تبليغاتX

-:- باغ انديشه -:- - ميزگرد با رجايي
میزگرد شیرمحمدی و علیرضا رجایی

-------------------

رجايي: رسانه هاي مكتوب در نتايج آراء تاثير نداشتند

شيرمحمدي: "يك مسجد" بيشتر از روزنامه، راي جمع مي كند

---------------------------------------

آنچه در پي مي آيد، ميزگردي است كه اوائل سال 1386 با حضور آقاي روزي‌طلب در مركز بررسي‌هاي استراتژيك رياست‌جمهوري برگزار شد. قرار بود، من و آقاي رجائي ديدگاههاي خود را درباره نقش رسانه‌ها در تحولات سياسي با تكيه بر انتخابات رياست‌جمهوري نهم، بيان كنيد. اين متن ميزگرد چندي بعد در مجله بردداشت اول منعكس شد و اخيرا در سايت مركز بررسي‌هاي استراتژيك هم درج گرديد.

-------------------------------------------------------------

اشاره: انتخابات نهم رياست جمهوري اولين انتخاباتي است كه پس از انقلاب اسلامي از جهات مختلف يك پديده مهم محسوب مي شود؛ در همه انتخابات نيز نوع حضور، فعاليت و اثرگذاري رسانه ها تجربه بسيار خوبي به نمايش گذاشته است. اما رويكرد رسانه ها در اين انتخابات بسيار جالب و قابل تامل نشان داد. چرا كه به عبارتي در اين انتخابات مردم به آن طرفي رفتند كه رسانه ها در آن طرف نبودند. در همين راستا كالبد شكافي علت رويگرداني مردم از رسانه ها و فعاليت هرچه گسترده تر رسانه هاي نو و بومي و به عبارت كلي، فعاليت رسانه ها در انتخابات نهم رياست جمهوري و تاثير آنها در آرايش آراء را با حضور مهدي شيرمحمدي سردبير وقت روزنامه سياست روز و از فعالين رسانه اي اصولگرا و عليرضا رجايي از فعالين مطبوعات دوم خردادي به بحث گذاشتيم.



به طور کلی رسانه ها در ایران معاصر به چه میزان در رأی مردم اثر دارند و مردم برای تصمیم گیریهای خود چقدر روی رسانه ها حساب می کنند و در حقیقت چقدر رسانه ها رأی ساز هستند؟

رجایی : برحسب تجاربی که در این چند ساله در مطبوعات و رسانه های دیگر داشتم ، در ایران باید دو سطح از مطبوعات را از هم تفکیک کنیم چه رسانه های غیرنوشتاری مثل رادیو و تلویزیون را و چه ماهواره های خارج از کشور را با رسانه های مکتوبی که در سالهای اخیر بودند.

بعد از دوم خرداد دو سه نشریه بودند که به طور مشخص تأثیرات خیلی چشمگیری گذاشتند و معروف شدند به نشریات دوم خردادی؛ سه تا از آنها که بارزتر بودند روزنامه جامعه و نسل روزنامه های بعد از آن بودند که به دلیل فشارهایی که بر روی آنها بود به تدریج مجبور شدند مواضع ملایم تری را اتخاذ کنند. روزنامه های صبح امروز، مشارکت، آفتاب امروز، خرداد و فتح نیز از این جمله بودند. این نشریه ها در روزنامه های دوم خرداد تأثیرات بسیار وسیعی گذاشتند. نقطه عطف تأثیرگذاری این قبیل نشریه ها در انتخاب مجلس ششم شد. در فضای انتخابات مجلس ششم با آن لیست مطبوعاتی که ارائه دادند رفته رفته نشان داد که رسانه های مکتوب در ایران توانایی این را دارند که از نوعی مرجعیت سیاسی برخوردار بشوند.

بنابراین در فضای نسبتاً آزاد مطبوعاتی، مطبوعات می توانند واجد میزانی از مرجعیت موجه سیاسی باشند. اما از بعد از تعطیلی گسترده مطبوعات حدود هفت سال پیش، حرکت دوم خرداد بحران هایی پیدا کرد؛ و رفته رفته با تحولی که ایجاد شد و محدودیتهایی که برای مطبوعات بوجود آمد، امکان بالقوه مرجعیت سیاسی مطبوعات تا حد زیادی منتفی شد و در حال حاضر می توان گفت چون مطبوعاتی با آن صراحت دیگر وجود ندارد، آن درصد نسبی از مرجعیت سیاسی از سال ۷۹ به بعد دیگر وجود ندارد.

شیرمحمدی: این سئوال، بسیار پیچیده است. مقداری از زمانی که آقای رجایی شروع کردند مجبوریم به عقب تر برویم. بهتر است یک نگاه تاریخی تر داشته باشیم؛ در غرب زمانی مي گفتند که مردم باید بروند کلیسا و پیام مورد نظرشان درباره زندگی را از کلیسا بگیرند. همزمان با ترفیع در جایگاه اجتماعی و فرهنگی و رسانه ای کشیشها نیاز احساس شد که رسانه های دیگری بايد شکل بگیرند. دو نوع رسانه شکل گرفتند. یک نوع رسانه ها، حرفهای دیگری داشت که بعضاً ممکن بود با آموزه های کشیشی سازگار نباشد. و نوع دیگر شاید ماهیت رسانه ای اینگونه نداشت ولی شاید خودش یک رسانه بود مثل همان کلیسا.

نوع دیگر کافه ها بودند. یعنی می گفتند به جای آنکه ما هرهفته جمع بشویم در یک کلیسا و کشیش به ما چیزی را بگوید گهگاه برویم به کافه و همینطور که داریم قهوه می خوریم، گپی هم بزنیم و تبادل اطلاعاتی هم بشود. تقریباً مشابه چیزی که در قهوه خانه های ما رایج است و در کافه های ما رایج می شود. مثلاً در قهوه خانه های ما مرشد می آمد نقالی می کرد از سهراب و رستم می گفت و در بین نقالی گریزی به ستم روسیه هم می زد.


