از «ائتلاف ملي» بوي استبداد ميآيد
گفتگوي محمد مهدي شيرمحمدي با
دكتر عمادالدين افروغ، جامعه شناس
و رييس گروه علم و دين پژوهشگاه علوم انساني

اشاره: رجوع افراطيون دوم خرداد به آقاي هاشمي رفسنجاني برخلاف حملات گذشته آنها به ايشان امري شگفت و مغاير با آموزههاي سياسي- اجتماعي آنها بود؛ اما اكنون استقبال از هاشمي به حزب مشاركت و سازمان مجاهدين متوقف شده است. سوسيال دموكراتها (جريان ملي
– مذهبي) بازماندگان نهضت خداپرستان سوسياليست( دكتر پيمان و گروه متبوعش) جريان ليبرال- دموكرات (ابراهيم يزدي و گروه متبوع وي) و حتي روشنفكراني كه از گروههاي سياسي دوري ميجستند همگي در قالب يك ائتلاف ناهمگون و قدرت طلبانه با حزب كارگزارن و حزب اعتدال و توسعه (پراگماتيستهاي عملگرا) دست در دست هم دادهاند تا آقاي هاشمي را بر كرسي رياست جمهوري مستقر كنند.
همزمان با اين رويكرد جريانهاي شبه روشنفكر به آقاي هاشمي؛ اعضاي اين ائتلاف قدرت طلب به رغم حملات پيشين به هاشمي ايشان را فردي ليبرال – دمواكرات و البته مسلمان توصيف ميكنند.
***
دكتر عماد الدين افروغ استاد جامعهشناسي و رئيس گروه علم و دين پژوهشگاه علوم انساني و رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي در گفتوگو با سياست روز به تحليل و ارزيابي رويكردهاي اين ائتلاف ناهمگون پرداخته است.
مرگ و زندگي در يك انتخابات
دكتر افروغ ميگويد: آنان انتخاب رياست جمهوري را با مرگ و زندگي خود يكي ارزيابي ميكنند و به همين دليل با تمام توان از آقاي هاشمي حمايت ميكنند.
وي با طرح يك پرسش ميگويد: براي من هم جاي سئوال و ابهام است كه آنها كه دم از توسعه سياسي ميزدند و پس از دولت اول و دوم آقاي هاشمي مدافع جامعه مدني بودند اكنون دوباره تن به شكلگيري دولت سوم فردي ميزنند كه پيشتر او را اقتدار گرا و مانع توسعه سياسي و جامعه مدني ميدانستند.
ضعف نظري روشنفكران
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي ميگويد: معضل و بيماري كه درباره روشنفكران سراغ داريم اين است كه آنان گرفتار يك بيماري مزمن«ضعف نظري» هستند و به رغم تاكيد بر روشن فكري خود، در دوران طفوليت انديشه به سر ميبرند.
اين جامعهشناس با اشاره به اقتضائات جامعه سياسي به عنوان مطلوب جريان روشنفكري ميگويد: از اقتضائات توسعه سياسي، پاسداري از تجربه متراكم سياسي جامعه است. ما از زمان مشروطه و حدود 100 سال است كه به تجربه اندوزي در سياست پرداخته ايم و نفي اين تجربهها مغاير با توسعه سياسي است؛ بايد تجلي اين تجربه متراكم سياسي در موضع گيريها و رفتار سياسي ما محسوس و ملموس باشد؛ اين تجربهها اندوختههاي سياسي ماست و ما نميتوانيم هم خود را پيرو توسعه سياسي بدانيم و هم اين اندوخته ها را دور بريزيم.
وي به تغيير رويكرد گروههاي روشنفكر عضو ائتلاف ملي از 27 خرداد تا سوم تيرماه اشاره كرده و ميافزايد: آنها اكنون فضا را به سوي دو قطبي شدن ميبرند چون گمان ميكنند رياست جمهوري آقاي هاشمي به مرگ و زندگي آنها گره خورده است؛ اگر «حيات سياسي» روشنفكر براي او، از «حيات فكرياش» مهمتر باشد او ديگر روشنفكر واقعي نيست.
اين استاد جامعهشناس تصريح ميكند: علاوه بر اينها، آنها با اين اقدام بنيانگذار بناي غلطي خواهند شد كه از استبداد سردر خواهد آورد؛ برنده انتخابات هركه باشد روند توسعه سياسي كشور به خاطر عدم رعايت محورهاي فوق دچار مشكل جدي خواهدشد.
وي تاكيد ميكند: جاي تعجب دارد كساني كه تا ديروز ايدئولوژي و مسلك خاصي داشتند به خاطر حفظ قدرت يك فرد ايدئولوژي و مسلك خود را زيرپا ميگذارند. آنها تا 27 خرداد ضمن حمايت از نامزدي ديگر يك فرد را بزرگترين رقيب او ميدانستند؛ امروز دم از ائتلاف ملي به نفع رقيب خود ميزنند و فضا را دو قطبي ميكنند.
