تبليغاتX
-:- باغ انديشه -:-

-:- باغ انديشه -:-

وبگاه شخصی محمدمهدی شیرمحمدی

سونامي

 سونامي

فيلمنامه ای كوتاه از ابوالقاسم طالبی

مکه.روز.سال دهم حجرت.روز فتح

آفتاب گرماي خود را به رخ زمين مي‌كشد؟ زمين تفيده شد، پيامبر اكرم(ص) در كنار بلال حبشي ايستاده و به روي او لبخند مي‌زند چنان كه همه بدانندبلال جزء ستاد مركزي، مرد فاتح ميدان است. بلال بااشاره به رسول خدا(ص) از كعبه بالا مي‌رود تا اذان بگويد. ياران اصيل پيامبر (ص) مرداني با چهره‌هاي مصمم و قلبهاي صميمي و دستان آماده براي فداكاري و ساختن امپراتوري اسلام در سراسر جهان با صداي اذان بلال براي نماز آماده مي‌شوند دوربين به پنجره‌اي نزديك مي‌شود يكي ازسران اشراف مكه عصبي است و زير لب مطلبي را به همسرش كه كنار او ايستاده مي‌گويد.

مرد: محمد، بلال سياه حبشي را عزيزتر از ما مي‌داند.

زن: محمد به قلبها مي‌نگرد نه به قالبها

دوربين برفراز شهر مكه اوج مي‌گيرد و سپس به طرف آسمان مي‌چرخد تصويري از نور خورشيد قاب تصوير را سفيد مي‌كند. لحظه اي بعد دوربين به سمت زمين مي‌چرخد.

ايران.روز .پانزده قرن بعد

آفتاب تيرماه در خيابانهاي شهر تهران مي‌تابد مردمي از جنس همان كساني كه گرد پيامبر(ص) بودند در صف راي دادن به كانديداي رياست جمهوري ايستاده‌اند دوربين پايين مي‌‌آيد و به يك دختر حدودا بيست ساله كه همراه مادرش در صف ايستاده نزديك مي‌شود دختر به دوربين لبخند مي‌زند گزارشگر از دختر سئوال مي‌كند.

گزارشگر: خانم به كي راي مي‌دهيد.

دختر: دكتر احمدي‌نژاد

گزارشگر: چرا؟

دختر: چرا نه؟

گزارشگر: خب كت و شلوارقيمتي نمي‌پوشه. چهره‌اش يه كمي آخه مي‌دونيد

دختر: دو ساله عقد كردم هرچي تلاش مي‌كنيم نمي‌تونيم يه آپارتمان چهل متري اجاره كنيم

مشكل من اينه نه كت و شلوارو چهره

گزارشگر: اون يكي از كانديدا هم مي‌تونه

دختر: من به دنيا نيامده بودم كه اون يكي همه جا رئيس بوده و هنوز هست اگه مي‌خواست يا مي‌تونست انجام داده بود.

گزارشگر از مادر دختر سئوال مي‌كند.

گزارشگر: خانم شما به كي راي مي‌دهيد؟

زن: اين دخترمه از روش (با بغض) خجالت مي كشم هنوزنتونستم چهار تاتكه جهيزيه واسش بخرم.

دوربين از صف زنان فاصله مي‌گيرد به طرف صف مردان مي‌رود. پيرمردي عصا زنان خودرا به ته صف مي‌رساند دوربين به چهره خسته او كه چند قطره عرق روي آن نشسته نزديك مي‌شود.

گزارشگر: پدر به كي راي مي‌دي؟

پيرمرد: به رجايي

گزارشگر: رجايي كه سال 60 ترور شد.

پيرمرد: جسمش ترور شده، راهش هست.

گزارشگر: مگه اون كانديدا مخالف راه رجاييه

پيرمرد: رجايي تعطيلات فرنگ و كيش نمي‌رفت. رجايي ساده زيستي را ريا نمي‌دانست رجايي منت سر مردم نمي‌گذاشت. رجايي

جواني كه جلوي پيرمرد ايستاده برمي‌گرددو چنان كه گويي از اول به مصاحبه گوش مي‌داد. سينه‌اش را جلو مي‌دهد و گوشهاي شكسته‌اش را به رخ مي‌كشد.

جوان: اصلا جمهوري شده، سلطنتي كه نيست. جمهوري يعني چند سال خدمت. برو كنار تشك، مدال آور تربيت كن.

گزارشگر: مملكت گرداني آخه چيز سختي است مي‌دونيد؟

جوان: ببين داداشم ما ورزشكارا مي‌گيم خيلي يل باشي دو دوره المپيك بسه ديگه حتما بايد بري بخوري زمين تا ملت زانو غم بغل بگيرن. بيا كنار بذار برو بچه هاي يل جوانتر استخوان دار برن وسط اگه خسته شدن باد شونم بزن بهشون افتخار كن.

گزارشگر: شما به كي راي مي‌دين؟

جوان: به كسي كه آمادگي آوردن مدال داشته باشه هي مدال سي سال پيش رو به رخمون نكشه به احمدي‌نژاد

گزارشگر: مملكت كه تشك كشتي نيست

جوان: پشت گوشاي من مخمليه

گزارشگر: نگاهي مي‌كند لبخند مي‌زند.

گزارشگر: يعني چي؟

جوان: يعني خرم.

گزارشگر: قبل از تولد من اون آقا و تمام فاميلش سركار بودند حالا مي‌گه يكصد هزار تومان مي‌دم. خونه مي‌دم. چي و چي مي دم. شما راي بدين اصلا راي من فروشي نيست. برو عزيزم.

پيرمرد پشت سرجوان دوباره خود را به جلوي دوربين مي‌رساند و باتعصب خاصي به بحث وارد مي‌شود چند نفر ديگر از راي دهندگان هم گرد دوربين جمع شده‌اند.

پيرمرد: اينا هميشه بازنشستگي ما رو با تاخير مي‌دن يا داشتند نمي دادند و اگه نداشتند حالا از كجا ميارن مي خوان به هر نفري صد هزار تومان بدن.

جوان كه عصبي شده سرش را داخل كادر دوربين كنار صورت پيرمرد مي‌كند.

جوان: بابابزرگم خدا رحمتش كنه، نور به قبرش بباره مي‌گفت: زمون شاه با ميني بوس از ده مي‌بردشون شهر راي بدن هر شناسنامه‌اي يه دست چلوكبابم مي‌دادن بابا اين حرفها ما كه برگشتيم به زمون بابابزرگم. افت داره واسه مملكت دست بردارين. جمهوريه مسئولين بايد عوض بشن چه پول چلوكباب بدن چه ندن.

چند نفر از ناظرين بر انتخابات به طرف دوربين مي‌آيند اما دوربين از محل راي گيري فاصله مي‌گيرد. سپس با اوج گرفتن چند محل راي گيري را همزمان در يك لانگ شادت مي‌بينيم. دوربين همچنان اوج مي گيرد و سپس با يك چرخش از زمين به طرف آسمان لكه ابري كه گويي آخرين قطرات باران بهاري را در خود جاي داده قاب تصوير را پر مي‌كند.

ستاد انتخابات وزارت كشور- روز بعد-داخلي

در ستاد انتخابات ول وله‌اي برپاست. چند آقازاده با چهره هاي برافروخته به اين طرف و آن طرف مي‌دوند. چند وزير كه سابقه وزارتشان از ربع قرن كمي كمتر است هم سعي دارند آقازاده‌ها را آرام كنند. رفتار وزراي ربع قرني چنان است گويي قرار بوده تا آخر عمر وزير باشند و آقازاده‌ها هم رفتارشان و حرف زدنشان به گونه‌اي است كه قرار بوده رياست حكومت بعد از اين دوره به آنان ارث برسد.
چند كارمند كه خود را با رايانه مشغول نشان مي‌دهند گرد هم جمعند و ضمن كنترل آمار راي دهندگان هر كدام چيزي مي‌گويند.

اولي: ا پسر، احمدي نژاد تو مشهدم خيلي بالاست

دومي: اصفهاني ها خيلي مردي كردن بيش از دوره اول بهش راي دادن.

سومي: اين همه تخريب رو مردم تهرانم اثر نداشت.

و مردي كه پشت رايانه نشسته سربرمي‌گرداند و به همكارانش تذكر مي‌دهد.

مرد: بچه ها لبخند نزنين خودتونو ناراحت نشون بدين مي‌دونين كه راي مردم براينا عين سوناميه.

تصوير وي نام دكتر احمدي نژاد و ارقامي روي صفحه مانيتور كامپيوتر فيكس مي‌شود.

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 21:52  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

طالبانيزه كردن احمدي‌نژاد

طالبانيزه كردن احمدي‌نژاد

آقاي «دكتر محمدباقر نوبخت حقيقي»، معلم اسبق و نماينده سابق مردم رشت در مجلس شوراي اسلامي اين روزها بيشترين تلاش خودرا صرف بازگشت آقاي هاشمي رفسجاني به صحنه رياست جمهوري كرده است.
وي كه اكنون نقش سخنگوي ائتلاف نهم براي رياست جمهوري هاشمي را عهده دار است همواره در مجلس شوراي اسلامي مردي منطقي، متين، موقر ومهربان مي‌نمود؛ انساني كه اگر خطاي ديگران رادر رويكرد تقنيني مي‌ديد با احترام به او گوشزد مي‌كرد و اگر خطايي از خودش سر مي‌زد بامتانت به مواضع درست بازمي‌گشت.
اينكه ازچه رو او به حمايت از آقاي هاشمي روي آورد وكوشيد بدينگونه چهره افراطي كارگزاران ثروت و قدرت را پشت لبخند متين خودپنهان كند هرچند شگفت مي‌نمود اما از يك «مرد فعال سياسي» چندان بعيد نبود؛ اما اصرار بر دفاع از عملكرد دولت كارگزاراني بدون پذيرش هيچ نقصي و ضعفي از آنان شگفت تر و تلاش براي تخريب ديگران شگفت انگيز تر مي‌نمايد؛ به راستي چه شد كه در او برنامه گفت و گوي خبري خود در برابر دكتر خوشچهره جمالي، چهره‌اي ديگر از خود نشان داد و به تخريب دكتر احمدي‌نژاد پرداخت؛ آيا آقاي نوبخت، حقيقت چهره خود را به نمايش گذاشت يا

مي‌گويند: «حب الشيء يعمي و يصم» آيا علاقه ايشان به كارگزاران به اصطلاح سازندگي موجب شد آقاي نوبخت ديگر آن آقاي نوبخت حقيقي نباشد. بد نيست به نقد چند نكته از اظهارات ايشان بپردازيم؛

قتل و کارناوال

دكتر نوبخت مي‌گفت: «يك نفر براي تذكر دادن نسبت به پخش يك موسيقي غير اخلاقي در يك مجلس عروسي با شليك گلوله‌اي داماد را كشت» ايشان سپس اين برخوردها را ناشي از نامزدي دكتر احمدي‌نژاد مي‌داند! به راستي اين واقعه كه معلوم نيست از اساس درست باشد چه ربطي به يك نامزد رياست جمهوري دارد؟!
شگفت اينجاست كه آقاي نوبخت بارها اعلام كرد كه كارناوالهايي كه از آقاي هاشمي حمايت مي‌كنند و چهره زننده‌اي از ايشان به نمايش مي‌گذارند ربطي به آقاي هاشمي ندارد: ما هم قبول داريم كه ضرورتا اين كارناوالها ربطي به شخص ايشان ندارد هرچند آقاي ياسر هاشمي در ميان اين كارناوال باشد و مبدا حركت اين كارناوالها جلوي ستاد آقاي هاشمي باشد: ما كه از انتشار تصاوير ياسر هاشمي در اين كارناوالها به دليل احترام به آقاي هاشمي صرفنظر كرديم، اما آقاي نوبخت از پيوند زدن يك حادثه موهوم به آقاي احمدي نژاد دريغ نكرد.