طبعاً آن چیزی که در آن رسانه جریان پیدا می کرد هم در کافه ها و هم در روزنامه ها بیشتر به خرد اجتماعی اکتفا می کرد؛ دیگر به خرد وحیانی- انجیلی اکتفا نمی کرد. اتفاقی که افتاد حدود ۱۷۰ سال پیش به این نتیجه رسیدیم که ما عقب تر از غربیها هستیم چه چیزی ما را به این نتیجه رساند؟ متأسفانه یک نکته خیلی حقارت برانگیز جنگ ایران و روس باعث شد که یک سیلی بخورد روی صورتمان و بفهمیم که ما خواب بودیم بیدار شویم. آن كسي که دست بالا دارد در زمینه فرهنگی می شود مرجع ما. به همین دلیل هم سعی کردیم از تجربیات آنها استفاده کنیم. این سعی فی نفسه چیز بدی نیست. هرچند تجربه گرفتن از دیگران چیز بدی نبود . اما اتفاقی که افتاد این بود كه در ایران هم روزنامه راه افتاد. چه کسی روزنامه را راه انداخت؟ میرزا صالح شیرازی؛ کجا شکل گرفت؟ در دربار!


میرزا صالح را عباس میرزا فرستاده بود فرنگ كه راهسازی یاد بگیرد، جاده بسازند، راحت بتوانند لشکر کشی کنند. این رفت فن چاپ یاد گرفت . بعد هم روزنامه های بعدی که راه افتادند مثل روزنامه امیرکبیر؛ باز هم روزنامه در دربار شکل گرفت. یعنی روزنامه در دست ارکان قدرت بود. طبعاً چیزی که در دربار گفته می شد تا حدودی باید در این روزنامه ها جریان پیدا می کرد مگر اینکه به یک قدرت بالاتر از دربار اتکا یپدا می کرد؛ مثلاً میرزا ملکم خان وقتی با ناصرالدین شاه درگیر می شود روزنامه قانون را راه می اندازد چون اتکای وی مقداری بیشتر از دربار است این روزنامه مجال نقش پیدا می کند والا مثل روزنامه سیدجمال باید برود در اروپا منتشر بشود. هرچند قانون هم آنجا منتشر می شد. ولی در ایران توزیع می شد.
هنوز هم ما این مشکلات را داریم. این روندی که اگر نگاه کنیم همینطور ادامه پیدا کرده و اگر روزنامه ای به ارکان قدرت متصل نباشد نمی تواند پایدار بماند. دوره ای که آقای رجایی فرمودند، دقیقاً روزنامه هایی که شکل گرفتند شاید مستقيم نبود اما من فکر می کنم غیرمستقیم با ارکان قدرت پیوند خورده باشند. همه دوستانی که این نشریات را منتشر می کردند یا سابقه سیاسی خیلی قوی داشتند که خیلی راحت نمی شود با آنها برخورد کرد یا همچنان روی قدرت، ولو قدرت پنهان. و با درست شدن یک حریم حداقلی، آنها می توانستند حرفهای خود را بزنند. الآن هم بدین شکل است یعنی اگر روزنامه ای پیوند قدرتمندی با قدرت داشته باشد راحتتر است. سئوال من اینجاست. آیا رسانه ها می توانند با جامعه هم ارتباط برقرار کند؟
آقای رجایی فرمودند مثلاً روزنامه جامعه توانست، ولی من می توانم بگویم اگر “جامعه” همچنان ادامه پیدا می کرد افت می کرد. شرایط و اقتضائات زمانه هم باعث شده بود جامعه و روزنامه های اینچیننی گل بکنند؛ به همین دلیل وقتی گفتمان جریان دوم خرداد در اعتبارش تردید ایجاد شد قطعاً نشریات این طیف هم با استقبال کمتری رو به رو شدند. نکته مهمتر اینکه باز هم این نشریات، غیرمستقیم متکی می شدند به ارکان قدرت. روزنامه جامعه در محل روزنامه اطلاعات منتشر می شد. انتشار یک روزنامه ۵۰ صفحه ای واقعاً مستقل نمی شود. من در روزنامه های مستقل تقریباً کار کردم. همین روزنامه های مستقل هم اگر جیره کاغذشان نرسد خیلی ضعیفتر از این که هستند می شوند و از دور خارج می شوند. روزنامه فردا از دور خارج شد؛ آقای شمس الواعظین نتوانست دوام بیاورد. چون که می خواست از قدرت فاصله بگیرد. اگر روزنامه ای بخواهد مستقل عمل کند نمی تواند دوام بیاورد. اگر دوام بیاورد نمی تواند پایدار بماند و اگر می خواهد به قدرت وصل شود یا باید به قدرت بیرونی متصل باشد مثل روزنامه قانون و یا به ارکان قدرت داخلی و اگر به ارکان قدرت داخلی هم متصل بشود می بیند که همه چیز خوب است شهر امن و امان است مشکلی ندارد. اگر رسانه در ایران بتواند با متن جامعه ارتباط برقرار کند می توانند رسانه قوی ای باشد.

در آستانه انتخابات نهم برای اولین بار شاهد ابراز تمایل شديد رسانه های خارجی بخصوص رسانه های انگليسي به برجسته كردن برخي كانديداها داشتيم و از سوي ديگر شاید برای اولین بار تمام کاندیداهای انتخابات متعددا با رسانه های خارجی گفتگوهای مفصل می كردند. تنها کاندیدایی که هیچ مصاحبه خارجی با هیچ رسانه ای نداشت آقای احمدی نژاد بود که هیچ مصاحبه مفصلی نداشتند. شما این دو اتفاق را با توجه به نتیجه انتخابات معنادار می دانید یا خیر؟

رجایی: قطعا معنادار است. هراتفاق اجتماعی دارای یک معنای مشخصی است. ولی معنای کاملاً قابل تبیینی دارد. انتخابات اخیر ریاست جمهوری انتخابات بسیار حساسی در ایران شد. یعنی شدت رقابت سیاسی فوق العاده بالا گرفت و از طرف دیگر برای کشورهای غربی و حتی کشورهای منطقه نتیجه انتخابات بسیار مهم بود. این طبیعی است. نه اینکه نتایج انتخابات بعدی ریاست جمهوری در صورتی که واجد رقابت معناداری باشد مهم نخواهد بود. روشن است که ایران یک کشور خیلی مهم و تأثیر گذار است. یک انقلاب مهمی در آن صورت گرفته و هنوز تأثیراتش در کشورهای منطقه و جهان اسلام خیلی روشن و بدیهی است و به هرحال وضع سیاسی ایران می تواند موازنه منطقه را خیلی روشن کند.

