تبليغاتX

-:- باغ انديشه -:- - براي 100ميليون تومان

نمايندگان محترم! قيام بفرمائيد

يكم) مثل اسپند

يادش بخير تا همين چهار سال پيش كه مجلس در ساختمان سابق بود؛ كار راي دادن براي برخي از نمايندگان خيلي سخت بود! بايد براي هر تائيد "قيام" مي‌فرمودند. چه بسا كه شاهد بوديم در مجلس، به ويژه در دوره ششم، برخي از طرح‌ها و لوايح مهم به تصويب نمي‌رسيد يا پشتوانه آراي آن، پائين بود چون برخي آقايان نمي‌توانستند زحمت بلند شدن را هم بكشند.

اما در همان مجلس برخي از طرح‌ها و لوايح، "خاصيت آتش زير اسپند" داشت. آنجا كه غرايض و اهداف شخصي، به غليان در مي‌آمد برخي نمايندگان مانند "اسپند" از جا مي‌پريدند تا مبادا جزو "قيام فرموده‌ها" نباشند و اگر صداي اعتراضي هم بلند مي‌شد زمين و آسمان را به هم مي‌دوختند تا از وظايف نمايندگي چيزي كم نگذاشته باشند.

مگر طرح اصلاح قانون مطبوعات، لوايح دو قلو، كنوانسيون به اصطلاح كذا و كذا، فراموشمان شده است!؟ مگر بي‌اعتنائي به تحقيق و تفحص از خودروسازي، ناوگان هوايي، واقعه قطار نيشابور و... كه با پايمال شدن خون بسياري از هموطنانمان همراه بود يادمان رفته است.

 

دوم) زحمت نكشيد

اوايل مجلس هفتم، با انتقال ساختمان مجلس به بهارستان، زحمت اين‌گونه نماينده‌ها، كمتر شد، روي ميز زنگي گذاشته بودند كه كافي بود رمق فشردن يكي از دكمه‌هاي آن را داشته باشند.

البته اين زنگ، فايده ديگري هم داشت؛ خط و رنگ نماينده هم به زودي لو نمي‌رفت، چه بسا در قيام و قعود مجلس پيشين، برخي از نمايندگان مايل نبودن، مخالف يا موافق طرحي يا لايحه‌اي معرفي شوند ولي اگر طرح "خاصيت آتش زير اسپند" را داشت، ديگر چاره‌اي نبود. اما مجلس هفتم اين فرصت را به اين‌گونه نمايندگان داد تا زنگي را بفشارند و تعلق داشتن خود به رنگي، را هم پنهان كنند. يا حتي در خلوت مجلس، زنگي را بفشارند و بعد هم در مخالفت با مصوبه مجلس، در محراب و منبر جلوه‌گري كنند و به مردم يادآوري كنند كه همچنان وكيل‌المله هستند.

 

سوم) كرامت انساني و خشونت

در همان مجلس ششم بود كه خشت اين بناي كج، گذاشته شد تا اول كار در خانه ملت، به نام "خود" و براي "خود" خانه و خودرو تدارك ببينند و فراموشمان نشده است كه آقايان با چه خطابه‌هاي پرشوري از "كرامت انساني" ، "حقوق پايمال شده [كدام] ملت"، "حقوق بشر عكاس ماهنامه كانادايي كذا"! و... سخن مي‌گفتند.

يك روز كه تازه سنگر مجلس ششم به فتح آقايان درآمده بود در معيت دوستي به سراغ يكي از همين فاتحان رفتم و به وي پيشنهاد دادم: "با ما و موتورسيكلتي كه همراه آورده‌ايم، امشب سري به خيابان‌هاي پايتخت بزنيم".

آن شب‌ها زير پل ري، ميدان گرگان و چمن مجاور وزارت ارشاد مهاجراني، خوابگاه كارگراني بود كه هنوز كسي سراغي از كرامت انساني آنها نگرفته بود.

