـى بن احمد بن عبدالله قرقى، محمد بن ابراهیم لیثى، ابراهیم بن اسحاق طالقانى، محمد بن قاسم جرجانى، حسین بن ابراهیم مکتبى و... نیز از اساتید وی و از مشاهیر علوم بوده اند. دانشمندان بزرگی از محضر شیخ صدوق بهره برده اند که از مهم ترین ایشان، بـرادرش حسیـن بـن علـى بـن بـابـویه، بـرادر زاده اش حسـن بـن حسیـن بـن بـابـویه، شیخ مفید، محمد بن محمد بن نعمان، حسین بن عبدالله، هارون بن موسى تلعکبرى، حسـن بـن محمـد قمـى[4]، علـى بـن احمـد بـن عبـاس نجـاشـى[5]، سید مرتضى علم الهدى[6]، سیـد ابـو البـرکـات علـى بـن حسیـن جـوزى، ابوالقاسم على خزاز، محمد بن سلیمان حمرانى و... هستند. غیر از شاگردان، آثار علمی مهمی نیز از برکات وجود شیخ صدوق است. شیخ طـوسـى،آثار شیخ صـدوق را بالغ بر 300 جلـد کتاب و رساله عنوان کرده است، شیه طوسی در 40 کتاب شیخ صدوق را به نام ذکر کرده است. شیخ نجاشى نیز نام 189 اثر شیخ صدوق را ذکر کرده است. از مهم ترین آثار وی من لا یحضره الفقیه، کمال الدین و اتمام النعمه، کتاب امالى، کتاب صفات شیعه، کتـاب عیـون الاخبـار امـام رضا(علیهالسلام)[7]، کتاب مصادقه الاخوان، کتاب خصال، کتاب علل الشرایع، کتاب توحید، کتاب اثبات ولایت على علیهالسلام، کتاب معرفت، کتاب مدینه العلم، "کتاب المقنع در فقه"، کتاب معانى الاخبار، کتاب مشیخته الفقیه و... شیخ صـدوق پـس از هفتاد و چند سال زندگانى پرافتخار و انجام مسافرتهاى طـولانـى و تصنیف 300 جلـد کتـاب بـا ارزش، سـرانجام در سال 381 هـ . ق، در شهر رى چشـم از جهان فـرو بست و آرامگاهـش امروز در شهر رى به نام ابـن بابویه مشهور و زیارتگاه مردم مسلمان است.[8]
اندیشه های سیاسی در میان آثار شیخ صدوق، کتاب "المقنع فی الفقه"، نخستین مجموعه فقهی مدونی است که نه به طور مستقل، بلکه به طور تلویح، در لابلای مباحث عادی فقهی، اندیشه سیاسی شیعه را مطرح کرده است. وی در بحث از معاملات می نویسد: در مورد کارهای دولتی و امور مربوط به سلطان، با چشم باز مراقب باش تا گرفتار آن نشوی، لکن هرگاه گرفتار همکاری با زمامدار وقت شد، در ظلم و کارهای ناروای آن مشارکت نداشته باش و سعی کن به هر کسی نیکی نمائی و حاجتمندان را مادام که رفع نیازشان نکردی برنگردانی؛ چنانکه امام هشتم(ع) فرموده اند: خدواند مردان دوستدار خود را در کنار زمامداران قرار می دهد تا به وسیله آنان دوستدار نیازمند خود را نجات دهد.[9] به اعتقاد صدوق، کسی که می خواهد فعالیت سیاسی کند، باید نخست دارای آگاهی و بینش سیاسی لازم باشد و ماهیت، منزلت و عملکرد حاکم و مسئولان آن را به دقت مورد بررسی قرار دهد(ایاک و عمل السلطان). وی همکاری با حاکم و زمامداران را ابتدائاً منع می کند و با جمله "فلاتدخل فیها" هر نوع مشارکت با دولت جائر را ممنوع می شمارد. به عقیده وی عدم همکاری با دولتهای جائر به معنی بی طرفی نسبت به وضع موجود نیست؛ بلکه وی با تاسیس چنین اصلی به رابطه منفی نیز اشاره دارد؛ تحریمی است که ناشی از شناخت ماهیت دولت جائر در دیدگاه تفکر شیعی است.