و طبیعی است که چنین انتخاباتی با اقبال رسانه های خارجی روبه رو شود. در ایران فقط نیست که در مقطع انتخاباتی رسانه های کشورهای دیگر فوق العاده علاقه نشان می دهند. در سودان یک اتفاق می افتد همه خبرنگارها در آنجا حضور پیدا می کنند! اتفاقاتی که در ایران افتاد وضع خیلی روشنی بود؛ طبیعی است که رسانه های غربی که رسانه های بین المللی هم هستند به آن توجه کنند. نکته دوم اینکه اگر بپرسید که رویکرد کاندیداها درباره این اقبال چه بود ممکن است از فضای رسانه بیرون بیاییم. به هر حال با توجه به حساسیت موضوع، طبیعی بود که کاندیداهایی که شرکت کرده بودند در آن انتخابات می خواستند پیام خودشان را به جهان غرب بدهند و حتماً اگر یک کاندیدایی پیام قابل قبولی ندارد شاید اقدام به چنین مصاحبه هایی نکند. این البته به سیاست ستادهای انتخاباتی بستگی دارد. ولی اقبال رسانه های خارجی همین معناست.
ممکن است بگوییم که چرا به آقای احمدی نژاد این اقبال نشان داده نشد شاید دلیلش این است که ایشان را کمتر موفق می دانستند در نتیجه انتخابات و ترجیح می دادند از بین کسانی که بیشتر چنین اقبالی دارند این مصاحبه ها صورت بگیرد.


منظورم اين بود كه در انتخابات نهم برای اولین بار شاهد رپرتاژهای تبلیغاتی از سوی رسانه های خارجی برای برخی از کاندیداها بودیم. مثلاً اگر بخواهم مورد مشخصی را بگویم ۶ ماه قبل از انتخابات در دی ماه به صورت همزمان خبرگزاری رویترز و روزنامه فایننشیال تایمز با یک منبع آگاه ایراني مصاحبه کردند و چهار محور مشترک را بررسی کردند که ببینند آینده اقتصادی ایران چه خواهد شد، آينده پرونده هسته اي چگونه خواهد بود و در نهايت يك كانديدا را به عنوان كسي كه تنها گزینه ای است که می تواند منافع غرب را در ایران تأمین کند، معرفي كرده بودند. من می خواهم بگویم که بازخورد این رپرتاژهاي رسانه های در ذهن فعالان سیاسی ول نخبگان چه بود؟

رجایی: البته در ذهن فعالان سیاسی داخل تأثیری نداشت. لفظ رپرتاژ آگهی که می فرمایید یک ژانر بخصوصی است که کسی پول می دهد و در صفحات معینی این آگهی چاپ می شود. به این می گویند رپرتاژ آگهی. حالا نمی دانم آن مصاحبه ها و یاعکس معروف روی مجله تايم را از این جنس می دانید یا نه! معنای این هم خیلی روشن است. بحث بر سر این بود که جریان بعد از دوم خرداد از یک طرف با مضایق و فشارهایی روبه رو بود که امکانات گذشته خودش را از دست داده بود و از طرف دیگر این احتمال وجود داشت که اگر جریان دوم خردادی یا حتی هاشمی رفسنجاني انتخاب نشوند نیروی مقابله گر با جریان دوم خرداد کنترل سیاسی ایران را در دست می گیرد و این نه تنها برای نیروهای داخلی بلکه برای کشورهای غربی طبیعتاً نگران کننده بود!

این نگران کننده بودن اصلاً در سیاست چیز عجیبی نیست و نمی توانیم مفهوم مداخله سیاسی به آن بدهیم. طبیعی است که هرکشوری با توجه به شعاع منطقه ای یا جهانی که دارد نسبت به رخدادهای کشورهای دیگر حساسیت دارد. وقتی نظام جهانی با این مساله مواجه شد که در ایران امکان دو انتخاب وجود دارد، حساسیت داشت و البته این جور که در داخل تصور می شد غالباً در کشورهای غربی هم همین تصور می شد که هاشمی انتخاب می شود و می خواستند این آدم را بهتر بشناسند یا سیاست های میانه روی ایشان را بیشتر توضیح دهند. باز هم این بدیهی است که اگر در بین چند کاندیدا یک نفر امکان انتخاب بیشتری داشته باشد توجه ها بیشتر به وی جلب می شود. من فکر می کنم اهمیت این انتخابات بوده است که توانسته توجهات را جلب کند و واقعاً هم واژه رپرتاژ آگهی را برای چنین توجهاتی کاملاً نادرست می دانم. توجهی که به آقای هاشمی رفسنجاني بود، قطعا از جنس رپرتاژ آگهی نبود.

اما برخی از فعالان رسانه ای داخلی در خصوصیات کاندیداها سعی می کردند یک نکاتی را برجسته کنند به اين منظور كه طرفهای خارجی توجهشان بیشتر به این کاندیدا جلب شود. شما این را قبول دارید یا نه؟


رجایی: بله! این که شما بخواهید حمایت بین المللی جلب کنید امر مشروعی است البته می توانیم فضای ارزیابی های امنیتی خودمان را چنان تنگ بگیریم که اینگونه محاسبات در عقل سیاسی منتفی بشود ولی اینکه شما بتوانید به عنوان یک سیاستمدار با مانورهایی که انجام می دهید از حمایت بین المللی - که حمایت کمی نیست - برخوردار شوید این در چارچوب عقل سیاسی است و خیلی هم امر پسندیده ای است به این شکل که در منافع ملی شما در تعارض قرار نگیرد. یعنی هیچ عقل سلیمی حکم نمی کند که اگر شما بتوانید برای پروژه های خودتان حمایتهای بین المللی را جلب بکنید اگر اینکار را نکنید کسی به شما نمی گوید که انسان عاقلی هستید یا انسان خیلی ملی ای هستید بیشتر اینطور عنوان خواهد شد که یا محاسبات ملی درستی ندارید و یا از تدبیر سیاسی متعارفی برخوردار نیستید و یا چیزهایی از این قبیل.

