سونامي
سونامي
فيلمنامه ای كوتاه از ابوالقاسم طالبی
مکه.روز.سال دهم حجرت.روز فتح
آفتاب گرماي خود را به رخ زمين ميكشد؟ زمين تفيده شد، پيامبر اكرم(ص) در كنار بلال حبشي ايستاده و به روي او لبخند ميزند چنان كه همه بدانندبلال جزء ستاد مركزي، مرد فاتح ميدان است. بلال بااشاره به رسول خدا(ص) از كعبه بالا ميرود تا اذان بگويد. ياران اصيل پيامبر (ص) مرداني با چهرههاي مصمم و قلبهاي صميمي و دستان آماده براي فداكاري و ساختن امپراتوري اسلام در سراسر جهان با صداي اذان بلال براي نماز آماده ميشوند دوربين به پنجرهاي نزديك ميشود يكي ازسران اشراف مكه عصبي است و زير لب مطلبي را به همسرش كه كنار او ايستاده ميگويد.
مرد: محمد، بلال سياه حبشي را عزيزتر از ما ميداند.
زن: محمد به قلبها مينگرد نه به قالبها
دوربين برفراز شهر مكه اوج ميگيرد و سپس به طرف آسمان ميچرخد تصويري از نور خورشيد قاب تصوير را سفيد ميكند. لحظه اي بعد دوربين به سمت زمين ميچرخد.
ايران.روز .پانزده قرن بعد
آفتاب تيرماه در خيابانهاي شهر تهران ميتابد مردمي از جنس همان كساني كه گرد پيامبر(ص) بودند در صف راي دادن به كانديداي رياست جمهوري ايستادهاند دوربين پايين ميآيد و به يك دختر حدودا بيست ساله كه همراه مادرش در صف ايستاده نزديك ميشود دختر به دوربين لبخند ميزند گزارشگر از دختر سئوال ميكند.
گزارشگر: خانم به كي راي ميدهيد.
دختر: دكتر احمدينژاد
گزارشگر: چرا؟
دختر: چرا نه؟
گزارشگر: خب كت و شلوارقيمتي نميپوشه. چهرهاش يه كمي آخه ميدونيد…
دختر: دو ساله عقد كردم هرچي تلاش ميكنيم نميتونيم يه آپارتمان چهل متري اجاره كنيم
مشكل من اينه نه كت و شلوارو چهره…گزارشگر: اون يكي از كانديدا هم ميتونه
دختر: من به دنيا نيامده بودم كه اون يكي همه جا رئيس بوده و هنوز هست اگه ميخواست يا ميتونست انجام داده بود.
گزارشگر از مادر دختر سئوال ميكند.
گزارشگر: خانم شما به كي راي ميدهيد؟
زن: اين دخترمه از روش (با بغض) خجالت مي كشم هنوزنتونستم چهار تاتكه جهيزيه واسش بخرم.
دوربين از صف زنان فاصله ميگيرد به طرف صف مردان ميرود. پيرمردي عصا زنان خودرا به ته صف ميرساند دوربين به چهره خسته او كه چند قطره عرق روي آن نشسته نزديك ميشود.
گزارشگر: پدر به كي راي ميدي؟
پيرمرد: به رجايي
گزارشگر: رجايي كه سال 60 ترور شد.
پيرمرد: جسمش ترور شده، راهش هست.
گزارشگر: مگه اون كانديدا مخالف راه رجاييه
پيرمرد: رجايي تعطيلات فرنگ و كيش نميرفت. رجايي ساده زيستي را ريا نميدانست رجايي منت سر مردم نميگذاشت. رجايي…
جواني كه جلوي پيرمرد ايستاده برميگرددو چنان كه گويي از اول به مصاحبه گوش ميداد. سينهاش را جلو ميدهد و گوشهاي شكستهاش را به رخ ميكشد.
جوان: اصلا جمهوري شده، سلطنتي كه نيست. جمهوري يعني چند سال خدمت. برو كنار تشك، مدال آور تربيت كن.