اعطاي پول به بيكاران

آقاي نوبخت تصريح مي‌كند: «در دولت آقاي هاشمي 80 هزار تومان به بيكاران مجرد و120 هزار تومان به بيكاران متاهل مي‌دهيم» بعد هم با جمع اين ارقام به عددي مي‌رسد كه به ظاهر ناچيز است اما بايد يك جمع و تفريق معلوم مي‌شود عدد تجميع شده ايشان هزار بار كوچك شده است!
راستي چرا آقاي هاشمي در دولت پيشين به فكر اعطاي پول به بيكاران نبود؛ اين پيشنهاد حتي تا جمعه 27 خرداد نه از زبان آقاي هاشمي ونه از زبان آقاي نوبخت؛ اعلام نشد؟!
آيا آراي 4 ميليوني به آقاي كروبي كه برآمده از يك پيشنهاد تطميعي و اتفاقا خلاف مصرح قانون انتخابات است، اكنون بايد با يك تطميع جدي تر به سويي ديگر هدايت شود؟! البته امتناع از ارائه برنامه‌هاي زيربنايي مبتني بر عدالت، و به جاي آن تجويز نسخه‌هاي درماني براي و در راستاي كنترل شورشهاي احتمالي در دولتهاي 16ساله همواره سابقه داشته است.

جوانان آستين كوتاه

آقاي نوبخت با اصرار بر اينكه انسان متشرعي است از اينكه در دولت آقاي احمدي‌نزاد احتمالا جوانان نخواهند توانست «آستين كوتاه» بپوشند ابراز ناراحتي مي‌كند.
اين سخنان همانند اظهارات ايشان درباره داستان موهوم قتل يك داماد در راستاي گفتمان تخريبي «طالبانيزه كردن» دكتر احمدي‌نژاد است.اساسا چه كسي مدعي است كه در دولت آينده قرار است در كوتاه و بلند بودن آستين‌ها هم در امور جامعه دخالت كند؟! آيا اين سخنان، بازگشت ناشيانه يك اقتصاددان به قشري‌گري نيست؟! آيا مطالبات جوانان همين كوتاه بودن يا نبودن آستين‌هاست؛ آيا اين نگاه حقيرانه به مطالبات جوانان موضع صنفي آنان را به دولتمردان برنخواهد انگيخت.
از اينجا كه بگذريم اميدوار بوديم آقاي دكتر نوبخت در برابر انسان محترم و با اخلاقي چون دكتر خوشچهره قرار نمي‌گرفت! چه هر قدر متانت آقاي خوشچهره بيشتر مي‌نمود دكتر نوبخت حقيقتي ديگر از خود نشان مي‌داد؛
راستي چرا ايشان در ايامي كه هواداران ديروز و امروز آقاي هاشمي به شهر فروشي مي‌پرداختند سكوت پيشه مي‌كرد.
ايشان از پرداخت مبالغي به مساجد نگران است و مي‌گويد: «مردم تهران راضي به اين كارها نيستند» شگفت است كه همين مردم ناراضي به آقاي احمدي‌نژاد راي بسيار بالايي داده‌اند؛ راستي چرا ايشان از اعطاي پولهاي هنگفتي از بيت المال و درآمدهاي عمومي شهرداري به نامزدهاي انتخابات مجلس پنجم سكوت كرد؟

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم خرداد 1384ساعت 21:50  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

ناهوشياري نخبگان سياسي

پيامدهاي ناهوشياري نخبگان سياسي

اين سرمقاله را در ميانه دو انتخابات براي شماره 30 خرداد 1384 روزنامه سياست روز نوشتم، اما به دليل ازدحام فعاليت در آن روزهاي پرشور انتخاباتي فرصت درج آن را در وبلاگم نيافتم. اخيرا(25 مرداد 1388) آن را در سايت فارس يافتم.


 انتخابات 27 خرداد ماه درس‌هاي فراواني براي تحليل‌گران سياسي داشت. اين انتخابات« غير قابل پيش‌بيني ترين» ،«رقابتي ترين»‌و در عين حال« پرشورترين» انتخابات طي سالهاي اخير بود.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام خرداد 1384ساعت 17:56  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

چالشها و فرصتهاي ‹‹رقابت فرهنگي با غرب ››در گفتگو با احمد حنيف

 

 جنگ پارتزانی با غرب

چالشها و فرصتهاي ‹‹رقابت فرهنگي با غرب ›› در گفتگو با احمد حنيف

مردم در كافرستان از كفر خسته شده‌اند اما نمی‌دانند وقتی از كفر فرار كردند كجا بروند؟

 

اشاره:
شايد احمد حنيف ـ مسلمان سياه‌پوست آمريكايي ـ را نشناسيم؛ اما او ما را مي‌شناسد. وي كه در جنوب آمريكا متولد شد مسيحيت را در ياري رساندن به مظلومان و سياهاني كه در دام تبعيض گرفتار آمده بودند، ناتوان ديد. او فرهنگ «مبارزه با ظلم» و «تلاش براي عدالت» را در هيچ مكتبي به اندازه اسلام نديد. ورود احمد حنيف به دنياي معنوي اسلام او را به فضاي اجتماعي و ساختاري دنياي اسلام نيز وارد كرد. او سالهاست كه مسلمانان را به خوبي مي‌شناسد و از ناتواني‌ها و تواناييهاي مسلمانان به خوبي آگاه است.
او سه مدرك ليسانس خود را از دانشگاههاي كانادا دريافت كرده بود كه به حوزه علوم اسلامي نيز وارد شد، دكتر احمد حنيف پس از چند سال تحصيل در حوزه علميه قم هم‌اكنون در جامعه الزهرا تدريس مي‌كند.
در گفت‌وگويي صميمانه با احمد حنيف به بررسي مسائل و مشكلات جهان اسلام و دورنماي آينده اسلام پرداخته‌ايم. براي اينكه فضاي طبيعي گفت‌وگو حفظ شود تا حد امكان واژه‌ها و تركيبهايي كه او به كار برده است را تغيير نداده‌ايم.اين گفتگو پنج سال پيش انجام گرفته بود،دو سال پيش در شماره دهم ماهنامه سوره به لطف سربير ارجمند نشريه آقاي وحيد جليلي منشر شد.


آقاي احمد حنيف از فرصتي كه براي اين گفتگو اختصاص داديد متشكرم؛خود را چگونه معرفي مي كنيد؟

من احمد حنيف هستم. در جنوب امريكا به وجود آمدم. مسيحي بودم. چشمم بر دنيا گشوده شد و 22 سال پيش مسلمان شدم. يك‌سال سن‍ّي بودم؛ بعد شيعه شدم.
زندگي من خيلي رنگارنگ است. براي دستيابي به حقوق سياه‌پوستان آمريكايي در مبارزات سابقه دارم.

در خود آمريكا مبارزه مي‌كرديد؟
بله و در كانادا.
در جريان همين مبارزه‌ها به اسلام رسيدم.

آقاي دكتر حنيف! چه‌جوري شد كه به اسلام گرايش پيدا كرديد؟
من دكتر نيستم(ايشان در آن زمان هنوز در آغاز تحصيلات تكميلي بودند)؛ من برادر شما هستم. برادر ديني شما.

خب، برادر حنيف ‌چطور شد كه اسلام را برتر ديديد و مسلمان شديد؟
جريان مسلمان شدن ما به اوضاع زندگي سياه‌پوستان آمريكايي برمي‌گردد. زندگي و تاريخ زندگي ما خيلي تلخ است. در زندگي ما خيلي ستم‌ديدگي هست. ما يك‌جوري از تمدن غرب دور شديم. ما غربي هستيم اما به ناچار غربي هستيم. چاره ديگري نداريم.
مسيحيها در ايجاد اين تاريخ تلخ براي ما سياه‌پوستان نقش مهمي داشتند. يعني دين مسيحيت به دليل اينكه سياسي نيست و انقلابي هم نيست ما را در برابر سيستم ستم نرم كرده است. براي همين از دين مسيحي دور شديم و مجبور بوديم كه يك دين ديگر پيدا كنيم.
همراه با اين واقعيت ما در يك بحران هويت بوديم. ما سياه‌پوستان آمريكا ديگر آفريقايي نمانديم. اما اروپايي واقعي هم نشديم؛ پس كي هستيم.
تمام هويت آفريقايي ما پاك شده بوده و تكه‌تكه‌اي از آن باقي مانده است. در همين شرايط در دين اسلام يك هويت جديد براي خود پيدا كرديم. پس براي من نسبتاً راحت بود كه دين مسيحي را ترك كنم و مسلمان بشوم.

هنگام ورود به اسلام چه احساسي داشتيد؟
يادم مي‌آيد كه وقتي تصميم گرفتم مسلمان بشوم حالت شادي و هيجان پيدا كردم. خيلي خوشحال شدم؛ مثل پيدا كردن گنج.
از آن روز به بعد خيلي از اسلام لذت مي‌برم. هر روز كه بيدار مي‌شوم از اسلام لذت مي‌برم. اسلام براي هر كاري دليل دارد. بحث دارد. يك برهان قاطع دارد. ما در اسلام احساس مي‌كنيم كه صاحب دين خود هستيم.
در مسيحيت اين‌جوري نيست؛ مسيحيها صاحب دين نيستند. روحانيون آنها صاحب دين آنها هستند. ما يك اصطلاح در زبان انگليسي داريم. مي‌گويند: «هر مسلمان يك متكلم است.» اسلام دين رهايي و پاكي است. هر مسلمان خود يك روحاني است. ما در اسلام حس قدرت داشتن داريم.