شیرمحمدی: بنده چند تا نکته را مقدمه بگم اول اینکه مسئله را خیلی ساده نکنیم. اینکه بگوییم رپرتاژ دادند پول دادند یا نه! ممکن است پول هم داده باشند. تازه اگر پول هم داده باشند ضرورتاً عیب نیست.
آقای هاشمی رفسنجاني به صورت جدی تر در مظان ریاست جمهوری بود. طبعاً رسانه های غربی اقبال بیشتر به وی نشان می دادند و ما دیدیم به بعضی از کاندیداها مثل مهرعلیزاده توجهی نمی شد چون احتمال اینکه رئیس جمهور شود خیلی کمتر بود. فکر می کنم یک مقدار باید از زاویه دیگر نگاه کنیم. جامعه ایرانی استقلال طلب است. می خواهد مدیریت فرهنگی- اجتماعی- تاریخی داشته باشد. شخصیت خودش را می خواهد پاس بدارد. این هم چیزی مطلوبی است عیب نیست به نظر من از امتیازهای جامعه ایرانی است.
بعضی از جامعه ها این خصوصيات را دارند. یک اتفاق مشابهی در قبل از انتخابات دوم خرداد افتاد. آقای بزرگواری در مظان رسیدن به وزارت خارجه در دولت احتمالی آقای ناطق نوری بود از ایشان یک گفتگویی منتشر شد که فضای سنگینی ایجاد کرد که ایشان گرایش به انگلیس دارد و جامعه ایرانی هم خیلی دوست ندارد که یک نفر که گرایش به انگلیس دارد، به صدر وزارت خارجه بیاید. طبعاً به رئیس جمهور احتمالی وی هم با مقداری نگاه تردید نگاه می شد. چیز بدی نیست. حال فضایی که برای آقای لاریجانی درست شد درست بود یا نبود آن بحث دیگری است ولی می خواهم بگویم واکنش جامعه ایران به چنین مطلبی واکنشي طبیعی است. وقتی شما یک جریانی را توصیف کنید که به غرب تمایل دارد و بیشتر از تمایل وابستگی دارد طبعاً جامعة ایرانی واکنش نشان می دهد.

جریان دوم خرداد، اصلاح طلب و تا حدودی جریان هاشمی چراغ سبزهایی به غرب داده بود در عرصه ی مدیریتش، در عرصه فرهنگی اش، در عرصه باورهای اجتماعی اش. آقای خاتمی اذعان می کرد ما می خواهیم جامعه مدنی را محقق کنیم. می خواهیم دنبال حقوق بشر برویم. نوع گزاره هایش اینگونه بود که غرب احساس می کرد که تمایل خاتمی به حقوق بشر غربی، اومانیست غربی است. این احساس برای آنها پیش می آمد. ممکن بود آقای خاتمی این نگاه را نداشته باشد و مثلاً قید می زد و می گفت ما جامعه ی مدنی نبوی می خواهیم ولی آنها خیلی به قیدها توجه نمی کردند و بعضاً هم نوع آمد و شدهای بعضی دوستان در جریان دوم خرداد به كشورهاي اروپايي و برخي مذاكرات این تردید را در آنها ایجاد کرده بود که آنها تعلق خاطر به آن طرف دارند.

مثلاً اخباری منتشر می شد که نائب رئیس مجلس ششم دید و بازدیدهایی با اروپایی ها داشت که نمی خواست شفاف شود من خودم چند بار از وی پرسیدم گفت که الآن فضا سنگین است نمی شود جواب داد و شاید همین جواب ندادن بیشتر برایشان منفی می شد. یا قضایایی مثل انتشار اخبار درباره پرونده ی آقای عباس عبدی و دوستانشان. اینها باعث شد که این ذهنیت پیش بیاید برای جامعه که این جریان به غرب تمایل دارد. دنبال نوع مدل اقتصاد غربی هم بودند که پیاده کنند. طبعاً آنها ابراز تمایل می کردند جریانی که به اصطلاح نوع تمدن سازی غربی را بیشتر نگاه دارد این جریان بالا بیاید. این هم فی نفسه تا به دخالت سیاسی نیانجامد چیز شگفتی نيست. اشاره کردیم که ما هم با حساسیت راجع به فرانسه فکر می کنیم که سارکوزی بیاید اینگونه می شود رویال بیاید آن گونه می شود. و کاش مثلاً فلانی بیاید و فلانی نیاید. این بحثها را داریم و اگر هم زورمان برسد سعی مان را می کنیم مثلاً مسلمانهای فرانسه را ده رأی هم توانستیم اضافه کنیم به سبد فلانی اضافه کنیم. اینها طبیعی است. اینها بالاخره در یک حدی طبیعی است. اما فضایی که در ایران اتفاق افتاد این بود که یک جریان سیاسی- جریان اصلاحات- به واقع یا غیرواقع (نمی خواهیم وارد اخبار واطلاعات امنیتی شویم) این سیما از وی ارائه شد که تمایل به غرب دارد و بعضاً برخی اشخاصش دلبستگی به غرب دارند. طبعآً مشابه همان اتفاقی که برای آقای جواد لاریجانی و کاندیدای مورد نظر ایشان در انتخابات ریاست جمهوری هفتم افتاد مشابه این در جامعه ایرانی هم اتفاق افتاد. البته اینگونه نبود که آنهایی به این جریان رأی ندادند فقط از این نگاه رأی ندادند. مجموعه ای از این دیدگاههاست. خیلی نمی توانیم یقین به آن نگاه کنیم. به طور مشخص راجع به هاشمی هم بخواهیم اشاره کنیم آقای هاشمی مدل توسعه ای را در ایران تجویز می کرد که شباهتهایی با مدل توسعه ای در غرب داشت. طبعاً آنها علاقمند بودند از کاندیداهایی که ممکن است رأی بیاورد یکی هاشمی باشد. چون مدل توسعه ای مدنظر غرب را ارائه می دهد. بنابراین نسبت به ایشان ابراز تمایل بیشتری کردند.