[10] اما، حکم "تحریم" یک حکم همیگشی نیست و استثنا هم خواهد داشت؛ چه بسا افرادی به دلایلی چون نیاز به امرار معاش، تاأمین امنیت خود یا جمعی از مردم، خدمت به جامعه، اصلاح بخشی از امور و ایجاد تحول در نظام حاکم و... مجبور شود با حاکم جائر همکاری کند. در این صورت باید از ظلم و فساد دوری کند؛ با زیردستان، نیکی کند. نیاز مراجعه کنندگان به خویش را برطرف کند و آنان را از خود دور نکند. نکته مهم این جاست که این حکم شیخ صدوق به معنای تجویز همکاری با نظام جور نیست. بلکه حکمی است ثانوی، که در مرحله گرفتار شدن به همکاری با حاکم جور، معنا می یابد. اطلاق تعبیر صدوق "فاحسن الی کل احد" نشان می دهد که وظیفه چنین کسانی که به ناچار در نظام های نامشروع به کار گمارده می شوند؛ منحصراً در مورد نیازمندانی نیست که به آنها مراجعه می کنند؛ بلکه شامل کلیه کسانی است که در جامعه اسلامی دارای نیازهای مشروع بوده و نظام حاکم در برآوردن نیازهای آنان کوتاهی می کند.[11] با بررسی این نظریه می توان نظریه "دولت در دولت" را در اندیشه سیاسی شیخ صدوق مشاهده کرد. جمله "فاحسن الی کل احد و لاتره احداً من حاجه تهیاً لک" آن است که فردی که آگاه است و به تحریم همکاری با نظام حاکم باور دارد، زمانی که کارگزار حکومت جور می گردد باید با استفاده از تمامی توان خود و امکانات موجود، برای رفع نیازهای همه مردم، بکوشد. بر همین اساس او با بهره مندی از اقتداری که در موقعیت خود کسب می کند و با برنامه ریزی و شناخت امکانات و ظرفیت های موجود در حکومت جور، نیروهای بالفعل را به خدمات بالقوه برای اصلاح امور و خدمت به جامعه به کار می گیرد.[12] آیا چنین کسی بر اثر نفوذ سیاسی و براساس مبارزات احتمالی یا روش های مخفیانه به سطوح مدیریتی حکومت جور، ارتقاء یافته است؟ ممکن است دستیابی به این موقعیت، بر اثر چنین اقداماتی هم باشد اما، تعبیر "فان دخلت فیها"، حاکی از شرایطی فراتر از روش های نفوذ و مبارزه مخفیانه است. به بیان دیگر ورود به حکومت به هر طریقی که باشد، مد نظر شیخ صدوق است. در نفوذ، اقدامات بیشتر انفرادی و محدود و نتایج آن نیز هرچند عمیق ولی محدود است. اما ممکن است فرد به صورت عادی با فراخوانی حکومت، به این موقعیت دست یابد. تعبیر "فان دخلت فیها"، قبح ورود به حکومت را هم نشان می دهد و درواقع مبین آن است که در اساس ورود به حکومت جور و دولتی که مشروعیت ندارد، جایز نیست. چنانکه تعبیر "ایاک و عمل السلطان" تحریم مطلق را جز، در شرایط استثنائی آشکار می سازد. چه آنکه هر لحظه امید می رود؛ حکومت جور و نامشروع جای خود را به حکومت امام معصوم بدهد. روایتی که شیخ صدوق در ادامه از قول امام هشتم(ع) نقل می کند، به خصوص جمله "فاحسن الی کل احد و لاتره احداً من حاجه تهیاً لک"اهمیت سازماندهی درون سازمانی و سازوکار دولت در دولت، را نمایان می سازد. اینجا می توان به دو نگرش افراطی و تفریطی هم اشاره کرد. گروهی، ضرورتا بر قیام علیه حکومت در هر شرایطی حکم می کنند اینان که اغلب با فرقه زیدیه شناخته می شدند اساسا امام را کسی می دانند که با شمشیر علیه حکومت جور قیام کند. گروهی دیگر، هر گونه تلاش سیاسی را تا تاسیس دولت امام معصوم و در واقع ظهور حضرت ولی عصر(عج)، تعطیل می کنند. اما براساس، نظر شیخ صدوق و با تکیه ایشان به روایت امام هشتم(ع)، حتی در شرایطی که امکان ورود به حکومت جور فراهم گردید، فرد می تواند با رعایت شرایطی به تکلیف شرعی خود عمل کند و اتفاقا در زمره برجسته ترین اولیاء خداوند متعال قرار گیرد. آن گونه که شیخ صدوق المقنع فی الفقه، می آورد کسانی که در درون نظام جور به دستگیزی بندگان خدا می پردازند، از دیدگاه امام هشتم(ع)، اولیاء الله لقب دارند.