به نظر شما شرايط حاكم بر دنياي اسلام چگونه است؟بخشي از دنياي اسلام در جنوب شرق آسيا به پيشرفتهاي نسبي در تكنولوژي دست پيدا كرده است. بخشي از دنياي اسلام به‌طور مشخص در مركز آفريقا درك بسيار كمي از مفاهيم والاي اسلامي دارند زيرا از جرياني كه بتواند مفاهيم اسلامي را به آنها برساند دور مانده‌اند. بخشي از دنياي اسلام رنگ غربزدگي به خود گرفته‌اند و از اسلام تنها يك عنوان شناسنامه‌اي دارند؛ به نظر شما چه عواملي باعث شد اين فضا بر دنياي اسلام حاكم شود؟
من فكر مي‌كنم كه اين فضا در دوران تسلط غرب بر دنيا ايجاد شد. تقريباً از دويست سال پيش كه قدرت غرب اوج مي‌گرفت. بخشي از جاهايي كه اسم برديد محل توليد مواد خام براي موتورهاي توليدي غرب بودند. براي همين مسلمانان خيلي عقب ماندند. در كشورهايي كه خيلي فقير بودند اين عقب‌ماندگي خيلي بيشتر بود. بعضي قسمتهاي آفريقا خيلي عقب ماندند.
كشورهايي كه موقعيت استراتژيك داشتند حداقل پيشرفت بيشتري دارند؛ مثل تركيه. اين كشور هرچند به اروپا نزديك‌تر بود پيشرفت بيشتري كرد. درست در همين كشور جريان اين‌جوري است كه دين ضعيف‌تر بشود. دين ناكارآيي داشته باشد. در عربستان دين فني، منجمد شده، خشك شده و خشن براي مردم باقي ماند. عربستان چون مركز اسلام است و مكه آنجاست نمي‌تواند سكولار باشد. اما در اين كشور هم دين خيلي بد عرضه مي‌شود. كنار آن هم يك سيستم اقتصادي اين كشور را به نحوي مثل غرب كرده است. اسلام عربستان؛ اسلام پاسخ‌گو به مشكلات امروز نيست. اسلام زنده نيست. تنها اسلام رسم و رسوم است. مي خواستند در ايران هم همين‌جوري بشود. نفت ايران براي غرب خيلي مهم بود. مي‌خواستند دولت ايران مثل دولت تركيه بشود و دين در ايران مثل دين در عربستان باشد.


چرا در ايران نتوانستند دين را وابسته به رسم و رسوم و خشن معرفي كنند. چرا نتوانستند در ايران مثل تركيه دين را از جامعه دور كنند.


چون در ايران شيعه مثل تسنن نيست. جايگاه علما در شيعه خيلي قوي است اما در تسنن خيلي ضعيف است. سيستم مراجع تقليد و اجتهاد مستقل از دولت بود و اين سيستم توانست برخلاف دولت بكوشد و به انقلاب رسيديم.
اما امروز روزگار خطرناكي است. غرب هر روز از نظر تكنولوژي جلو مي‌رود و مسلمانان به ايران به‌عنوان الگويشان نگاه مي‌كنند.
ما (سياهاان آمريكايي) كه در شكم خود كفار زندگي مي‌كنيم مي‌بينيم اين تكنولوژي براي مسلمانان خيلي ضرر دارد. خيلي سخت است. آخرين اثر اين تكنولوژي اينترنت است. 95 درصد اينترنت موضوعهاي زشتي دارد. مردم ايران فكر مي كنند مي‌توانند مانع همه اين 95 درصد زشتي باشند. اما نمي‌توانند. اينترنت مرزها را شكسته است. كامپيوتر جوري است كه از هر مانعي رد بشود من از نفوذ اين تكنولوژي براي اين كشور مي‌ترسم.
مخصوصاً براي جوانان و نوجوانان ايراني مي‌ترسم. همين الان آثار زشتي اينترنت شروع شده است. من نوجواني را ديدم در شهر قم؛ شهر مقدس قم. يك پيراهن سفيد پوشيده بود كه عكس يك زن بي‌حجاب روي پيراهنش بود. عكس هم عكس زيبايي بود. توجه همه را جلب مي‌كرد. اما اين عكس يك فرهنگ؛ يك بي‌حجابي؛ يك نوع آرايش بد را به مردم آموزش مي‌دهد. چون كه اين پسر جوان توي خيابانها راه مي‌رود. اين جوان تحت تأثير خطر است. تكنولوژي او را اسير كرده است كه يك فرهنگ غربي را در بين مسلمانها رايج كند.

ما يك ضرب‌المثلي در ايران داريم كه 5 انگشت دست اصلاً يك جور نيستند. حالا يك جوان هم مثل بقيه جوانها نباشد؛ مگر چه ايرادي دارد؟
مي‌خواهيم بدانيم پاسخ شما در برابر اين شبهه چيست؟


درست است .ضرب‌المثل خوبي است. خيلي خوب است. 5 انگشت دست مثل هم نيستند. اما انگشت دست هرچه باشد انگشت دست است. حق ندارد كه انگشت پا باشد. اگر انگشت پا بشود خاصيت خود را از دست مي‌دهد.
جوان مسلمان مي‌تواند با بقيه جوانها فرق داشته باشد اما هرچه باشد بايد يك جوان مسلمان باشد والا‍ّ خاصيت مسلمان بودن خودش را از دست مي‌دهد. تكنولوژي در خدمت غرب قرار گرفته است كه براي ما مسلمانان خطر ايجاد كند.

آقاي احمد حنيف؛ نمي‌توان به بهانه خطرناك بودن تكنولوژي چشمها را به پيشرفت دنيا بست. بالاخره بايد از تكنولوژي بهره جست؟!
شايد نتوانيم بدون تكنولوژي زندگي كنيم؛ شايد. مثل ماشين. ما مجبوريم از ماشين استفاده كنيم. اما ماشين براي محيط زيست خيلي ضرر دارد. آلودگيهاي ماشين آينده بچه‌هاي ما را خراب مي كند. اما اگر همين اتومبيل در تهران نباشد وحدت و زندگي مردم خراب مي‌شود. ما مجبوريم از ماشين استفاده كنيم. من فكر مي‌كنم اگر ما سيستم ارزشي غرب را بفهميم آينده ما روشن است. اگر خوب اين سيستم را نفهميم و تكنولوژي آن را بپذيريم در همان دنياي غرب غرق مي‌شويم.
اكنون غرب «جهاني شدن» را مطرح مي‌كند. آمريكا به‌عنوان مدعي جهاني شدن سعي مي‌كند تمام كشورها را تابع يك فرهنگ، يك رفتار اجتماعي و يك شيوه زندگي بكند. آمريكا دهكده جهاني را محل سكونت بشر و چهره آينده دنيا مي‌داند.
در اين دنيا ما به‌عنوان مسلمان مدعي هستيم كه نه‌تنها مي‌توانيم بدون پذيرش ملزومات زندگي غربي به حيات خود ادامه بدهيم؛ بلكه ادعا مي‌كنيم مي‌توانيم بر غرب هم تأثيرگذار هم باشيم.
هنگامي كه حافظه تاريخي مسلمانها را مرور مي‌كنيم؛ مي‌بينيم از هنگام جنگهاي صليبي تا پايان اين جنگها دنياي اسلام توانسته است فرهنگ خود را به‌عنوان فرهنگ برتر در غرب تعميم بدهد.

در دنياي امروزي كه غرب بر تمام ابزار ارتباطي تسلط دارد آيا باز هم ممكن است كه دنياي اسلام بتواند نقش قابل توجهي در گردش روزگار بازي كند؟


آمريكا و دنياي مدرن در تكنولوژي ارتباطي خيلي قوي‌تر از روزگار سابق ظاهر شده است. اما ما مي‌بينيم در جنگ ويتنام؛ ويت‌كنگها جنگ پارتيزاني استفاده مي‌كنند و اتفاقاً بر آمريكا هم پيروز مي‌شوند.
ما بايد در جنگ فرهنگي با غرب استراتژي جنگ پارتيزاني را اجرا كنيم. يعني بين مردم كار كنيم و مردم را براي مبارزه فرهنگي با غرب بسيج كنيم.
ما نمي‌توانيم با «اينترنت» و «ماهواره» آن‌قدر پيشرفت كنيم كه بر غرب هم پيروز بشويم. بايد قانون رقابت فرهنگي با غرب را عوض كنيم. بايد نوعي رقابت با غرب ايجاد كنيم كه توليد خودمان است. خود ما مديريت و اجراي اين رقابت را بر عهده داريم. قانون اين رقابت را خودمان بنويسيم و پيش از اينكه غرب از اين نوع رقابت باخبر بشود آن را پياده كنيم.
خودمان نقش ايفا بكنيم تا غرب وارد انفعال بشود و واكنش به ما نشان بدهد.

اين كار چگونه ممكن است؟


من فكر مي كنم ارتباط با مردم راه مهمي است. بايد اجراي اين رقابت و جنگ فرهنگي را به خود مردم بسپاريم. اما اين كار را نمي‌كنيم. مثلاً طلبه آمريكايي آمده است اينجا و بعد از درس خواندن به غرب برمي‌گردد. بايد سيستمي براي ارتباط با او درست كنيم تا وقتي به غرب برگشت بتواند در اين مبارزه فرهنگي نقش ايفا كند. خيليها از آمريكا آمدند. اما وقتي برگشتند به حال خود رها شدند و در يك گوشه‌اي تنهايي و با كمترين ارتباطات دين خود را تبليغ مي‌كنند.
هيچ پشتيباني؛ از طلبه‌هايي كه به آمريكا برمي‌گردند نشد. آنها در آنجا تنهاي تنها ماندند.

آقاي احمد حنيف!مادر جنگ تحميلي چنين شيوه اي را تمرين كرديم و موفق شديم.اما مبارزه فرهنگي مثل مبارزه نظامي ملموس نيست.شفاف نيست.لطيف و پنهان است.جنگ پارتيزاني فرهنگي چگونه ممكن خواهد بود؟


روش جنگهاي پارتيزاني اين است كه فضاي آزاد و خلاء براي دشمن ايجاد بكنند. دشمن روز حمله مي‌كند اما وقتي به مقصد مي‌رسد مي‌بيند هيچ‌كس آنجا نيست! برعكس هم هست. پارتيزانها شب به‌طور ناگهان در دل دشمن ظاهر مي‌شوند. دشمن نمي‌داند او از كجا آمدو پدرش را درآورد.
ما بايد در مبارزه فرهنگي هم محيطهاي آزاد درست كنيم. مردم در كفرستان از كفر خسته شده‌اند اما نمي‌دانند وقتي از كفر فرار كردند كجا بروند. ايران براي خيلي از مسلمانهاي دنيا اين‌جوري بود كه بعد از انقلاب آن الگوي آزاد و رها از كفر را به تصوير مي‌كشيد. خيلي هم دوست داشتند بيايند در ايران زندگي كنند. اما نتوانستند. چون ايران هنوز ناسيوناليسم هست. خيلي از مسلمانها سعي مي‌كردند پديده انقلاب اسلامي را در كشور خود به وجود بياورند.
ما بايد اول اسلام را خوب تبليغ كنيم. بعد شهركهايي درست كنيم كه امنيت و پيشرفت در آن باشد تا كافر به ايران مي‌آيد در اين شهرك بماند و با اسلام آشنا شود بدون اينكه كفر آنها براي كسي مشكل ايجاد كند.
الان غرب اشباع شده است. از كفر خود پر شده است. ديگر ظرفيت كفر را ندارد؛ اگر تبليغ خوبي از اسلام بشود مردم مسلمان مي‌شوند. چرا كه براي پيدا كردن راه بهتر آماده هستند. اگر آرزوي خود را در اسلام ببينند زود مسلمان مي‌شوند. اينترنت هم نمي‌تواند مزاحم مسلمان شدن آنها باشد.
اينترنت يك ارتباطات كاناليزه شده و فقط از صفحه كامپيوتر به مخاطب خود مي‌دهد. او خيلي دوست دارد كه از كانال ديگري هم اطلاعات را بگيرد. ما بايد كانال ديگري پيدا كنيم؛ تا اطلاعاتي غير از اينترنت به او بدهيم.
من نمي گويم از اينترنت و تكنولوژي استفاده نكنيم؛ نه. ولي نبايد بر اينترنت و تكنولوژي تمركز كنيم.
ما بايد در برابر تكنولوژي الكترونيكي تكنولوژي انساني و ذهني را جدي بگيريم. بايد بر قلبها و با مفاهيم عالي سخن بگوييم. الان مردم از كفر و تكنيكهاي شيطاني خسته شده‌اند. خيلي راحت زبان انساني و عالي را مي‌پذيرند. بشريت تشنه مفاهيم عالي است. اگر ما بتوانيم اين مفاهيم را به آنها منتقل كنيم.