رجایی: من اعتقاد ندارم که جریان دوم خرداد چراغ سبزی به غرب نشان داد. چراغ سبز نشان دادن واجد بار منفی ای است. یک نیرویی كه اتکای ملی ندارد و برای بقای خودش نیاز دارد که حمایتهایی را جلب کند از طریق این چراغ سبز یعنی امتیازدادن و دادوستدهای به قول معروف زیرمیزی. دوم خرداد نیازی به این کار نداشت. بخاطر اینکه در دو و یا سه انتخابات و یا ۴ انتخابات متفاوت با رأی قاطع مردم پیروز شد. این بده بستانها را گروههایی باید بکنند که حمایت مردمی ندارند. توجیه سیاستها- برای غربی ها و نظام بین الملل که در دست ابرقدرت بزرگی مثل آمریکاست- به گونه ای که در قبال سیاستهای شما موانع اساسی ایجاد نشود؛ اسم این دیپلماسی است نه چراغ سبز.
نکته دوم اینکه در نزد مردم هرگز شکست دوم خرداد به این دلیل نبود که اینها سر و سری با غرب دارند. بازهم اینکه شما می فرمایید فلان مقام دوم خردادی با برخی کشورهای غربی ارتباط داشتند- بنده بی طرفانه هم صحبت نمیکنم- ولی این خیلی عادی است. مگر ما هم اکنون از ریز صحبتهای آقای احمدی نژاد با دولتهای دیگر اطلاع داریم.

معمولا رسانه ها را از حيث مخاطب به دوگانه رسانه هاي عمومي و نخبگان تقسيم مي كنند، آيا رسانه هاي عام مثل صداوسيما توانستندكاركرد مخصوص به خودشان را داشته باشند؟ به عنوان مثال تمام كانديداها مي توانستند دو فيلم را از سيما پخش كنند. اين فيلم ها چقد تاثير داشت؟

رجایی: من چون برای معین فعالیت می کردم و از اين شهرستان به آن شهرستان مي رفتم، خیلی از فیلمها را ندیدم. شاید در دور دوم بیشتر این فیلمها را دیدم. در مورد هر کاندیدایی می شود به طور مشخص صحبت کرد که فعالیتهای تبلیغاتی رسانه ای آنها را ارزیابی کرد. چیزی که به نظر می رسد و در بحث قبلی بود اتفاقی بود که در پشت قضایا رخ داده بود. آن هم عبارت بود از اینکه دوم خرداد به عنوان پروژه دموکراسی خواهی در نزد مردم خیلی شنیده نمی شد نه به جهت اینکه از آن خسته شده بودند بلکه به این نتیجه رسیده بودند که این پروژه «پیش رونده ای» نخواهد بود و در متن سیاسی ایران نمی تواند پیش برود. آن سطح از تبلیغات که ما بیشتر در ستاد معین حامی داشتيم، خیلی شنوایی در نزد مردم نداشت چون خیلی وقتها می گفتند که نمی گذارند. بنابراین به طور طبیعی انتخابهای دیگر را درنظر می گرفتند انتخابهای دیگر يكي آقاي هاشمی بود که می گفتند هم تنشهای موجود با غرب را کاهش می دهد. برنامه های اقتصادی منظمی دارد و هم می تواند پتانسیلی يک کشور را به سمت برنامه های توسعه ببرد.
دو کاندیدای دیگر یکی آقای کروبی و دیگری آقای احمدی نژاد سیاستهای تبلیغاتی و رسانه ای خودشان را در نمايشحمایت از طبقات محروم داشتند.
بنابراین این دو مورد بیشتر مورد توجه قرار گرفت: یکی برنامه توسعه و کاهش تنش با غرب و بیان یک زندگی متعارف بدون تنش که در برنامه هاشمی بود و یکی هم رسیدگی به طبقات محروم که در سرفصلهای انتخاباتی آقای احمدی نژاد و کروبی بود.
من دو تا از برنامه های آقای احمدی نژاد را دیدم؛ با توجه به تأکیداتی که روی اختلاف فقیر و غنی می کردند و ساده زیستی خودشان و آن بحثی که می گفتند درآمد نفت بالارفته و این افزایش قیمت چه تأثیر بر روی زندگی مردم گذاشته است؛ همه اینها تأثیراتی را در طبقه فقیر گذاشت بخصوص دور دوم که هم آمار این را نشان می دهد و هم به خود ما نشان داد که این رویکرد کاملاً مؤثر بود. بخصوص اینکه هاشمی سمبل گروه مخالف تلقی می شد. باز هم می گویم تلقی می شد، صحت و سقم آن بحث دیگری است.

شیرمحمدی: ببینید یک اتفاق ظریف افتاد که شاید بیشتر باید توجه می کردیم. من خواهش می کنم به آقای رجایی که به این مقوله هم توجه کنند. آقایان اصرار می کردند که در قضیه دوم خرداد تیپ رأی اولی ها به آقای خاتمی رأی دادند. تا حدود قابل توجهی هم همین بود. مثلاً می گفتند ۸ میلیون از این سبد رأی اولی قلمبه افتاده تو سبد رأی آقای خاتمی. شاید اغراق باشد ولی بخش قابل توجهی به آن بخش مربوط می شد. این پیچ جمعیتی که دوره آقای خاتمی آغاز ورود به سن رأی دادن را داشت و بالاترین حدی بود که ما رشد جمعیت داشتیم. آن رشد جمعيت فوق العاده اي که ما داشتیم، این رسیده بود به ایام دوره دوم خرداد سال ۷۶ و ۸۰ كه به خاتمی رأی دادند. چندسال بعد همین جمعیت وارد گرفتاریهای زندگی شدند. این جمعیت زمان رأی دادن به آقای خاتمی ابتدای جوانیش بوده است. هیجانات جوانی را داشته است، در دورة انتخابات اخیر وارد گرفتاریهای زندگی هم شده است، هنوز اقتضائات جوانی را دارد، ولی وارد گرفتاریهای زندگی شده است. وارد ازدواج شده، وارد دوره اشتغال شده، وام می خواهد، بیکار است و مسائل این چنینی. به نظر من این پیچ جمعیتی اگر می خواست به آقای معین رأی بدهد يا هرکس که این ادبیات را داشت چه می خواست؟ می گفت که من یکبار دیگر رأی دادم و تا چندسال دیگر ببینم رشد این دموکراسی و حقوق بشر خواهی بالاخره سازو کاری برای اینکه نانی در سفره من بیاید خواهد آمد یا نه. خیلی باید شکیبابی پیشه کند تا به اینجا برسد. بنابراین به کسی دسترسی پیدا کرد که حرفهایش ملموس تر بود. حالا ممکن است به قول شما این باشد که حرفهای ایشان برنامه ای نباشد و طبق سرفصل باشد، ولی به هرحال برای آن تیپ از جامعه فعلاً یک پاسخ است. به همین دلیل است كه هم آقای کروبی بسیار رأی بالایی می آورد و هم آقای احمدی نژاد چون سعي مي كردند به این مقوله جواب بدهند. طبیعتاً از جامعه هم جواب مثبت گرفتند.