حمايت فلهاي؛ مخالفت فلهاي
دكتر افروغ ضمن تشكيك درانجام مواضع فكري اين جريان ميگويد: آنكه ديروز با آن شدت از يك فرد انتقاد ميكرد و او را مخالف فكر و انديشه خود ميدانست امروز با تمام توان از او حمايت مي كند؛ اگر كانديدايي كه امروز از او «حمايت فله اي» ميشود متوجه دوگانگي رفتاري آنها نشود و حساب خود را از اينها تسويه نكند فردا در صورت پيروزي در انتخابات با «مخالفت فله اي» از سوي همانها مواجه خواهد شد؛ چون يا بايد به خواستههاي آنان كه مغاير با ايدئولوژي خودش است تن بدهد يا بايد او نيز به ايدئولوژي و انديشههاي پيشين خود پشت پا بزند.
وي تصريح ميكند: برخي از طيفهايي كه به دفاع اين كانديدا برخاستهاند نه نسبت ذاتي و ماهوي و نه نسبت صوري با ايدئولوژي كانديداي مزبور دارند.
دكتر عماد الدين افروغ اين دوگانگي را محتمل و قابل پيشبيني دانسته و ميافزايد: قبلا هم پيشبيني ميشد كه ليبرالها و سكولارها نهايتا به «مادر پراگماتيستي و ابزارگرايانه» خود روي خواهند آورد. در طول تاريخ سياسي پراگماتسيتهاي ابزارگرا طي سالهاي پس از جنگ ميبينيم اقدامات آنها منجر به يك نوع اباحهگري دولتي از سوي برخي ليبرالها شد. «ابزار گرايي اباحه گرا» از ابتدا پراگماتيست بوده و اباحهگري را در درون خود و با خود حمل ميكرده است.
همسويي با اباحهگران!
رئيس كميسيون فرهنگي مجلس شوراي اسلامي ميگويد: تعجب من از نيروهاي ديگري است كه گرايش آنها غيرابزار گرايانه، غيرليبرالي و غيرليبراليستي است اما آنها نيز همسو با اين جريان مدافع كانديداي مزبور هستند و همسو با ابزارگرايان اباحهگرا از كانديداي مزبور حمايت ميكنند و ضمن حمايت از ايشان صف خود را از آنها جدا هم نميكنند.
رئيس گروه علم و دين پژوهشگاه علوم انساني ميافزايد: البته اينها اندك هستند و تعدادي از عناصر به اصطلاح «چپگراي سنتي»ما به اين ائتلاف تن نداده اند و من اميدوارم كه ميبينيم نيروهاي سنتي ما بهتر از نيروهاي مدرن توسعه سياسي را ميفهمند و قواعد آن را حفظ ميكنند و بر مواضع اصولي خود پاي ميفشارند.
ظهور دوباره ماكياوليسم
اين جامعهشناس مي گويد: جدا از اين قطببنديهاي اعمال شده بر فضاي سياسي ما شاهد يك ماكياوليسم گسترده نيز هستيم كه سالهاست بر ذهن جريانات سكولار و ليبرال حاكم است.
وي تصريح كرد: شايد برخي از اين ائتلافها و ضد ائتلافها علاوه بر عواملي كه بر شمردم ناشي از «تفوق منش و ايدئولوژي ماكياوليستي» بر رفتار آنان باشد.
اين استاد دانشگاه تصريح ميكند: اتفاقات عامل اساس شكست آنها نيز همين تفكر ماكياوليستي است.
آنها كه طعم انقلاب را چشيدهاند…
رئيس گروه علم و دين پژوهشگاه علوم انساني مي افزايد: اما ما از كساني كه طعم انقلاب اسلامي را چشيدهاند و با ارزشهاي انقلابي اسلام آشنا هستند توقع داريم حساب خودشان را از جريان ماكياوليسم و از ماكياوليستها جدا كنند.
خبرنگار ما با اشاره به رجوع جريان روشنفكري و ليبرالمنش پس از مشروطيت به رضاخان و استبداد پهلوي از دكتر افروغ ميپرسد: «آيا جريان روشنفكر پس از رفتارليبرالي دوره دوم خرداد با بازگشت به آقاي هاشمي اصرار دارد ايشان نقش رضاخان را براي آنان ايفا كند و با «اقتدار» اصلاحات رفورميستي را در ايران پياده كند؟ اين استاد دانشگاه پاسخ ميدهد: «اصلاحات ملكمخاني» در دوره اول مشروطه به طور منطقي و طبيعي سر از استبداد رضاخاني درآورد يعني اصطلاحات را ميخواست بي توجه به هويت فرهنگي و تاريخي و قابليتهايي كه متن جامعه براي تحول دارد؛ پياده كند. بنابراين مجبور شد به اقتدار و استبداد رضاخاني تن بدهد و برضد خود تبديل شود.
گفتماني مغاير با فرهنگ جامعه
وي تاكيد ميكند: وقتي گفتماني مغاير با يك فضاي فرهنگي در جامعه پيگيري شود و با آن بخواهند جامعه را متحول كنند آن گفتمان به ضد خود تبديل ميشود؛ تنها مشروطهخواهان ليبرال به استقبال از ديكتاتوري و استبداد او نرفتند؛ در غرب نيز اومانيسمها و ليبرالها سر از فاشيسم در آوردند.