اين فاتح مجلس ششم، مرا نمي‌شناخت. براي همين راحت با ما گفتگو مي‌كرد؛ البته او پيشنهاد ما را نپذيرفت ولي پيشنهاد كريمانه‌تري! به ما داد و گفت، براي حل مسائل كشور، كمي عليه "حضرت آيت‌الله ..." فضاسازي كنيد تا شايد با تهديد كرامت ايشان، بيشتر از اين خشونت را تئوريزه نكند!  

آن فاتح ديروزي مجلس ششم، امروز هم در تلاش براي تهديد كرامت انساني ايشان است. احتمالا بر اين باوراست كه مجلس اصلاحات همه مشكلات را جز تهديد كرامت ايشان حل كرده است.

 

چهارم) اكنون نوبت شماست

تاكنون، هفت مجلس، رسيده است به آخر كار؛ مجلسيان پيشين، دستاورد خود، اعم از نيكي و بدي، درشتي و پلشتي و غفلت و هوشياري را به پيشگاه ملت عرضه كرده‌اند و در مجموع، ملت يا آنان را نپسنديد يا نمايندگان مجلس هشتم را بيشتر پسنديد؛ اكنون فرصت خدمت در اختيار نمايندگان مجلس هشتم است روزي ديگر ممكن است ملت اين امانت را از شما نيز بازستاند.

... و در روز بازپسين كه حتما اولي‌تر از انتخابات دوره نهم است، بايد خود را براي پاسخگويي به پرسش هايي مهم‌تر از پرسش‌هاي ملت آماده كنيم.

ما هرچه مي‌كشيم از دست همين غفلت‌هاست. فراموش كرده‌ايم ملت چند مجلس را آزموده و به اينجا رسيده است؛ فراموش كرده‌ايم ملت همان‌گونه كه هفت مجلس را پشت سر گذاشت، نمايندگان هشتمين آن را هم كنار مي‌گذارد. فراموش كرده‌ايم شعار اصولگرايي داده‌ايم و مسووليت مضاعف و اميد بيشتر در مردم برانگيخته‌ايم. در غير اين صورت، ضايع نمي‌شديم؛ بزرگان دين ما فرموده‌اند؛ «من عرف قدره لم يضع بين الناس»[1]

 

پنجم) اصولگرايي و خيابان خواب‌ها

شايد جاي اين نوشتار، روز هفتم خرداد و در آستانه گشايش مجلس هشتم بود، نصايحي از اين دست را بزرگاني شريف‌تر از حقير، گوشزد فرموده بودند؛ اما گويا، آن روز اين گونه نصايح، شنيده نشده، يا زود به فراموشي سپرده شد.

آقايان نماينده! بالابردن خشت كجي كه فاتحان ششم گذاشته بودند، خودرأيي و مقدم داشتن خود بر ملت، اصولگرايي نيست؛ اهتمامي كه به "خود" كرده‌ايد با 290 من عسل هم به اصولگرايي نمي‌چسبد....

شايد اين چند روزه فرصتي براي سرزدن به بشاگرد و گناباد نداشته باشيد؛ زياد جاي دوري نمي‌رويم. در گوشه و كنار همين شهر- كه مجلس در آن برپا كرده‌ايد- هنوز از همان جنس "خيابان‌خواب‌ها" هستند؛ كه نيازمند وامي اندك براي حفظ كرامت انساني خويش، هستند؛ اين مبلغ مي توانست با تقسيم شدن بين شما و اينها-كه موكلان شمايند-كرامت انساني بهتري، را براي چند نفر حفظ كند. آن 100 ميليوني را كه مي‌كوشيد با هزار آسمان و ريسمان، تخصيصش را براي تامين مسكن خويش، توجيه كنيد؛ جور ديگر هزينه كنيد؛ اگر مجلس آينده هم از شما نبود خدا باشماست.

گرچه ديگر هنوز تصميم‌سازي در مجلس با زنگ است و نيازي به قيام و قعود نيست؛ اما آقايان نماينده، مرحمت فرموده براي شناخت قدر و قيمت خود، يكرنگي با مردم و اصولگرايي واقعي، قيام بفرمايند.



[1] كسيكه قدرخود را بشناسد، بين مردم ضايع نمي شود.( غررالحكم، ج 4، ص 233.)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و یکم مهر 1387ساعت 14:8  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  |