رجايي : رسانه های مکتوب به طور قطع در انتخابات ریاست جمهوری گذشته هیچ تأثیر معنادار وسیعی نگذاشتند ولی رسانه های غیرمکتوب چرا. ماهواره هایی که در خارج بودند به ضرر اصلاح طلبها تمام شد. روی اقشاری از مردم بی تأثر نبودند. البته رادیو و تلویزیون - که یک رسانه منحصر در بخش حاکمیتی است و تأثر وسیعی دارد- در انتخابات مورد نظر حمایت ویژه ای از هیچکدام از کاندیداها نکرد. تأثیری که صدا و سیما می توانست داشته باشد بیشتر به نحوه برنامه های تبلیغاتی و آن یکی دو فیلم تبلیغاتی بود. خود صدا و سیما هم بر خلاف سال ۷۶ جهت گیری خاصی نداشت و هیچگونه حمایتی از هیچکس نکرد.

موضع صدا و سیما تأثیری در رأی مردم نداشت. ولی امکاناتی که در اختیار همه گذاشت، اینکه چه کاندیدایی بهتر کار می کرد طبیعتاً تأثیر داشت. نخبگان هم بیشتر از طریق رسانه های مکتوب مؤثر بودند و می توانستند باشند و چون آنها در آن تاریخ همچنان از همان پروژه دموکراسی خواهی حمایت می کردند. حمایتهای آنها از طریق رسانه های مکتوبی که وجود داشت تأثیر زیادی نداشت البته به میزانی توانست تحت تأثیر قرار دهد ولی در سطحی نبود که بتواند آرا را دگرگون سازد. برخی از نخبگان و روشنفکران هم مخالف شرکت در انتخابات بودند. نمی دانم واقعاً فلان روشنفکر و روزنامه نگار مطرح كه خط تحریم را مطرح کرد چقدر در افکار عمومی تأثیر گذاشت ولی به هر صورت می توان گفت که نخبگان و روشنفکران سیاسی آنها که حامی دوم خرداد بودند در سال ۸۳ بین آنها اختلاف افتاده بود. همه آنها منحصراً از یک کاندیدای ویژه حمایت نکردند برخلاف سال ۷۶ از آن جهت می توان گفت که باز تأثیر آنها هم فوق العاده محدود بود و نتوانستند در آرایش نیروها تأثیر بسزایی بگذارند.
شيرمحمدي: البته اگر ما بخواهیم مثلاً سهم تأثیر روزنامه ها و رسانه های مکتوب را در انتخابات کم ببینیم قطعاً سهم تأثیر کسانی که انتخابات را تحریم کرده بودند هم خیلی کم بود. یک مقداری بخواهیم به آن فیلمهایی که آقایان دادند و پخش شد نگاه کنیم. من سه فیلم را به دقت دیدم؛ فیلم آقایان معین، هاشمی، و احمدی نژاد. بقیه را کامل ندیدم. نکته ظریفی در هر سه دیده می شود. در فیلم آقای معین که آقای رجایی تعلق خاطری نسبت به ایشان دارند. یک چیزی کاملاً مشهود است دو نفر در این فیلم به گفتگو می پرداختند یکی آقای معین و آقای حجاريان. یک بحث کاملاً تخصصی و روشنفکرانه در مورد مقولات اصلی که درباره شعار آقای معین بود می شد. فضای فیلم دوطرفه بود، اگر محور بحث را ببینیم کاملاً یک طرفه بود. بحث یک چیز بود و دو نفر در مورد همان موضوع بحث می کردند. ماجرای فیلم به متن جامعه ارتباطی نمی توانست نشان بدهد؛ مگر در گفتگوها. در حالي كه می توانستند یک جلسه عمومی تر- شبیه آنچه که آقای هاشمی درست کرد- بعضی ها بحث راه بیندازند؛ این یک مقداری کم ظرافتی بود. خود این فیلم درست است که محتوایش به جامعه ارتباط دارد. راجع به جامعه مدنی بحث می شود. ولی در خود فیلم هیچ اثری از جامعه نیست.
در فیلم آقای هاشمی کمی پررنگ تر یک تیپ از جوانها در محضر آقای هاشمی نشستند و بحثی می کنند در مورد دغدغه های آقای هاشمی و اغلب هم دغدغه های به نقل از طبقه متوسط مطرح می شود. باز هم شاید دغدغه های جامعه که آقای کروبی و آقای احمدی نژاد به آن اشاره کردند کمتر در این فیلم دیده میشود. پیوند ظاهری فیلم نسبت به فیلم معین با جامعه مقداری بیشتر است. بالاخره یک جمعی نشستند با آقای هاشمی گفتگو می کنند و این گفتگو زنده است.
در فیلم آقای احمدی نژاد ما چند جا می بینیم که ایشان در میان دریایی از افراد حضور داشتند و اين نشان مي داد كه آقاي احمدي نژاد از همین جامعه است. طبعاً یک مقدار نسبت به دوفیلم قبلی ارتباط بیشتری با بدنه جامعه داشت. به نظر من این ظرافت قابل توجهی بود شاید آقایان هم به این موضوع توجه نکردند. ولی نسبت به دو فیلم دیگر بیشتر جواب داد.
يك اتفاق ظريف ديگر هم افتاد. نوعی رسانه غیرمکتوب درحال بومی شدن در جامعه ایرانی است. نویسنده و خواننده نسبت به این رسانه تعلقات شخصی بیشتری احساس می کنند چون نویسنده ایرانی است و در این فضا زندگی می کند و خواننده هم همینطور. ظاهر این رسانه می تواند فرق داشته باشد. همین محافلی که در مساجد با یکدیگر گفتگو می کنند و کارگرانی که سر چهارراهها می نشینند این یک سیمای آن است و سیمای دیگر آن وبلاگ كه یک نفر نشسته مطلبی را نگارش می کند و طرف دیگر هم می بیند. این احساس تعلق خاطر باعث می شود که پیامهایی که اینجا رد و بدل می شود اثر بیشتری دارد. اما پیامی که مخاطب از روزنامه می گرفت خیلی به آن اعتنا نمی کرد.
دو نشریه به طور مشخص روی این فضای آقای احمدی نژاد کار می کرد. یکی هفته نامه پرتو بود و دیگری روزنامه سیاست روز. اين دو نشریه تیراژی نداشت؛ خیلی گل و بلبل هم نبود که اثر آنچناني بکند. ولی سعی کردند در همان فضا حرکت کنند. رسانه ای که آرام آرام شکل می گیرد، در فرهنگ ما هم سابقه دارد. مثل این منبرها، خطابه ها، در قهوه خانه ها و در وبلاگ ها. وبلاگ ها هم دارند بومی می شوند. از این جهت که از لحاظ فرهنگی و عاطفی افرادی که در دوطرف این وبلاگ نشستند احساس تعلق خاطر بیشتری می کنند. اینها می توانند پیامهایی را رد و بدل کنند و جواب بگیرند، مشابه همین وبلاگها را همه کاندیداها داشتند ولی هر کاندیدایی وبلاگ نویسانش با همان ادبیاتی که کاندیدای مورد نظرش می رفت حرکت می کردند طبعاً آن ادبیاتی که با متن جامعه رابطه بیشتری دارد و به گرفتاریها، به اشتغال، عدالت، بیکاری و فاصله طبقاتی توجه بيشتري داشت، در وبلاگ های آقای احمدی نژاد بیشتر عمل می کرد.