 از همراهی شما برای این گفتگو متشکرم

من هم از شما متشکرم.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم خرداد 1384ساعت 16:57  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

در انتظار نهادهاي اجماعي

در انتظار نهادهاي اجماعي

يكم) نقطه عطف
اكنون ديگر نه تنها نامزدهاي اصولگرا و نخبگان علاقه‌مند به ايشان بلكه بدنه اجتماعي هوادار اصولگرايان بر اين باورند كه 27 خردادماه نقطه عطفي درتاريخ انقلاب اسلامي خواهد بود. گذر از اين نقطه عطف مي‌تواند با تدبير و كياست موجبات شكوفايي ايران اسلامي را بيش ازپيش فراهم كند و در عين بازگشت آگاهانه به مفاهيم «فلسفه سياسي اسلام» گام‌هاي بلند براي تحول و اصلاحات را منجر گردد؛ اما واقعيت اين است كه مقام رياست جمهوري نه شوراي است و نه اين منصب بيش از يك كرسي دارد كه همه نامزدها بر آن مستقر شوند؛ بنابراين مردم در 27 خردادماه از ميان نامزدهاي موجود - وانشاءالله - از ميان نامزدهاي اصولگرا تنها به يك تن راي خواهند داد.

دوم) بيم و اميد

حضور چهار نامزد اصولگرا نشاط سياسي و رقابت انتخاباتي را هم در بطن جامعه و هم در سلسله مراتب احزاب و جناحها شدت بخشيده است. به بيان ديگر اكنون شاهد رقابتي خطي - عمودي در ميان توده‌ها و جناحها هستيم؛ اين پديده نادر سياسي تاكنون براي گرم شدن انتخابات امري مبارك بوده است اما به نظر مي‌رسد ديگربه اندازه كافي اين پديده به حال خود رها شده، باقي مانده است؛ همين مساله موجبات اميد جناح دوم خرداد را هم برانگيخته است و آنان منتظرند آراي اصولگرايان تقسيم شده و معين و هاشمي به دور دوم راه يابد؛ طبيعي است كه پيروزي هريك از اينها در گزينش نهايي به نفع جناح دوم خرداد خواهد بود.

سوم) شبه بحران

«پديده» اخيريك شبه بحران است و بايد از آن گذر كرد اما گذر از اين شبه بحران نيازمند انتخاب دو راه است؛ «مراجعه به افكار عمومي» يا مراجعه به يك «نهاد اجماعي»
ما در جمهوري اسلامي نهادهاي اجماعي زيادي داريم ؛ قضات، شوراهاي حل اختلاف، فرماندار استاندار و در سطوح بالاتر ، مجلس شوراي اسلامي، رئيس جمهور رئيس قوه قضاييه، شوراي نگهبان، مجلس خبرنگان و از همه بالاتر«مقام رهبري» نهادهاي اجماعي هستند. نقش اين نهادها فيصله بخشي است؛ كارصاحب اين مقام فصل الخطاب بودن است.صاحب اين مقام چون يك  قاضي بين طرفين دعوي حكم مي‌كند تا دعوا را خاتمه بخشد.
اما واقعيت اين است كه حضور «نهادهاي اجماعي» رسمي دردعواهاي سياسي و انتخاباتي اگر از موضعي فراقانوني باشد نه تنها موثر نيست بلكه فيصله بخش هم نيست. نمي‌توان از رئيس‌جمهور، شوراي نگهبان يا حتي مقام معظم رهبري انتظار داشت، فيصله بخش «شبه بحران» اخيرباشند.
جناحهاي سياسي كشور نيازمند نهادهاي اجماعي غير رسمي و مستقل از حكومت هستند تا در شرايط اين چنيني نظر آنها فصل‌الخطاب باشد؛ اكنون هر دو جناح اصلي كشور فاقد يك «نهاد اجماعي كارآمد» هستند. علت اساسي عدم اجماع در هر دو جناح را بايد در ضعف نهاد اجماعي آنان جستجو كرد.

چهارم) احياي فصل‌الخطاب

به هر دليل و براساس عللي كه ما اكنون پرداختن به آنها را ضروري نمي‌دانيم، «شوراي هماهنگي نيروهاي انقلاب» نتوانست نقش فصل‌الخطاب را براي نامزدهاي اصولگرا ايفا كند. ولي اهميت نقطه عطف 27 خرداد بيش از آن است كه ما تنها نظاره‌گر ادامه اين شبه بحران باشيم.
بنابراين يا بايد به بازسازي يك نهاد فيصله بخش و پذيرش نقش اجماعي آن رضايت داد و يا به فصل‌الخطاب بودن جامعه راضي شد؛ بي‌گمان بازگشت به «نظرسنجي‌هاي» معتبر منطقي‌ترين راه است. گرچه درباره نتايج برخي «نظرسنجي‌ها» اما و اگرهايي وارد است اما همه نظرسنجي‌هايي كه از مراكز معتبر تهيه شده‌اند موقعيت هر يك از نامزدها را در جامعه آشكار مي‌نمايد. اگر به نظرسنجي‌ها تن ندهيم مردم مستقيما «نه» خود را به برخي اعلام خواهند كرد.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم خرداد 1384ساعت 15:33  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

شكوفايي ديپلماسي هسته اي


دولت آينده

و شكوفايي ديپلماسي هسته اي

 سيد سلمان صفوي

 در حال حاضر، سه جريان سياسي، كانديداي رياست جمهوري معرفي كرده اند كه سياستهاي هسته اي متفاوتي دارند:
1- جريان اول (واقع گرايي): كه معتقدند سياست خارجي ايران بايد از گفتمان امنيتي – ايدئولوژيك به گفتمان فرهنگي – اقتصادي تبديل شود و منطق نظامي نبايد منطق گفتمان سياست خارجي ايران باشد. در

واقع، ايران پيشرفت قابل توجهي در تكنولوژي هسته اي صلح آميز نداشته و همه ي جار و جنجالهاي فعلي پيرامون توان هسته اي ايران توسط محافظه كاران داخلي، آمريكايي و اسرائيلي براي منافع خودشان ايجاده شده

است. بهتر است ايران به خاطر منافع دراز مدت، در رابطه با مسئله هسته اي با غرب كنار بيايد و نرمش لازم را نشان دهد، زيرا ايران يك قدرت هسته اي نيست و نبايد هم بشود.
2- جريان دوم (واقع بينان): متشكل از نيروهاي تكنوكرات و عمل گرا كه در بدنه اجرايي كشور، داراي قدرت هستند. اين جريان اعتقاد دارد ديپلماسي تنش زدايي، مسيري صحيح را طي كرده است، اما بايد آن
را به ديپلماسي نتيجه بخش، ارتقاء بخشيد. اگر ايران بتواند امتيازات چشمگيري از آمريكا و اروپا بگيرد با تضمين امنيت ملي ايران در يك معامله سودمند سياسي و پذيرش ايران به عنوان سر پل صلح و امنيت در منطقه خاورميانه و آسياي مركزي و پذيرش نقش اول ايران در منطقه، تا زماني كه ايران مورد اعتماد غرب واقع شود، تعليق يا توقف غني سازي اورانيوم بلامانع است.
3- جريان سوم (آرمان گرايان): سياست خارجي جريان مزبور، مبتني بر ارزشهاي انقلاب اسلامي ايران و مبتني بر اصل موازنه منفي است؛ يعني نه زور بگوييد نه زور بشنويد. اين جريان اعتقاد دارد
درخواستهاي آمريكا، اسرائيل و اروپا اساساً زورمندانه و خلاف حقوق بين الملل و حقوق قانوني ايران به عنوان عضو «NPT» است. كشورهاي غربي به بهانه آنچه «اهداف غير شفاف ايران» مي خوانند، نظام زورگويي را متداول مي كنند كه با حقوق بين الملل و تعهدات قانوني كشورها تناقض دارد. غربيها صراحتاً مي گويند، برخي كشورها از جمله ايران، بايد از دستيابي به بعضي از فناوريها محروم بمانند؛ اين امر معادل پايمان كردن حق مالكيت ملي اين كشورهاست و تا آنجا كه مربوط به ايران است بايد با استواري در برابر اين فشارها مقاومت كرد . اين جريان با معامله سياسي با غرب بر سر غني سازي اورانيوم مخالف است، ليكن با استمرار گفت و گوهاي سازنده با غرب جهت اعتماد سازي موافق است، به شرطي كه اين گفت و گوها داراي زمان بندي مشخص باشد و اگر طي زمان معين (كه هم اكنون نيز سپري شده است)، غرب هيچگونه مدركي مبني بر اهداف غير صلح آميز هسته اي در ايران كشف نكند، ايران بايد مجاز باشد غني سازي اورانيوم را براي اهداف صلح آميز در چارچوب حقوق هسته اي خويش پيگيري كند.
ر صورت وقت كشي اروپاييها در مذاكرات، ايران بايد پروسه غني سازي را از سر بگيرد و در صورت تشديد فشار غرب، ايران بايد از پروتكل الحاقي خارج شود و هم زمان براي افزايش قدرت دفاعي – اقتصادي
كشور مقدمه سازي كند.
 طي دو هفته آينده كه انتخابات رياست جمهوري ايران سپري مي شود، پس از روي كار آمدن دولت جديد در ايران، بدون شك، سياست هسته اي ايران و مسير گفتگو با غرب تغيير خواهد كرد.و وارد فاز جديدي خواهد
شد.

 
 
آقاي سلمان صفوي برادر سردار صفوي (فرمانده سپاه پاسداران)است كه  در لندن زندگي مي كند، او اين  مقاله اي  را روز پنجشنبه آدر لندن منتشر كرده است .اين مقاله با اندكي تلحيص ارائه گرديد.

