تبليغاتX

-:- باغ انديشه -:- - الزيدي

قرائت‌هاي مختلف از "لنگه كفش"!

محمدمهدي شيرمحمدي

يكم)نقد دموكراسي چكمه‌اي

گاه يك اقدام به ظاهر ساده و احساساتي! اما در اصل به "موقع" و "دقيق" مي‌تواند مسير حركت‌هاي مهم را تغيير دهد. همين لنگه كفش الزيدي كه پرتاب شد، جهت‌گيري افكار عمومي را نه تنها در عراق بلكه در فضاي رسانه‌اي جهان، دستخوش تغيير كرد. آن لنگه كفش كه پرتاب شد، خط بطلاني بر توافقنامنه تحميلي كشيد و عراقي‌ها، فرصتي دوباره براي ابراز انزجار خود از "آزادي ابوغريبي" و "دموكراسي چكمه‌اي" يافتند. صفير آن كفشي كه پرتاب مي‌شد جهاني را به نقد ليبرال دموكراسي دروغين، فرامي‌خواند. براي همين است كه انتفاضه كفش هم به قاموس ادبيات مبارزاتي وارد مي‌شود و پرتاب كفش براي ابراز نفرت در ديگر نقاط جهان هم شايع مي‌گردد. 

 

دوم)ديرآمدي

ظاهراً يكي از آداب سياست‌ورزي اصلاح‌‌طلبانه، آن است كه "دير بيائي"، "زود سهمت را بگيري"، "زود بگريزي" و...

ده روز است "منظرالزيدي" زير چكمه‌هاي آزادي بيان و ليبرال دموكراسي آمريكائي، شكنجه مي‌شود... فاكس نيوز هم نمي‌تواند اقدام او را تخطئه كند و از حقارت بوش در برابر آن لنگه كفش و اين احساسات برانگيخته شده در افكارعمومي جهان، گزارش ندهد. اما اين سوي مرز، شيفتگان حقوق بشر و دموكراسي‌خواهي، هنوز نمي دانند چه قرائتي از اين اقدام ارائه دهند.  

"يك رسانه"، سعي بسيار كرده‌است تا نقد يكي دو نفر به الزيدي را بيابد و منعكس كند.

"يك ابطحي"، تلويحا اين اقدام را بي‌ادبانه و احساساتي قلمداد مي‌كند و نگراني روزنامه‌نگاران ايراني براي سلامت خبرنگار عراقي را "بي‌معنا" توصيف كرده‌است.

يك جمع‌پراكنده- كه نام "ادوار تحكيم وحدت" به خود داده است- در سايت خود به قلم "يك روزنامه‌نگار ظاهرا عراقي"، كار الزيدي را خلاف شرافت قلم! توصيف كرده است.

راستي اينان كه دير به تحليل اين ماجرا نشسته‌اند، براي گرفتن چه سهمي از رسانه‌هاي بيگانه دويده‌اند؟! اگر از اينان بپرسيم چه رابطه‌اي با شكنجه‌گران الزيدي دارند، پيش از آنكه جوابي بدهند مي‌گريزند...هنوز پرسش هاي بسياري را از روابط پنهاني خويش با بيگانگان، بي پاسخ گذاشته‌اند.

 

سوم) سست عناصر

اعتراض، اين مدعيان سست عناصر، به "الزيدي"، بي مبنا نيست. اين اصلاح‌طلبان مدعي آزادي بيان، پيشتر هم از خيلي چيزها، قرائت‌هاي وارونه داده اند. اينان به قول سعدي شيرازي گرفتار "طيره عقل"اند؛ خيلي مواقع بايد از آزادي بيان دفاع مي‌كردند ولي سخن نگفتند، خيلي مواقع بايد خاموش مي‌ماندند، ولي فرياد زدند.

زماني كه سخنگوي دولت اين مدعيان، خبرنگار قدس را بي‌ادبانه از نشست خبري خود اخراج كرد، اينان، پرسشگري را تخطئه كردند... وقتي محافظان حافظيه دولت، به عكاس روزنامه سياست‌روز اهانت كردند، اينان سكوت كردند... موقعي كه در راهروهاي خانه ملت، حاجبان خاتمي، خبرنگاران را كتك زدند اينان خاموش ماندند...

و زماني كه جاسوس كانادايي، پشت دوربين عكاسي، آمده بود تا به كوي بحران‌سازان دانشگاه، پلي بزند و دستگير شد، اينان شعله‌ور شدند...

و زماني كه پرده برافتاد و هم ديدند كه رفيقان گرمابه و گلستان مطبوعات اصلاحات، زير پرچم آمريكا عكس گرفته‌اند، در "ردلاين هلند" به تفرج و تفريح با بدكاره‌ها رفته‌ا‌ند، در ينگه دنيا، ختم رسالت و انتظار موعود را زير سوال برده‌اند، اين مدعيان، بازهم سكوت كردند و دم برنياوردند.

 

چهارم)آنچه ناديدني است

من در شگفتم؛ اينان سيگاري كه گوش هاي الزيدي را مي‌سوزاند نمي بينند، صداي ابوغريب را كه براي بلعيدن ملت عراق "هل من مزيد" مي‌زند، نمي‌شنوند، "سوز آه مادراني" كه كودكانشان زير چكمه‌هاي دموكراسي له مي‌شود، را احساس نمي‌كنند، انفجاري كه براي انهدام حرميين عسگريين رخ مي دهد، درنمي‌يابند، از غارت نفت و موزه بغداد بي‌خبرند... اما مدام درس جامعه مدني، دموكراسي‌خواهي، آزادي بيان، شرافت قلم و ادب را تكرار مي كنند.

من درشگفتم؛ اينان از كدام آزادي، كدام مردم، كدام اصلاحات، سخن مي‌گويند.

خوش بياني و تر‌زباني "طوطيان شكرشكن" دموكراسي خواهي و حقوق بشر، تنها براي بازرگاناني چون بوش، اوباما، هيلاري و آلبرايتو... سودمند است!

يتيمان عراقي، به تفسيرها و قرائت‌هاي مختلف شما از كفش الزيدي، كاري ندارند؛ صفير كفش الزيدي، خودش براي كودكان عراق، افغانستان و غزه، گويا و نويدبخش‌ است.

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم دی 1387ساعت 10:43  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  |