[13] [1] مزار آن بزرگوار در شرق نیشابور، موجود است. نگارنده در فروردین 1386 از مزار وی دیدن کرد. [2] مزار آن بزرگوار در اهواز موجود و مورد توجه اصحاب نظر است. سالها ÷یش نگارنده فرصت زیارت مزار وی را یافته بود. [3] این بزرگوار صاحب اثر شریف اصول کافی از کتب اربعه احادیث شیعه است. [4] وی مـؤلف کتاب تـاریخ قـم، است که اثرش از کهن ترین آثار موجود در حوزه جرافیای علمی و فرهنگی این شهر بوده و حاوی اطلاعات مفیدی درباره این شهر بوده است. [5] وی پـدر نجـاشـى، صاحب رجال است که در بالا در چگونگی تولد شیخ صدوق به او اشاره کردیم. [6] وی برادر سیدرضی بود که از شاگردان شیخ مفید نیز هست. سید مرتضی نقیب السادات و در برخی ادوار قاضی القضات بود. [7] این کتاب که تاریخ نگارش آن مقدم بر زمان نگارش نهج البلاغه اثر سید رضی، است به اصرار ابومنصور طوسی نوشته شده است. گویا وی از کسانی بوده است که نسبت به حضرت رضا(ع) بی اعتنا بوده است اما به سبب واقعه ای شیفته مقام امام هشتم می شود. واقعه، ضمانت آهور به وی مربوط است؛ وی از پی آهوئی برای شکار بود که آهوی رمیده به بقعه امام رضا پناه می برد و باومنصور، هرچه آن را می جوید نمی یابد. شگفت آن است که این ابومنصور، که از حاکمان محلی توس بوده است، بر نگارش متن منثور شاهنامه نیز اصرار داشت و از حامیان فردوسی در سرودن شاهنامه بود. [8] شیخ الطایفه محمد بـن حسـن طوسى متوفى به سال 460 هـ . ق، که با یک واسطه، شاگرد شیخ صـدوق بـود، از ایشان به ایـن گـونه یاد مى کند: ابو جعفر محمد بن على بن حسین بـن بابویه قمى، دانشمندى جلیل القدر، بزرگوار، حافظ احادیث بوده و در حفظ و کثرت علـم و حـدیث در میان علماى قـم همانندى براى او دیده نشـده است و قریب به سیصد جلد کتاب دارد. ـ نـابغه بزرگ و فقیه سنت شکـن، مشهور به محمـد بـن ادریـس حلـى متـوفـى به سـال 598 هـ . ق، در کتـاب گـرانقـدر «سـرایـر» مـى فرماید: «دانشمند مـوثق بزرگـوار، متخصص اخبار، ناقد آثار، عالم به رجال، حافظ بزرگ حدیث، استاد و پیشواى ما شیخ محمد بـن بابویه است. ـ ابـن شهر آشـوب او را مبـارز قمـى نـامیـده است. ـ علامه حلـى از وى مانند نجاشى یاد مـى کند که نجاشـى وى را وجه الطایفه نامیده است. ـ فخر المحققیـن فرزند برومند علامه حلـى از وى به شیخ امام نام مى برد. در میـان فقهاى بزرگ به ذکـر گفتـار علامه بحـر العلـوم اکتفا مى کنیم که مى نویسد: ابو جعفر محمـد بن علـى بن حسیـن بن مـوسـى بـن بابـویه قمـى پیشوایى از پیشـوایان شیعه و ستونـى از استـوانه هاى شریعت است. او رئیـس محدثین و در آنچه از ائمه صادقیـن نقل کرده راستگوست. وى با دعاى امام زمان علیهالسلام متـولد شـد و از ایـن راه به فضیلت و افتخارى بزرگ نایل گشت».
[9] عمیدزنجانی، آیت الله عباسعلی. فقه سیاسی( جلد هشتم، فقه و سیاست؛ تحول مبانی اندیشه سیاسی در فقه شیعه)، تهران. امیر کبیر. چاپ اول. 1383. ص 21. [10] همان. صص 22 تا 23. [11] همان. صص 23 تا 24. [12] همان. ص24. [13] همان. ص 26. بعدازتحریر: این مقاله نیاز به ویرایش نهائی دارد.
+ نوشته شده در شنبه هفتم دی 1387ساعت 7:13  توسط محمد مهدي شيرمحمدي
|
|
|