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و سوم خرداد 1384ساعت 13:43  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

انتقال موج رقابت


انتقال موج رقابت

از دايره نخبگان به سطح اجتماعي

از نااميدي تا اميد

در حالي كه تبليغات انتخاباتي به روزهاي پاياني خود نزديك مي‌شود، رقابت سياسي كه از سطح نخبگان آغاز شده بود به سطح عمومي جامعه كشيده شده و برفضاي عمومي كشور غلبه كرده است.  طرفداران برخي نامزدها از كناره‌گيري برخي رقبا براي موفقيت نامزد خود نااميد شده‌اند مردم به تحقق دولتي كارآمد و اصولگرا بيش از پيش اميدوار شده‌اند.
به ويژه همزمان با جشن پيروزي تيم ملي ايران در برابر بحرين و راهيابي كشورمان به جام جهاني اراده جوانان براي خلق حماسه‌اي ديگر دو چندان شده است. درهمين حال انتشار پوسترهاي متنوع از نامزدهايي كه تاكنون براي تبليغات جديتي به خرج نمي دادند نيز در فضاي عمومي جامعه خودنمايي مي‌كند و اين شيوه قديمي تبليغات به مدد شيوه‌هاي تبليغاتي شيك چندرسانه‌اي آمده است.
در همين حال منابع خبري از آخرين رايزنيها براي تغيير در تعداد نامزدها خبر مي‌دهد، گزارشهاي دريافتي از شدت يافتن اين رايزنيها به ويژه در اردوگاه اصولگرايان خبرمي‌دهند.
با اين حال، و در حالي كه نشانه‌هايي از تحقق اميد دوباره براي كناره‌گيري حداقل دو نامزد اصولگرا ديده نمي شود،‌صف‌بندي‌هاي نامزدهاي انتخاباتي و هواداران بالاخره شفاف تر مي‌شود.
براين اساس طرفداران برخي نامزدها با استناد به نظرسنجي‌ها با شور و نشاط بيشتري فعاليت مي‌كنند و حاميان برخي ديگر از نامزدها نااميد از موقعيت كانديداي مورد نظر خود براي تقويت جبهه اصولگرايان به نامزدهاي ديگررجوع كرده‌اند.

فضاي سايبري جلوتر از شب نامه ها

اين روزها پيچ راديوي اغلب خودروهايي كه در گشت وگذار هستند روشن است و مردم از هر فرصتي براي بررسي برنامه‌هاي كانديداها استفاده مي‌كنند.
اما تلويزيون همچنان از رسانه صوتي جلوتر است و به ويژه به هنگام پخش برنامه‌هاي تبليغاتي - خبري نامزدها توجه اقشار مختلف جامعه به جبهه صوتي - تصويري جلب مي‌شود.
در كنار اين فضاسازي رسانه ملي، رسانه‌هاي مكتوب و فضاي سايبري شبكه‌هاي اينترنتي صريح‌تر از زبان رسانه‌هاي رسمي به ارزيابي مواضع كانديداها مي‌پردازند.
فضاهاي اينترنتي ديگر اكنون به طور كامل ميدان رقابت را براي توزيع شب‌نامه‌ها كه شيوه كهن نقدهاي صريح عليه نامزدهابود - گرفته است. به ويژه وبلاگ نويسان و سايت‌هاي بي ‌نام و نشان با دغدغه هاي اندك هر چه مي‌خواهند از دل تنگشان به فضاي اينترنتي منتقل مي‌كنند و اميدها و آرزوهاي خود را از دولت آرماني خود بازگو مي‌كنند.

پوسترها از لبخند تا خشم

اما باز هم پوسترهاي تبليغاتي ميدان نبرد خشم و لبخند هستند.
تصاوير لبخند اميد را به عابران هديه مي‌كند اما برخي عابراني كه از برخي نامزدها عصباني‌اند با خشم يواشكي پاره كردن تصاوير او را به عنوان فرصتي براي فروخفتن آرزوهاي پژمرده خود مي‌بينند؛ اما هر چه به روزهاي پاياني تبليغات انتخابات نزديك مي‌شويم منطق جاي خشم را مي گيرد و تصاوير پاره شده كمتري به چشم مي‌آيد.
دو نامزد باقي مانده‌ از فهرست 30 نفره نمايندگان تهران در مجلس كه از 15 ماه پيش به دور دوم آمده بودند نيز به عرصه تبليغات و رقابت پيوسته‌اند هنوز از تبليغات جدي خانم كدخدا- نامزد ائتلاف آبادگران - چيزي ديده نمي‌شود اما محجوب كه دبيركل يك تشكل كارگري است پا به پاي نامزد مورد نظر تشكل خود براي رياست‌جمهوري مشغول تبليغات است.
به رغم تاكيدهاي مكرر مسئولان ستاد انتخاباتي هاشمي رفسنجاني كارناوالهايي كه پوسترهاي او را با رفتاري نابهنجار توزيع و حمل مي‌كنند همچنان در سطح شهرمي‌گردند.
يك نشريه حامي وي نيزبا انتشار تصاويري از اين كارناوال‌ها وابستگي آنها را به ستاد هواداران هاشمي تاييد مي‌كند.
گزارشهاي منابع خبري حاكي از افزايش شدت رقابت در سطح عمومي است و پيش‌بيني مي‌شود درروزهاي آتي رقابت از سطح نخبگان به طور كامل به سطح شهروندي منتقل گردد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 19:56  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

رسانه ملي و ظهور اراده عمومي

 

رسانه ملي و ظهور اراده عمومي

 

يكم) رضايت عمومي

حتي نظام‌هاي «خودمدار» نيز مي‌كوشند تا «رضايت عمومي» را براي تداوم حكمراني خود تقويت كنند؛ هدف اساسا نهاد ديواني «انشاء و خطابه» در تاريخ سياسي ايران جايگاه ويژه‌اي داشت؛ اين نهاد كه گاه كار مدريت شعرا و ستايشگران  را نيز برعهده داشت و گاه هم عرض ملك الشعرا و شاعران درباري فعاليت مي‌كرد وظيفه داشت بين «خواست عمومي» و «اراده حكومت» نسبت توالي برقرار كند.
عالي‌ترين مدل اين نهاد را گوبلز در «وزارت تبليغات» براي رژيم نازيسم تدارك ديد؛ اما هنگامي كه جامعه‌اي وارد نظام سازي مردمسالارانه مي شود نسبت «خواست عمومي» و «اراده حكومت» تغيير مي‌كند.

دوم) افكار عمومي؛ اراده عمومي

خوزه اورتگا مي‌گفت: «هرگز كسي در كره خاكي فرمانروايي نكرد است مگر اينكه فرمانروايي خودرا بر افكار عمومي مبتني كرده باشد». شايد سخن او اندكي اغراق آميز باشد اما واقعيت اين است كه امروز نمي‌توان از نظامهاي مردمسالار سخن گفت، بي‌آنكه به مقوله «افكار عمومي» بي‌اعتنا بود؛ چرا كه در چنين نظامهايي نسبت «خواست عمومي» و «اراده حكومت» از رابطه توالي و عمودي به رابطه خطي و هم عرضي تبديل مي‌شود؛ براين اساس حكومت‌ها تا جايي مي‌توانند دست به اقدامات جدي بزنند كه افكار عمومي را با خود همراه كنند. اگر در يك نظام سياسي «اراده حكومت» و «خواست عمومي» متباين و مغاير با يكديگر باشد برنامه‌ها و اهداف آن نظام سياسي اجرايي نخواهد شد.
هنگامي كه افكار عمومي براي انجام يك «خواست حكومت» همسو گردد و از حوزه يك خواست به حوزه عمل درآيد به «اراده عمومي» ظهور مي‌كند. با ظهور اراده عمومي در يك جامعه مي‌توان شاهد برداشتن گامهاي بلند آن جامعه براي پيشرفت و تعالي بود.

سوم) رسانه ملي؛ همبستگي ملي

هدايت و مهندسي افكار عمومي براي تحقق اراده عمومي كاررسانه‌هاست؛ مديريت شگفت‌انگيز حضرت امام (ره) در هدايت رسانه‌ها براي تحقق اراده عمومي نقش جدي در پيروزي و استحكام انقلاب اسلامي داشت. ايشان پيش از انقلاب با تحريم راديو و تلويزيون و بهره‌مندي از سازوكارهاي خطابه، بيانيه و نوارهاي كاست عملا با تحريم پيام طاغوتيان پيام‌هاي توحيدي خويش را در جامعه گسترش مي‌دادند. پس از پيروزي انقلاب اسلامي و به ويژه در بحبوهه دفاع مقدس نيز رسانه‌ها به بهترين وجه در خدمت مهندسي افكار عمومي براي بسيج عمومي بودند.
امابه ويژه در مقاطع انتخاباتي دوره‌هاي اخير هيچگاه شاهد هماهنگي و رفتار هارمونيك رسانه‌ها براي ايجاد يك رفتار سياسي هماهنگ درجامعه نبوديم. دراين ميان جايگاه صدا و سيما به عنوان رسانه ملي، جايگاهي رفيع و درخور اعتناست. بي‌گمان تلاش اين رسانه براي سيطره گفتمان «همبستگي ملي- مشاركت عمومي» در جامعه و تشويق رفتارسياسي دموكراتيك امري در خورتقدير است. گرچه امري طبيعي است كه هريك رسانه‌هاي مكتوب به طور مشخص طيفي از مخاطبان را پوشش دهد؛ اما تلاش رسانه ملي توانست فارغ از گرايش هاي احتمالي دست‌اندركاران بخشهاي مختلف صدا و سيما همه مخاطبان عمومي را تحت پوشش قرار دهد.

چهارم) ظرفيت‌سازي

هفته پيش سياست روز با اشاره به سناريوي احتمالي افراطيون براي دكتر معين به پيامد اين سناريوهشدار داد و با استناد به خبرسازي‌هاي جعلي در خصوص دعوت سخنگوي ايشان به صدا و سيما يادآور شد كه ممكن است دكتر معين به بهانه «بي‌عدالتي صدا و سيما» صحنه را خالي كند اما خوشبختانه تدبير رسانه ملي نشان داد ظرفيت وسيع و درعين حال متانت بسياري براي انعكاس آراء «اومانيستي -سكولاريستي» جريان افراطي و حامي دكتر معين دارد. اين «ظرفيت سازي» بيش از هر چيز يادآور مناظره‌هاي صريح تلويزيوني شهيد دكتر بهشتي باجريانهاي التقاطي افراطي بود.
به رغم انتقادهايي كه تنها از يك كانديدا درباره برنامه‌هاي انتخاباتي صدا وسيما مطرح شده است؛ ظرفيت‌سازي در رسانه ملي را مي‌توان در ارزيابي تاييد‌گرانه ديگر نامزدها و از همه مهمتر تجليل اعضاي هيات دولت نيز مشاهده كرد؛ تا جايي كه سخنگوي محترم دولت كه همواره انتقادي‌ترين مواضع را عليه صدا و سيما اتخاذ مي‌كرد اكنون تصريح مي‌دارد كه برنامه‌هاي راديو و تلويزيون منصفانه و عادلانه آراء و نظرات نامزدهاي مختلف و هوادارنشان را پوشش داده است.