مجري: سئوال بعدی من درباره دوقطبی هفته دوم انتخابات ۲۷ خرداد تا ۳ تیر است. مشخصاً آن شبیه سازی اي که در مطبوعات ميان انتخابات ۳ تیر با انتخابات لوپن و شیراک در فرانسه صورت گرفت. يا در برخي مطبوعات موضوع ايجاد شدن فضای رعب و وحشت مطرح مي شد يا يگ بنده خدايي فتوا به حرمت رأی دادن به آقای احمدی نژاد داده بود!

مي توان گفت كه بعضی روزنامه ها به پوسترهای تبلیغاتی تبديل شده بود. به نظر شما نقش مطبوعات در این دوگانگی به چه شکل بود؟ آیا مطبوعات توانستند در این فضای شلوغ نقش موفقی ارائه دهند و یا اینکه مجبور به اقدامات غیرحرفه ای شدند؟

رجایی: در یک مواجهة تند انتخاباتي رقابت سیاسی خیلی شدید می شود یعنی نباید انتظار داشت مطبوعاتی که تعلقات سیاسی دارند خیلی با خونسردی و متانت حضور انتخاباتی پیدا بکنند؛ گرچه روزنامه های محدودی که در آن زمان وجود داشتند نهایتاً از آن متانت بیرون نیامدند. در مبارزه انتخاباتی قرار نیست حلوا خیرات بکنند؛ سعی می کنند که برنامه های جریان مقابل را از حیات بیندازند و آنها را برای بسیاری از مردم نامناسب جلوه بدهند و در مقابل خودشان را مثبت. اینها موارد طبیعی انتخابات است. آن مشابه سازی هم بی دلیل ایجاد نشده بود. به طور کلی جریان اصلاحات اعتقاد داشت که یک نوع مقاومت در طول دوران دوم خرداد وجود داشته و این مقاومت از طريق كسب نهاد رياست جمهوري تبدیل به یک ساختار سیاسی مشخص و مشروع مي شود كه مطبوعات اصلاح طلب تلاش می کردند آن را در حد امکان به شکل تحلیل و تبیین نشان دهند. این در حد زیادی بین نخبگان موفقیت آمیز بود.
اگر ما بیاییم رقابتی در این سطح و با آن شدت را بررسی کنیم؛ روزنامه ها بخصوص روزنامه های دوم خردادی به قول شما اگر چنین مشابه سازی اي کرده باشند؛ تخطی نكرده اند بلكه در فعالیت طبیعی انتخاباتی و مطبوعاتی خودشان به نظر می آید که روال مرسومی را طی کرده باشند. البته به جهت شدت رقابت ممکن است که بعداً چه فرد پیروز و چه فرد بازنده کدورتهایی نسبت به هم پیدا کنند چون در این سطح رقابت انواع بحثها مطرح می شود. صرف نظر از این کدورتها این اقتضای چنین سطح از رقابت سیاسی است.

در جامعه ای مثل ایران وقتی که یک موجی فراگیر می شود، این امواج دائماً تغییر جهت می دهند بخاطر اینکه جامعه ایران جامعه حزبی نیست و ثبات افکار عمومی وجود ندارد طبقات اجتماعی طبقات باثباتی نیستند و افکارعمومی کاملاً شناور است به همین جهت چه احزابش چه مطبوعاتش مطبوعات سیاسی اش این گونه نیست که آنها چیزی را ایجاد کنند و مردم بروند دنبال آن بلكه وقتی احزابی در یک دوره خاص می آیند و باد به پرچم آنها می وزد و در دوره ديگر تمام می شود و آن احزاب هم کم کم نیمه جان می شوند. به همين دليل بايد این بافت را درنظر داشته باشیم كه نبض این تحولات در مطبوعات و احزاب نمی تپد. نکته اساسی تشخیص واقعه شکل گیری این افکار عمومی است كه فوق العاده پیچیده است.