گزارشگر: مملكت گرداني آخه چيز سختي است ميدونيد؟
جوان: ببين داداشم ما ورزشكارا ميگيم خيلي يل باشي دو دوره المپيك بسه ديگه حتما بايد بري بخوري زمين تا ملت زانو غم بغل بگيرن. بيا كنار بذار برو بچه هاي يل جوانتر استخوان دار برن وسط اگه خسته شدن باد شونم بزن بهشون افتخار كن.
گزارشگر: شما به كي راي ميدين؟
جوان: به كسي كه آمادگي آوردن مدال داشته باشه هي مدال سي سال پيش رو به رخمون نكشه به احمدينژاد
گزارشگر: مملكت كه تشك كشتي نيست
جوان: پشت گوشاي من مخمليه
گزارشگر: نگاهي ميكند لبخند ميزند.
گزارشگر: يعني چي؟
جوان: يعني خرم.
گزارشگر: قبل از تولد من اون آقا و تمام فاميلش سركار بودند حالا ميگه يكصد هزار تومان ميدم. خونه ميدم. چي و چي مي دم. شما راي بدين اصلا راي من فروشي نيست. برو عزيزم.
پيرمرد پشت سرجوان دوباره خود را به جلوي دوربين ميرساند و باتعصب خاصي به بحث وارد ميشود چند نفر ديگر از راي دهندگان هم گرد دوربين جمع شدهاند.
پيرمرد: اينا هميشه بازنشستگي ما رو با تاخير ميدن يا داشتند نمي دادند و اگه نداشتند حالا از كجا ميارن مي خوان به هر نفري صد هزار تومان بدن.
جوان كه عصبي شده سرش را داخل كادر دوربين كنار صورت پيرمرد ميكند.
جوان: بابابزرگم خدا رحمتش كنه، نور به قبرش بباره ميگفت: زمون شاه با ميني بوس از ده ميبردشون شهر راي بدن هر شناسنامهاي يه دست چلوكبابم ميدادن بابا اين حرفها ما كه برگشتيم به زمون بابابزرگم. افت داره واسه مملكت دست بردارين. جمهوريه مسئولين بايد عوض بشن چه پول چلوكباب بدن چه ندن.
چند نفر از ناظرين بر انتخابات به طرف دوربين ميآيند اما دوربين از محل راي گيري فاصله ميگيرد. سپس با اوج گرفتن چند محل راي گيري را همزمان در يك لانگ شادت ميبينيم. دوربين همچنان اوج مي گيرد و سپس با يك چرخش از زمين به طرف آسمان لكه ابري كه گويي آخرين قطرات باران بهاري را در خود جاي داده قاب تصوير را پر ميكند.
ستاد انتخابات وزارت كشور- روز بعد-داخلي
در ستاد انتخابات ول ولهاي برپاست. چند آقازاده با چهره هاي برافروخته به اين طرف و آن طرف ميدوند. چند وزير كه سابقه وزارتشان از ربع قرن كمي كمتر است هم سعي دارند آقازادهها را آرام كنند. رفتار وزراي ربع قرني چنان است گويي قرار بوده تا آخر عمر وزير باشند و آقازادهها هم رفتارشان و حرف زدنشان به گونهاي است كه قرار بوده رياست حكومت بعد از اين دوره به آنان ارث برسد.
چند كارمند كه خود را با رايانه مشغول نشان ميدهند گرد هم جمعند و ضمن كنترل آمار راي دهندگان هر كدام چيزي ميگويند.
اولي: ا پسر، احمدي نژاد تو مشهدم خيلي بالاست
دومي: اصفهاني ها خيلي مردي كردن بيش از دوره اول بهش راي دادن.
سومي: اين همه تخريب رو مردم تهرانم اثر نداشت.
و مردي كه پشت رايانه نشسته سربرميگرداند و به همكارانش تذكر ميدهد.
مرد: بچه ها لبخند نزنين خودتونو ناراحت نشون بدين ميدونين كه راي مردم براينا عين سوناميه.
تصوير وي نام دكتر احمدي نژاد و ارقامي روي صفحه مانيتور كامپيوتر فيكس ميشود.