پنجم) اراده عمومي براي آباداني


دركشور عقب ماندگيهاي بسياري وجود دارد كه ناشي از ناكارآمديهاي و ضعف‌هاي بخشهاي مختلف اجرايي است؛ هماهنگي رسانه ملي با دولت آينده در حوزه مهندسي افكارعمومي از يك سو و آباداني كشور ازسوي ديگر مي‌تواند اراده عمومي را براي آباداني كشور، اصلاح ناكارآمدي‌ها و پيشرفت‌ و تعالي بخشهاي مختلف جامعه محقق سازد. اميدواريم اين ظرفيت ايجاد شده در صدا و سيما در دولت آينده به ياري قوه مجريه بشتابد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و یکم خرداد 1384ساعت 19:50  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

ارتجاع سياسي يا بسط حقوق انساني

 

ارتجاع سياسي يا بسط حقوق انساني

درنگي بر گفتگوی معين و حجاريان درفيلم تبليغاتي تلويزيوني

 


يكم) شاگرد خوب
فيلم تبليغاتي آقاي معين بيش ازآنكه نماينگر گفت‌وگوي سعيد حجاريان با يك نامزد رياست جمهوري باشد، بيانگر گفت‌وگوي تعليمي (اسكولاستي‌سيم) يك شاگرد با استاد بود. دكتر مصطفي معين هر آنچه را در اين سالها، حجاريان و ديگر دوستانش گفته بودند به خوبي بازگفت؛ همه حكايت هاي گذشته را گفت؛خوب درس پس داد؛ هر چند "سكت"‌ها و "پتق"هاي بنيابين امتحان شفاهي از ديد استاد قابل بخشش بود؛ گفتمان غالب اين "امتحان خوب" برخاسته از نوشته‌ها و گفتارهاي پيشين حجاريان بود.البته حجاريان نيز يك تازه معلم بود و نوشتارها وگفتارهاي اونيز از پي سلسله‌اي مدرس و تعليمي برخاسته از آراء "روسو"، "ولتر"، "هابز" و از همه مهمتر "جان‌لاك" بود.

دوم) مغزهاي فراري؛ انديشه هاي وارداتي

در دولتي كه با ناتواني‌هاي پي‌درپي‌اش در عرصه توليد علم ركورد همه دولتهاي پيشين را در فراري دادن مغزها شكسته است؛ چيز عجيبي نيست كه انديشه هم وارد كند؛ البته اين بار كساني كه به نام دانش‌ورزي و انديشه‌ورزي به واردات راي و نظر ديگران مي‌پردازند و "جرات فكر كردن" ندارند چه خوب خود را روشنفكر نيز توصيف مي‌كنند؛ جالب‌تر اينجاست كه سكان‌دار وزارت علوم كه در گريز نخبگان مهارت بسياري يافت! اكنون در بازخواني آراء ديگران به نام دانش و انديشه چنان مهارت يافته كه مي‌خواهد براي دوستانش دولتي ديگر بسازد! سه سال پيش كه دوستان هم حزبي آقاي حجاريان بعد از واردات شش فروند هواپيماي فرسوده و تعميرات چندباره آنها هزينه‌هاي گزافي بردوش ملت گذاشت در توجيه اين هزينه‌ها مي‌گفتند: "اين هواپيماها خيلي هم فرسوده نيستند؛ چون اقليم ايران براي بدنه آنها ناسازگار است بايد آنها را به تعميرات اساسي سپرد"!
شگفتا كه آقاي حجاريان ودكتر معين بي‌اعتنا به اقليم ايراني و فضاي فرهنگي ـ اجتماعي كشور همچنان اصرار دارند گفتمان فكري ـ سياسي جوامع ديگر را بر اين ملت مسلط كنند! آيا جامعه گفتماني كه قرار است بر جامعه ايراني سيطره يابد به اندازه پيكره آهني هواپيماها نياز به تغيير و بومي شدن ندارد؛ كاش مابه اندازه تعريف كانت از روشنفكر، جرات فكر كردن روي همين يك پرسش داشتيم؛ دراين صورت چه هزينه‌هايي كه بر دوش ملت سنگيني نمي‌كرد.

سوم) مملكت‌داري يا آموزش علوم سياسي

گفتمان مسلط بر گفت‌وگوي معين ـحجاريان گفتمان ليبراليستي بود؛ "حقوق بشر و آزادي‌هاي مدني" كليد واژه اين گفت‌وگو بود؛ باقي همه گفتارهاي فانتزي و سخناني تزئين‌كننده بود؛ گفتارها و وعده‌هايي كه مي‌كوشيد اين گفتمان را در زرورقي زيبا كادوپيچ كند؛ همان كاري كه همه اين سالها صورت گرفته بود.
8 سال است اين مردم مانند شاگردان كلاس علوم سياسي مجبورند تعاريف "توسعه سياسي"، "حقوب بشر"، "جامعه مدني" و ‏‎...‎‏ را به تكرار و اصرار بشنوند. 70 ميليون شاگرد به جاي اينكه شاهد اجراي برنامه‌هاي دولت اصلاحات باشند شاهد تعريف‌هاي گنگ وتكراري ازمفاهيمي وارداتي هستند. تعاريفي كه نه تنها قابليت اجرا در كشور ندارند بلكه معلمان آنها براي اجرايي شدن آنها نيز عزمي جزم نكردند، تاكنون دولت در سيطره همين طيف جرات هيچ كار جدي نيافت اما نه تنها مدام شاهد افت حضور مردم در پاي صندوقهاي راي و شكست برنامه توسعه سياسي بوديم بلكه آزادي و حقوق انسانها با اعمال نفوذ همين جريان برمطبوعات كنترل مي‌شد و ‏‎...‎

چهارم) مدير شايسته، دختر شايسته

آقاي دكتر معين در توجيه بازجويي و پيگيري مجدد گفتمان ليبراليسم، تصريح مي‌كند كه اين امر مقدمه حل ديگر مشكلات كشور است. معين بازهم مانند عباس عبدي كه "فريادهاي ملت براي حل معيشت خود" را "قابلمه‌هاي خالي جناح راست" براي تهاجم به دولت توصيف مي‌كرد؛ بي‌اعتنا به فقر، فساد و تبعيض، اشتغال، مسكن و ‏‎...‎‏ را امور موهومي توصيف كرد كه اگر هست ناشي از ضعف‌ نگرش ليبراليستي بر جامعه است!
بد نيست به حوزه مسئوليت آقاي معين برگرديم؛ "آيا كاهش سطح علمي دانشگاهها، ناشي از ضعف نگرش ليبراليستي بر جامعه بود؟" او ازاينكه در بخشهاي مختلف كشور بي‌سوادان مديريت مي‌كنند ابرازناراحتي مي‌كند؛ به راستي در صدارت چه كسي مهندس شهرتاش يك جوان كم‌تجربه و "دانش اندك" و البته وابسته به  حزب مشاركت بر دانشگاه علم و صنعت مسلط شد؛ حاصل كار او به جاي ايجاد تكاپوي علمي در دانشگاهي معتبر، تلاش براي "انتخاب دختر شايسته"(!) بود.
برآنم كه ضعف دولت اصلاحات تا كنون، ضعف كارآمدي و ناشي از مديريت توانمند و شايسته بود: اگر اعضاي دولت مدير و مدبر باشند، نه تنها آزادي و حقوق بشر ـ آنگونه كه حق اين ملت است ـ بسط خواهد يافت، بلكه مشكلات معيشتي، اشتغال، فساد و ... نيز رو به كاهش خواهد نهاد. همانطور كه بهره‌مندي از آزادي حق ابناي بشر است، بهره‌مندي از شغل مناسب، حداقل معيشت، محيط سالم و ديوانسالاري پاك زير سايه دولتي توانمند و تحول گرا حق اعضاي يك جامعه است.

‎                              

+ نوشته شده در  جمعه بیستم خرداد 1384ساعت 21:5  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

مهاجرت نخبگان


درنگي بر علل و پيامدهاي مهاجرت نخبگان  

 

طرح يك مساله

فرار مغزها پديده اي است كه آسيب هاي جدي بر كشورهاي در حال توسعه وارد ساخته است.و كشور ما نيز نتوانسته است از اين آسيب ها مصون بماند.ايران اسلامي مهد هنر و فرهنگ و سرزميني نخبه پرور است.اما سرخوردگي تعدادي از نخبگان،مهاجرت تعدادي ديگر به خارج از كشور مهيا نبودن شرايط علمي و اقتصادي مناسب براي فعاليت همه نخبگان ،موجب گرديده است ملت ايران نتواند از همه استعدادهاي فرزندان خويش بهرمند گردد.
آسيب هاي مهاجرت نخبگان علمي،فرهنگي از كشور،تنها به حيطه نخبگي آنها منحصر نمي ماند.خروج يك نخبه علمي از جامعه خويش صدمه علمي،فرهنگي و حتي اقتصادي بسياري را متوجه آن جامعه كرده و سودهاي سرشاري را متوجه جامعه اي مي كند كه پذيراي نخبگان مهاجر خواهد بود.به طوري كه اگر آثار زيانبار مهاجرت حتي يك نخبه علمي از كشور را تنها با اعداد و ارقام محاسبه كنيم به اهميت مساله بيشتر پي مي بريم.
بد نيست به بازخواني گذراي،آمار و ارقامي كه چندي پيش در روزنامه سياست روز منتشر شد،بپردازيم.
 
گزارش هاي مراكز مطالعاتي ايالات متحده آمريكا حاكي از آن است كه هزينه تحصيل هر دانش آموز در آمريكا تا مقطع ديپلم 200 هزار دلار است.اين عدد معادل 180ميليون تومان مي باشد.حال سودي كه اين كشور از جذب فرزندان ايران زمين مي برد بيشتر قابل درك است.
طي سالهاي 66 تا 83 حدود 400 نفر از جوانان ايراني در المپيادهاي علمي درخشيده اند و توانسته اند  240 مدال به ارمغان آوردند.اما 120 نفر از اين جوانان جذب كشورهاي توسعه يافته شدند.ايالات متحده آمريكا به تنهايي توانسته است 90 نفر از اين جوانان را جذب كند.اگر با همان برآورد فوق سود كشورهاي توسعه يافته را از جوانان ايراني محاسبه كنيم به رقمي نزديك به 240ميليون دلار مي رسيم.
اما سود اقتصادي كشورهاي توسعه يافته از دانشمندان و اساتيد ايراني بسيار بيشتر از اين رقم هاست. برآوردها  حكايت از زندگي3 ميليون ايراني در خارج كشور دارد.از اين تعداد300 هزار نفر  داراي مدرك دكترا هستند.براساس گزارش نهادهاي امنيتي تنها 3 درصد ايرانيان مقيم خارج اپوزيسيون نظام هستند. 1/3ميليون نفر از ايرانيان  مقيم آمريكا هستند.در كانادا 350 هزار و در امارات 200 هزار ايراني زندگي مي كنند.
تنها سه دانشگاه مهم امريكايي هاروارد، جرجيا و استانفورد500 استاد ايراني جذب كرده اند.