دكتر افرواغ يادآور شد: فاشيسم مسبوق بر «هيچ انگاري معرفتي» و «لائيسم فكري» است و هيچ انگاري و نهيليسم خود نتيجه منطقي «انسان بريده از خداست» علاوه بر اين دلالت منطقي عدم فهم مباني گفتمانهاي تحول گرايانه كه به ضد خود تبديل گرديده است عدم شفافيت سياسي و «رابطه قدرت و ثروت» را هم بايد اضافه كنيد.
او يادآوري ميكند: به ويژه بعد از رضاخان اين رابطه قدرت و ثروت بازهم شدت گرفت.
پديده اي متسلب ساختار
دكتر افروغ به رابطه قدرت و ثروت در سالهاي اخير اشاره كرد و گفت: اين پديده «متسلب ساختار» است و موجب ميشود گروههاي سياسي نه تنها تغيير ماهيت بدهند بلكه تلاش كنند با پيوند زدن خود به قدرت دولتي به سودهاي بادآورده اقتصادي و بعضا فرهنگي برسند.
وي ميافزايد: اين مشكل صد ساله ماست كه در نتيجه آن يا به سمت جامعه مدني فردگرا ميرويم و از اجتماعگرايي غافل شويم و يا به اجتماع گرايي مفرط ميرويم و از حقوق فردي و جامعه مدني غافل ميشويم.
دكتر افروغ ميافزايد: در سالهاي 1320 تا 1332 نيز ما بازگشت روشنفكران به ضد خود را شاهد بوديم. ابتدا يك فضاي سياسي ايجاد شد و سپس بر كشور يك فضاي آنارشيستي حاكم شد و زمينه كودتا در كشور فراهم شد.
شبيهسازي تاريخي
اين استاد دانشگاه كپي برداري و شبيهسازي تاريخي روشنفكران را مشكل ديگر آنان توصيف كرد و ميگويد: آنان چون نگاه بومي ندارند فهمي از هويت ايراني – تاريخي ندارند. آنها تكامل گرايي غرب را باور دارند و غرب را كعبه آمال خود ميدانند و هر اتفاقي در كشور رخ ميدهد را با اتفاقات غرب شبيهسازي ميكنند.
وي ميافزايد: روشنفكران ما واقعا مشكل مفهومي دارند و تا اين مشكل مفهومي حل نشود عقبماندگي تاريخي آنها حل نخواهد شد.
اين نماينده مجلس يادآوري ميكند: البته مردم ما تاريخ و تحولات كشور را بسيار بيشتر و بهتر از روشنفكران درك ميكنند و اين مشكل برخواسته از دانش و علوم انساني غيربومي است.
وي ميافزايد: وقتي علوم انساني مسائل كشور را نميتواند پيشبيني كند؛ نه انتخابات اخير و نه انتخابات دوم خرداد را نتوانست پيشبيني كند و ميگويند مردم ما غير قابل پيشبيني هستند! حقيقت آن است كه آنهايي كه تنها بر اين علوم انساني وارداتي و غيربومي آشنا هستند نميتوانند رفتار سياسي مردم را پيشبيني كنند.
دانش غيربومي
دكتر افروغ تصريح ميكند: بين دانش نظري آنها و دانش عملي مردم شكاف عميقي برقرار است چون دانش آنها بومي نبوده و كپي برداري از دانش غربي است.
رئيس گروه علم و دين پژوهشگاه علوم انساني ميگويد: همانطور كه روشنفكري ملكمخاني به استبداد رضاخاني منتهي شد اصلاحات اينها نيز ميتواند به يك رضاخان جديد بيانجامد.
وي مي پرسد: كساني كه عليه هاشمي موضع ميگرفتند روي چه موضعي تاكيد ميكردند. آنها ايشان را اقتدارگرا توصيف ميكردند. اكنون آنها اقتدرگرايي متصور خودشان را ليبرال متصور خود ميبينند و رقيب ايشان را اقتدارگرا و فاشيست توصيف ميكنند.
وي ميافزايد: آنها همان كسي را كه نقد ميكردند حمايت مي كنند و من متاسفم كه آقاي هاشمي از حمايت آنها به عنوان ائتلاف ملي ياد ميكند و ميتواند براي من تداعيگر اقبال روشنفكران دوره مشروطه به رضاخان باشد.
وي تصريح ميكند: اين بدان معنا نيست كه آقاي هاشمي ضرورتا براي آنها نقش رضاخان را بازي ميكند اما اقبال روشنفكران آن زمان به يك فرد مقتدر مستبد و اقبال روشنفكران امروز به كسي كه او را اقتدارگرا ميدانستند به لحاظ ساختاري و تاريخي مشابه است. اين ائتلاف ملي بوي استبداد و استبداد خواهي ميدهد؛ گرايش آنها به ضد خود شبيه گرايش روشنفكران مشروطه خواه به ضد خود است.