شیرمحمدی: شاید ما بتوانیم بگوییم چیزی به عنوان افکار عمومی که در غرب شکل گرفته در ایران هنوز شکل نگرفته است. الآن مثلاً اگر در تهران قدم می زنیم می بنیم مسجدی هست به نام شهریاری های مقیم تهران كه از ده تا روزنامه بيشتر راي جمع مي كند. این کارکرد مهندسی افکار عمومی است مسجد خیلی بیشتر از یک روزنامه مؤثر باشد. این مسجد می تواند در قضایای انتخاباتی ۵۰۰۰ رأی جمع آوری کند ولی یک روزنامه نمي تواند.
افکارعمومی کوچک که در هسته های اجتماعی در قالب مساجد، قهوه خانه ها، و الآن وبلاگها در حال شکلگیری است. اینها گهگاه خیلی به اصطلاح جدی تر از مطبوعات و احزاب فعال می شوند. حال اگر کسی بتواند جمعی از این هسته های مهندسی ساز را شناسایی کند و یا با هم هماهنگ کند و با این فضا حرکت کند، برده است و فکر کنم در انتخابات شورای شهر دوم تاحدودی همین اتفاق افتاد.
البته يكي از نكات مهم اين است كه بخشهای زیادی از جامعه از جمله نخبگان رسانه ای بعد از انتخاب دكتر احمدي نژاد به رياست جمهوري نمی دانستند با این پدیده چه بکنند. چون انتخاب او به رياست جمهوري برای بخشهای مختلف جامعه غیرقابل انتظار بود برای همین هم بود که به اصطلاح ارکانی که در جامعه حضور داشتند، فكر نمي كردند شاید این اتفاق بیافتد که آقای احمدی نژآد از آن سطح پایین مدیریتی تا این سطح بالا بیاید و اين یک حقیقت تلخ بود برای آنها كه هنوز هم بازتابهای آن ادامه دارد و در حقيقت رقابت با احمدی نژاد به بعد از انتخابات کشیده شد و کسانیکه احساس می کردند می توانستند رئیس جمهور شوند، رقابت را به بعد از انتخابات منتقل کردند.

انتهاي ميزگرد///////////////////

سوتيترها :

۱-
سوال: برخی از فعالان رسانه ای داخلی در خصوصیات کاندیداها سعی می کردند یک نکاتی را برجسته کنند به اين منظور كه طرفهای خارجی توجهشان بیشتر به این کاندیدا جلب شود. شما این را قبول دارید یا نه؟

رجایی: بله! این که شما بخواهید حمایت بین المللی جلب کنید امر مشروعی است. اینکه شما بتوانید به عنوان یک سیاستمدار با مانورهایی که انجام می دهید از حمایت بین المللی - که حمایت کمی نیست - برخوردار شوید این در چارچوب عقل سیاسی است و خیلی هم امر پسندیده ای است!
شيرمحمدي: وقتی شما یک جریانی را توصیف کنید که به غرب تمایل دارد و بیشتر از تمایل وابستگی دارد طبعاً جامعة ایرانی واکنش نشان می دهد.
۲-
شيرمحمدي: جریان دوم خرداد، اصلاح طلب و تا حدودی جریان هاشمی چراغ سبزهایی به غرب داده بود در عرصه ی مدیریتش، در عرصه فرهنگی اش، در عرصه باورهای اجتماعی اش. آقای خاتمی اذعان می کرد ما می خواهیم جامعه مدنی را محقق کنیم. می خواهیم دنبال حقوق بشر برویم. نوع گزاره هایش اینگونه بود که غرب احساس می کرد که تمایل خاتمی به حقوق بشر و اومانیست غربی است. این احساس برای آنها پیش می آمد.
رجايي: اینکه شما می فرمایید فلان مقام دوم خردادی با برخی کشورهای غربی ارتباط داشتند- بنده بی طرفانه هم صحبت نمیکنم- ولی این خیلی عادی است. توجیه سیاستها- برای غربی ها و نظام بین الملل که در دست ابرقدرت بزرگی مثل آمریکاست- به گونه ای که در قبال سیاستهای شما موانع اساسی ایجاد نشود؛ اسم این دیپلماسی است نه چراغ سبز.
۳-
رجايي: رسانه های مکتوب به طور قطع در انتخابات ریاست جمهوری گذشته هیچ تأثیر معنادار وسیعی نگذاشتند. نخبگان هم بیشتر از طریق رسانه های مکتوب مؤثر بودند و می توانستند باشند و چون آنها در آن تاریخ همچنان از همان پروژه دموکراسی خواهی حمایت می کردند. حمایتهای آنها از طریق رسانه های مکتوبی که وجود داشت تأثیر زیادی نداشت
شيرمحمدي: بر خلاف فيلم توليدي ساير كانديداها، در فیلم آقای احمدی نژاد ما چند جا می بینیم که ایشان در میان دریایی از افراد حضور داشتند و اين نشان مي داد كه آقاي احمدي نژاد از همین جامعه است.
۴-
رجايي: جریان اصلاحات اعتقاد داشت که یک نوع مقاومت در طول دوران دوم خرداد وجود داشته و این مقاومت از طريق كسب نهاد رياست جمهوري تبدیل به یک ساختار سیاسی مشخص و مشروع مي شود كه مطبوعات اصلاح طلب تلاش می کردند آن را نشان دهند. به هر حال روزنامه ها سعی می کنند که برنامه های جریان مقابل را از حیات بیندازند و آنها را برای بسیاری از مردم نامناسب جلوه بدهند و در مقابل خودشان را مثبت و اين كاملا طبيعي است.
شيرمحمدي: مسجد شايد خیلی بیشتر از یک روزنامه مؤثر باشد. این مسجد می تواند در قضایای انتخاباتی ۵۰۰۰ رأی جمع آوری کند ولی یک روزنامه نمي تواند.
۵-
شيرمحمدي: بخشهای زیادی از جامعه از جمله نخبگان رسانه ای بعد از انتخاب دكتر احمدي نژاد به رياست جمهوري نمی دانستند با این پدیده چه بکنند. چون انتخاب او به رياست جمهوري برای بخشهای مختلف جامعه غیرقابل انتظار بود برای همین هم بود که به اصطلاح ارکانی که در جامعه حضور داشتند، فكر نمي كردند شاید این اتفاق بیافتد که آقای احمدی نژآد از آن سطح پایین مدیریتی تا این سطح بالا بیاید و اين یک حقیقت تلخ بود برای آنها كه هنوز هم بازتابهای آن ادامه دارد و در حقيقت رقابت با احمدی نژاد به بعد از انتخابات کشیده شد و کسانیکه احساس می کردند می توانستند رئیس جمهور شوند، رقابت را به بعد از انتخابات منتقل کردند.


+ نوشته شده در  دوشنبه دوم دی 1387ساعت 15:22  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  |