نگاهي تاريخي به فرار مغزها
 
پديده مهاجرت نخبگان و متخصصان به خارج از مرزها، براي نخستين بار در دهه 1960 به صورت مهاجرت انديشمندان، متخصصان و صاحب نظران كشورهاي در حال توسعه به ايالات متحده آمريكا، كانادا و اروپاي غربي و اقامت آنها در اين مناطق، ظهور و بروز يافت.
شايد نخستين باري كه اصطلاح brain drain يا فرار مغزها در1960 ميلادي مطرح شد، هيچ كس انتظار نداشت كه جهان شاهد چنين سيل خروشان مهاجرت نخبگان و مغزها از كشورهاي در حال توسعه به سوي كشورهاي غربي باشد اما ورق هاي بعدي تاريخ اين را به باور همگان رسانيد... تا امروز.
فرار مغزها كه در حقيقت از كشورهاي پيراموني به سمت كشورهاي مركز صورت مي گيرد باعث عقيم شدن سرمايه گذاري هاي آموزشي در اين كشورها مي شود.
فرار مغزها در ايران به نوعي از دهه 1330 كه عده اي براي آموزش به اروپا اعزام شدند، آغاز شد. اين روند تا سال 1357 به صورت كند و آهسته پيش مي رفت.از سال 1354 تا سال 1379 از حدود 306 دانش آموزي كه در المپيادهاي جهاني شركت كرده اند، 65 نفر به خارج از كشور رفته اند و ماندگار شده اند.

گزارش هاي صندوق بين المللي پول

اگر به بتوانيم به گزارش هاي صندوق بين المللي پول اعتماد كنيم خواهيم ديد كه طبق آمار اين صندوق،كشور ما،از نظر فرار مغزها در بين 91 كشور در حال توسعه و توسعه نيافته جهان مقام اول قرار دارد.
بر اساس گزارش اين صندوق كه به ياري اداره گذرنامه در ايران تكميل شده است،سالانه بيش از 150 هزار نفر تا 180 هزار نفر تحصيل كرده از ايران خارج مي شوند . طي سال 79 روزانه به طور متوسط  15 نفر با درجه كار شناسي  ارشد و 3 /2 نفر با درجه ي دكترا جلاي وطن كرده اند. در سال  78  ،  5475  كارشناس ايران را ترك كرده اند  همچنين در 6 ماهه ي اول  سال 78  ، 1664  نفر از افراد داراي  تحصيلات علوم پزشكي  براي خروج از كشور اقدام كردند  .
 از مجموع 4300  نفر دانشجو  كه براي  ادامه  تحصيل در سالهاي  64 تا72 به خارج از كشور رفته اند  12% هنوز به كشور باز نگشته اند.همين طور از سال 69 تا  77  ، تعداد  151  نفر عضو هيئت علمي دانشگاههاي كشوراز كشور خارج شده و باز نگشته اند. تعداد كل اساتيد  دانشگاههاي ايران  1500 نفر است  در حالي كه ايرانياني كه در خارج كشور صاحب كرسي اند« با درجه ي پروفسوري »400 نفر مي باشند . 92 %  دارندگان مدال المپياد هاي جهاني  طي دو دهه ي اخير  به خارج از كشور رفته اند. 155 هزار نفر ايراني با تحصيل ممتاز  به امريكا مهاجرت كرده اند .
كارشناسان مي گويند: جذب هر فرد تحصيلكرده با مدرك فوق ليسانس يا دكتري از كشورهاي جهان سوم يك ميليون دلار سود عايد كشورهاي مهاجر پذير مي كند، بدين ترتيب كشورهاي جهان سوم باوجود دارا بودن 80 درصد جمعيت جهان تنها 20 درصد درآمد جهان و 1 درصد توان علمي جهان را در اختيار دارند.
 صرفه جويي امريكا در هزينه هاي آموزشي از اين بابت  10ميليارد  و  500 ميليون دلار  بوده است .بر اساس گفته يكي از كارشناسان وزارت علوم، زيان مالي ناشي از پديده مهاجرت نخبگان يا اصطلاحاً «فرار مغزها» بالغ بر 38 ميليارد دلار برآورد شده و اين در حالي است كه درآمد ساليانه كشور از محل صادرات نفت در شرايط مطلوب، تنها نيمي از اين رقم اعلام شده است!آمارها ي ارائه شده  در ذهن ما اين سوال را ايجاد كرده است  كه چه عواملي در بروز  اين آسيب اجتماعي  دخالت داشته است؟

ايرانيان در آمريكا جلوترند

تنها در "سيليكون ولي"(دره سيليكون) كه مركز بسيار پيشرفته ساخت چيپ هاي الكترونيك در كاليفرنياست، 500نفر ايراني با مدرك مهندسي كار مي كنند.
هم اكنون حدود 1800 استاد كامل ايراني در دانشگاههاي آمريكا در حال تدريس هستند، اين در حالي است كه در بسياري از رشته هاي دانشگاهي در ايران، از داشتن "استاد تمام" محروم هستيم.
آمارهاي يك استاد ايراني غم انگيز تر است،هفته نامه «برنامه» كه از سوي سازمان مديريت و برنامه ريزي منتشر مي شود چندي پيش به نقل از دكتر شهرام يزداني استاد دانشگاه شهيد بهشتي نوشت:« 90 نفر از 125 نفر دانش آموزي كه در سه سال گذشته در المپيادهاي جهاني رتبه كسب كرده اند هم اكنون در دانشگاههاي آمريكا تحصيل مي كنند.» آقاي يزداني كه در جمع كاركنان سازمان مديريت و برنامه ريزي سخن گفته،بود تصريح مي كند:« بيش 150 هزار نفر از جراحان و مهندسان ايراني در آمريكا زندگي مي كنند.»
وي با اشاره به وضعيت كنوني ايرانيان مقيم آمريكا اضافه مي كند: در حال حاضر 84 درصد از ايرانيان مقيم آمريكا كاملا به زبان انگليسي مسلط هستند. 46 درصد مدركي بالاتر از دكترا دارند، 43 درصد پستهاي مديريتي دارند، 48 درصد دو شغله هستند كه در آمريكا يك افتخار به حساب مي آيد و 92 درصد خانه مسكوني شخصي دارند.
آقاي يزداني در باره جايگاه ايرانيان در مقايسه با ساير خارجيان مقيم آمريكا مي گويد:« رتبه اول درآمد و رتبه دوم تحصيلات با مدرك بالاتر از ليسانس در اختيار ايرانيان است.بر اساس آمار رسمي نرخ بيكاري پزشكان 13 درصد است در حالي كه آمار غيررسمي از بيكاري 20 درصدي پزشكان حكايت دارد.»  آمارها حاكيست ، اقليت مهاجر ايراني در آمريكا، جزو تحصيل كرده ترينهاي آمريكا هستند.


مهمان نوازي كانادا

 كانادا در سال 1999 ظرفيت پذيرش مهاجر در كشور خود را 180 هزار نفر اعلام كرد.اين در حالي بود كه از ايران 220 هزار نفر براي مهاجرت به آنجا متقاضي شده بودند. بخش مهمي از آمار مربوط به افرادي است كه سابقه مديريت در سطوح مياني دارند.
 بيش از 80% برگزيدگان المپيادهاي علمي و بسياري از صاحبان رتبه ‍هاي دورقمي قبول شدگان دانشگاهها جذب كشورهاي توسعه يافته شده اند. تمامي وروديهاي با رتبه دو رقمي 1 الي 99 در سال دوم تحصيلي ، براي ادامه تحصيل پس از دوره ليسانس ، نامه اي از بهترين دانشگاههاي دنيا با بهترين امكانات دريافت مي كنند.

از هند تا ايران

 بد نيست بازهم به اطلاعات منتشره صندوق بين المللي پول مراجعه كنيم براساس گزارش اين صندوق، از كشورهاي هندوستان، چين و ايران به ترتيب 228 ، 165 و 105 هزار نفر با تحصيلات عاليه به آمريكا مهاجرت كرده اند. تعداد ذكر شده در مورد مهاجران ايراني جدا از 300 هزار مهاجر با تحصيلات ابتدايي و 41 هزار مهاجر با تحصيلات متوسطه است كه به آمريكا مهاجرت كرده اند.
 نتايج اين مطالعه كه در مورد 61 كشور كمتر توسعه يافته انجام شده نشان مي دهد كه بيشترين نرخ مهاجرت مربوط به افراد با تحصيلات عاليه بوده است.
ناتواني سيستم آموزش عالي براي جذب همه علاقه مندان به تحخصيل سودهاي اقتصادي قابل توجهي را متوجه كشورهاي حاشيه ايران كرده است، گزارش ها حكايت از مهاجرت سه هزار دانشجوي ايراني به دانشگاههاي غير دولتي و تازه تاسيس امارات دارد كه با هزينه سالانه 60 تا 70 ميليون دلار در اين دانشگاهها تحصيل كنند. طي سالهاي اخير نيز تعداد يكصد مركز آموزش عالي در امارات تاسيس شده و هزاران دانشجو را جذب كرده است.
اين در حالي است كه از اين تعداد فقط برنامه درسي ده دانشگاه به تصويب رسيده است و الگوي تحصيلي14 دانشگاه را حتي وزارت علوم امارت نيز تاييد نكرده است. كشور تركيه نيز در سالهاي اخير درصدد جذب نخبگان ايراني برآمده است.

يك آسيب شناسي اجمالي

 متاسفانه با وجود هشدار هايي كه طي سالهاي اخير به پديده رو به گسترش فرار مغزها،داده مي شود،اراده اي جدي از سوي مسوولان براي برخورد آگاهانه با اين پديده مشاهده نشده است.در سال 80 تحقيقاتي در اين خصوص انجام شد و نتايج آن نيزدر هيات دولت هم مطرح گرديد،ولي اين تحقيقات مورد غفلت قرار گرفت.
البته شناسايي علل و عوامل گسترش پديده فرار نخبگان نياز به مطالعات اساسي تري دارد،اما در يك آسيب شناسي اجمالي حداقل مي توان افق اين مطالعات را روشن ساخت،همچنين نبايد فراموش كنيم كه پديده مهاجرت نخبگان به خارج از كشور در دو مقطع پيش و پس از پيروزي انقلاب تفاوت ماهوي دارد چرا كه بخش عمده اي از مهاجران يا متقاضيان مهاجرت در سالهاي اخير افرادي متدين و از نسل انقلاب هستند كه صرفا براي حفظ شان و منزلت خود و در جستجوي دستيابي به محيطي مناسب و امن براي فعاليتهاي علمي به مهاجرت روي آورده اند.
چنانكه در بالا هم اشاره شد،پديده مهاجرت به عنوان يك آسيب اجتماعي از دهه سي در ايران ظهور گسترده يافت. با پيروزي انقلاب اسلامي با درونمايه هاي عميق فرهنگي اين روند تا پس از پايان جنگ كاهش محسوسي پيدا كرد، اما در سالهاي اخير مجددا شاهد شكل جديد و در عين حال وسيعي از پديده مهاجرت نخبگان هستيم.
به نظر دكتر محمد زاهدي اصل استاد دانشگاه علامه طباطبايي،فرار مغزها در حقيقت مهاجرت نخبگان، انديشمندان و متخصصان و عالمان يك كشور به كشوري ديگر به دلايل متعدد سياسي، اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي و ... مي باشد.
 دكتر شهرام يزداني استاد دانشگاه شهيد بهشتي، نيز تاكيد مي كند كه حقوق كم، مسكن نامناسب، نبود امكان ادامه تحصيل و هزاران مشكل ديگر براي  نخبگان كشور وجود دارد كه همگي از علل مهاجرت است.
به گفته وي، فضاي مناسب و سيستم حمايتي فعال موجود در غرب عامل ديگر ترغيب كننده براي نخبگان است.
يزداني با نگران كننده خواندن مهاجرت 150 هزار نفري در سال مي گويد: با اين روند مي توان نتيجه گرفت كه به مرور نسبت افراد باهوش در ايران كاهش يافته و در نتيجه از سطح هوشي كشور كاسته مي شود.
اكثر كارشناسان فرار مغزها را يك معضل اجتماعي تلقي مي كنند و معتقدند كه بايد با برنامه ريزي اصولي و تامين امكانات مناسب براي نخبگان و دادن امكان مشاركت به آنان در سطوح مختلف مديريت جامعه از خروج آنان از كشور جلوگيري كرد.


ارتباطات در خدمت مهاجرت نخبگان

خوشبختانه براي بررسي علل فرار مغزها در كشورمان نيز مطالعاتي در حال انجام است،از جمله نتايج يك پايان‌نامه نشان داد كه دگرگوني روابط اجتماعي، نابرابري اطلاعاتي و بحران هويت ناشي از جهاني‌شدن بر پديده فرار مغزها موثرند.
 «علي علي‌آبادي »در بخشي از پايان‌نامه خود با عنوان «بررسي اثرات جهاني شدن بر فرار مغزها در كشورهاي جهان سوم» مي نويسد: «كشورهاي توسعه يافته از طريق رسانه‌هاي نوين ارتباطي و با استفاده از سازوكارهاي مختلفي نظير تبليغ اينترنتي فرصت‌هاي شغلي، فراهم كردن امكان جستجوي اينترنتي مشاغل، ارزيابي اينترنتي صلاحيت متقاضيان مهاجرت، استخدام اينترنتي متخصصان و تأسيس دانشگاه‌هاي مجازي به منظور تربيت متخصصان مورد نياز و سرانجام جذب آنها، پديده فرار مغزها را تحت تأثير سياست‌هاي خويش قرار مي‌دهند.
اطلاع‌رساني اينترنتي در باب قوانين مهاجرت و نحوه اخذ كارت سبز، پذيرش تحصيلي و ... از جمله پيامدهاي ديگر دگرگوني روابط اجتماعي است كه زمينه فرار مغزها را فراهم مي‌كند.
در اثر پيدايش رسانه‌هاي نوين ارتباطي، مفاهيم اجتماعي موثر در مهاجرت مانند غربت و دوري از خانواده، دوستان و هموطنان متحول شده‌اند و از بار عاطفي آنها كاسته شده است، لذا تعلقات اجتماعي بازدارندگي پيشين خود را از دست داده‌اند و افراد در هر نقطه از جهان كه باشند با سهولتي سحرآميز قادر به كنش متقابل با يكديگر هستند و از اوضاع و احوال يكديگر با خبر مي‌شوند.»

فرار مغزها در بستر نابرابري اطلاعاتي

در اين پايان نامه آمده است:«يكي ديگر از ساز و كارهايي كه جهاني شدن از طريق آن پديده فرارمغزها را تحت تأثير قرار مي‌دهد، نابرابري اطلاعاتي (ديجيتالي) است. اقتصاد جهاني، اقتصادي دانش محور و به تعبيري ديگر اقتصادي اطلاعاتي است. در اين نوع اقتصاد، اطلاعات و دانش نقش مهمي در فرايند توليد، توزيع و مصرف ايفا مي‌كند. با عنايت به اينكه زير ساختارهاي فني همانند خطوط تلفن و الكتريسيته از پيش‌ شرط‌ هاي ضروري توسعه اطلاعاتي و ارتباطاتي است، لذا كشورهاي توسعه يافته با سرمايه‌گذاري عظيم در بخش زيرساختارهاي فني، تخصيص هزينه‌هاي كلان به واحدهاي تحقيق و توسعه، توليد نرم‌افزارها و سخت‌افزارهاي كامپيوتري بسيار پيشرفته، تسهيل دسترسي آسان و با كيفيت عالي به خدمات اينترنت و توليد انبوه علم و دانش، نابرابري اطلاعاتي (ديجيتالي) عميقي را رقم زده‌اند به گونه‌اي كه ساير كشورها، حتي قادر به استفاده به‌هنگام از توليدات علمي و صنعتي آنها نيستند. بنابراين نابرابري اطلاعاتي نقش مهمي در پديده فرار مغزها ايفا مي‌كند.»

بحران هويت و تضعيف ارزش ‌هاي ديني و ملي

درادامه اين پايان‌نامه كه در سال 1381 با راهنمايي دكتر پرويز پيران در دانشكده علوم اجتماعي دانشگاه علامه طباطبايي تدوين شده، آمده است: «يكي ديگر از ساز و كارهايي كه جهاني شدن از طريق آن زمينه فرار مغزها را فراهم مي‌كند،بحران هويت است. فناوري‌هاي نوين اطلاعاتي و ارتباطاتي بدون هيچ محدوديت جغرافيايي و سياسي و بر فراز مرزهاي ملي، ارزش‌هاي فرهنگي جوامع توسعه يافته را در ساير كشورها ترويج مي‌دهند. در نتيجه تعارض ارزشي در كشورهاي دريافت كننده پيام‌هاي صوتي، تصويري و نوشتاري پديد مي‌آيد. تضعيف ارزش‌هاي ديني و ملي كشورها از جمله پيامدهاي اين تعارض ارزشي است. در چنين شرايطي تعارض ارزشها و هنجارها نيز پيش مي‌آيد كه در نتيجه آن، تعلقات ميهني و ديني كاهش مي‌يابد و رفتارهايي ظهور مي‌يابند كه متناسب با نظام ارزشي نيستند. لذا در نهايت از طريق بحران هويت ناشي از جهاني شدن عواطف ميهن دوستانه كاهش مي‌يابند و در پي رويارويي ارزش‌هاي جهان‌گرايانه و ارزش‌هاي ملي‌گرايانه، بحران هويت ديني و ملي شكل مي‌گيرد كه بدين ترتيب زمينه‌هاي فكري فرار مغزها فراهم مي‌شود."
در بخش پيشنهادات اين پايان‌نامه، محقق متذكر مي‌شود كه در عصر جهاني شدن موانع جغرافيايي، سياسي، فرهنگي، اجتماعي و اقتصادي به گون‌هاي شتابان در حال نابودي هستند و رويكردهاي مبتني بر ممانعت از مهاجرت متخصصان بيش از پيش ناكارآمد شده‌اند. بنابراين توصيه ميشود كه رويكردهاي استفاده از متخصصان مهاجر سر لوحه كار قرار گيرد. سرمايه‌گذاري در بخش ICT و سياست‌گذاري در زمينه زيرساختارهاي فني براي تشكيل جامعه اطلاعاتي از جمله راهبردهايي است كه مي‌تواند در زمينه حفظ متخصصان و بهره‌گيري از متخصصان مهاجر موثر باشد.

نقطه اميد

خوشبختانه چند ماه پيش در پي، ديدار جمعي از نخبگان علمي و جوان كشور با مقام معظم رهبري،ايشان مجددا بر توجه بيشتر به نخبگان علمي به ويژه  با تاسيس بنياد نخبگان زير نظر رياست جمهوري تاكيد كردند.از پس اين تاكيدات دكتر ابراهيم كارخانه اي نماينده مردم همدان در مجلس شوراي اسلامي و نايب رييس كميسيون آموزش و تحقيقات از آغاز مطالعاتي براي تاسيس بنياد نخبگان در اين كميسيون خبر داد.
اين مطالعات كه اميدواريم به ارائه طرحي براي اين مهم ادامه يابد،بايد درباره آسيب شناسي فضاي كشور براي فعاليت علمي و فرهنگي نخبگان كار مطالعاتي جدي تري را از مراكز علمي و پژوهشي و به ويژه مركز پژوهشهاي مجلس گردآورد.
اين مطالعات همچنين بايد مبتني بر معرفي«نخبگان»در بستر قانون ،مهيا كردن شرايط عاطفي،مادي و تحقيقاتي براي حفظ نخبگان براي تجلي در يك قانون جامع براي تاسيس بنياد نخبگان باشد.
همچنين نهادي كه قرار است بدين نام و زير نظر ريس جمهور تاسيس گردد بايد جاذبه هاي لازم براي بازگشت دائم و يا حداقل موردي و دوره اي نخبگاني كه جلاي وطن كرده اند را فراهم كند.چرا كه بسيار شنيده مي شود كه حتي هزينه هاي آمد و شد و يا اقامت موقت و دوره اي در كشور  براي برخي نخبگان ،اگر در ملاحظه گردد جاذبه هاي معنوي و عاطفي وطن بسياري از نخبگان خارج از كشور را براي بازگشت به كشور تشويق مي كند.

+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم خرداد 1384ساعت 16:36  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  | 

آلبوم شخصی

 

ایسکانیوز-در همایش باغ قلهک-۱مرداد۱۳۸۶


ازاصغرآهار


عکس از ایسکانیوز

 

نخستین همایش بررسی ابعاد فقهی و حقوقی غصب باغ قلهک، امروز عصر در مرکز فرهنگی سید الشهدا برگزار شد. در این همایش علی عسگری نایب رییس کمیسیون اصل 90 مجلس شورای اسلامی، جنبه فقهی و قاسم شعبانی حقوقدان و استاد دانشگاه، جنبه حقوقی مساله مالکیت باغ قلهک بررسی کردند. میر فیصل باقرزاده رییس بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس و جفری آدامز سفیر انگلستان در ایران، به رغم دعوت، در این همایش شرکت نکردند. این باغ که در منطقه ییلاقی قلهک تهران واقع شده است، در زمان ناصرالدین شاه به دولت انگلیس واگذار شده است.

 

به زودی تصاویر دیگری در این پست جای خواهد گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه چهارم خرداد 1384ساعت 12:52  توسط محمد مهدي شيرمحمدي  |